و شاید انتظارات ما از روابط، روابط رو پیچیده کرده.
همونطور که مارکمنسن میگفت مشکلات در اصل مشکل نیستند، نگرش ما نسبت به اتفاقی که افتاده و انتظارش رو نداشتیم و تو ذهنمون تصور میکردیم طور دیگهای پیش بره، اتفاق رو به شکل مشکل نشون میده.
شاید اصلا تمامِ داستان ما در انتظارات خلاصه میشه.
انتظار فعل دیگه ای رو داشتی و الان با همچین چیزی روبهرو شدی.
و شاید این تَوهُم پیشبینی پذیری همهچیز، ما رو به این مشکلات انداخته.
دیدی؟بازم گفتم مشکل.
من فکر میکنم اگر ما کمتر راجع به هرچیزی که بعدش قراره اتفاق بیوفته فکر کنیم و یکم تو همین لحظه سیر کنیم و انقدر جلوتر نریم تا بخوایم پیشبینی کنیم همهچیز رو، شاید یکم بهتر گذشت.
چه بهتر میشد که ما کنار میگذاشتیم این تَوهُم همهچیز دانی رو، اگه فقط یکم به خودمون و اطرافیانمون اجازه اشتباه کردن میدادیم، خیلی چیزها طور دیگهای پیش میرفت.
اما دریغ از اینکه ماهم جنبه "اجازه اشتباه کردن با اطمینان به رها نشدن" رو نداریم.
اِی انسانهای پیچیدۀ خونه خراب کن.
هدایت شده از تک ستاره ؟
کافیه فروشنده خوش برخورد باشه. مهم نیست محصولش چیه یا اصلا کاربردی برام داره یا نه، به هرحال من پولمو از دست میدم.
راستی تو فکر میکنی آدما تا همو گم نکنند، میتونند همو پیدا کنند؟
من که فکر نمیکنم.
.رادیو هیچ
کاش زندگی همش خلاصه میشد تو عشق و محبت و بوس و بغل و اینجور چیزا.
نه زندگی خاورمیانهای و جنگ و آتشبس و مذاکره و گرونی و اختلال بانکها و قطعی برق و نداشتن هیچمدل آزادی و ناعدالتی و سهمیههای کنکور و تا صبح، هزار چیز دیگهای که کاش نبود.
دوستی نوشته بود؛
هنر اصلی هنر فاصلههاست، زیاد نزدیک به هم میسوزیم و زیاد دور یخ میزنیم.
با خودم فکر میکردم بین تمام کتابهای روانشناسی که خوندم و تیکه کتابهایی که اینطرف اونطرف دیدم یا روانشناس هایی که باهاشون حرف زدم چه برای آشنا شدن با حرفهشون یا چه برای کمک به خودم، یک چیز مشترک بین حرفهاشون پیدا کردم و اون هم «شفقت با خود» بود.
بلااستثناء همه برای بهبودی و گذر از هر رنجی که متحمل اون هستی اول از همه پیشنهاد میکنند با خودت بهتر باش سعی کن درکش کنی با خودت حرف بزن و براش شبیه همون رفیق و همراهی باش که نیاز داره.
میدونم شاید کافی نباشه و تو بالاخره نیاز به آدم دیگهای هم داری، اما واقعا و عمیقا شفا بخشه، از خودتون دریغ نکنید.