کاش زندگی همش خلاصه میشد تو عشق و محبت و بوس و بغل و اینجور چیزا.
نه زندگی خاورمیانهای و جنگ و آتشبس و مذاکره و گرونی و اختلال بانکها و قطعی برق و نداشتن هیچمدل آزادی و ناعدالتی و سهمیههای کنکور و تا صبح، هزار چیز دیگهای که کاش نبود.
دوستی نوشته بود؛
هنر اصلی هنر فاصلههاست، زیاد نزدیک به هم میسوزیم و زیاد دور یخ میزنیم.
با خودم فکر میکردم بین تمام کتابهای روانشناسی که خوندم و تیکه کتابهایی که اینطرف اونطرف دیدم یا روانشناس هایی که باهاشون حرف زدم چه برای آشنا شدن با حرفهشون یا چه برای کمک به خودم، یک چیز مشترک بین حرفهاشون پیدا کردم و اون هم «شفقت با خود» بود.
بلااستثناء همه برای بهبودی و گذر از هر رنجی که متحمل اون هستی اول از همه پیشنهاد میکنند با خودت بهتر باش سعی کن درکش کنی با خودت حرف بزن و براش شبیه همون رفیق و همراهی باش که نیاز داره.
میدونم شاید کافی نباشه و تو بالاخره نیاز به آدم دیگهای هم داری، اما واقعا و عمیقا شفا بخشه، از خودتون دریغ نکنید.