با خودم فکر میکردم بین تمام کتابهای روانشناسی که خوندم و تیکه کتابهایی که اینطرف اونطرف دیدم یا روانشناس هایی که باهاشون حرف زدم چه برای آشنا شدن با حرفهشون یا چه برای کمک به خودم، یک چیز مشترک بین حرفهاشون پیدا کردم و اون هم «شفقت با خود» بود.
بلااستثناء همه برای بهبودی و گذر از هر رنجی که متحمل اون هستی اول از همه پیشنهاد میکنند با خودت بهتر باش سعی کن درکش کنی با خودت حرف بزن و براش شبیه همون رفیق و همراهی باش که نیاز داره.
میدونم شاید کافی نباشه و تو بالاخره نیاز به آدم دیگهای هم داری، اما واقعا و عمیقا شفا بخشه، از خودتون دریغ نکنید.
دخترای خوشگلم، به خودتون حس I'm the only girl in the world داشته باشید و لطفا هیچوقت نخواید که از مردی دریافتش کنید.
آدمها روز به روز از چیزی که قبلاً بودند، وقیحتر و پُرروتر میشند و انگار مزهمزه کردن حرفهارو از وقتی که تونستند بین جمع سخنرانی کنند و با بیشتر از یک نفر حرف بزنند و دیده بشند، کنار گذاشتند.
با این وقیحهایی که بعد از گذشت چندین و چند سال از سن بلوغشون هنوز رفتار بالغانه را یاد نگرفتند به قطع نمیشه حتی احوالپرسی مسالمت آمیزی داشت.
ما از وقتی فکر کردیم آزادی بیان یعنی بیان هر نظر و فکر اشتباهی که از ذهنت گذشت، از قبلمون هم پَسرفتهتر شدیم.
ما از گذشته خودمون هم عقبتریم.
حداقل قبلا ادب ویژگی بارز اکثریت انسانها بود و ادب از نظر من یعنی نگفتن چیزهایی که نباید، ادب یعنی نگه داشتن بعضی از مرزها بین من و تو، ادب یعنی وقتی میدونی حرفت بدرد نمیخوره، سکوت کن عزیز من.
ادب صرفاً جنبه تزئینی ندارد. بلکه برای مواجهه با یک مشکل بزرگ بشر است: ما به ادب نیاز داریم تا حیوان درونمان را رام کنیم.
.آرامش/آلن دوباتن