و اما تو . عزیزک ِمن !
هر جا و هر کجای جهان که باشی بازهم به آغوش ِرویاهای من بازخواهی گشت ؛
تو مرا ربوده ایی ! مرا کشته ایی ! مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای !
هم از این روست که هر شب تا سپیده دم بیدارم ..
من کشنده ی خواب های خویش را دوست می دارم تا ابد و برای همیشه .
اندازه ِدوست داشتنم را نپرس !
اما بدان قلبم با هر ضربان خواستنت را فریاد میدارد .
غرقِاو !
بلهآقایشایع ! میگذرم از یه ایران بابتش .
آره سارن . اینجا یکی هست که نمیتونه بخنده ولی زندگیش بسته به خنده ی اون .