#عشق #مجنون #شتر
🔰تضاد دو عشق
⏺مجنون شتر تازه زائیده اي را سوار شده بود و می خواست به خانه معشوق برود، از شهر که یک مقداري دور شد، رفت در خیال معشوق و محبوب خودش و غافل از حیوان. کم کم دستش شل شد و مهار شتر رها شد و تقریباً مجنون مثل یک بار شد روي حیوان. حیوان کم کم احساس کرد کسی کاري به کارش ندارد، و از طرفی بچه اش در خانه بود. سرش را برگرداند بطرف خانه، آمد و آمد، مجنون یک دفعه چشم باز کرد دید به طویله رسید. به جاي این که برسد به خانه معشوق رسید به طویله.
⏪دوباره حیوان را بطرف خانه معشوق باز گرداند. باز مقداري که رفت دوباره مجنون میلش به لیلی کشید و حیوان رها شد و حیوان هم به فکر معشوق و محبوب خودش در طویله افتاد. باز برگشت و این کار چندین بار تکرار شد.
همچو مجنون در تنازع با شتر
گه شتر چربید و گه مجنون حر
یکدم ار مجنون ز خود غافل شدي
ناقه گردیدي و واپس آمدي
⏺ بالاخره مجنون خودش را پرتاب کرد از روي شتر پایین و گفت: اي ناقه چو هر دو عاشقیم ما دو ضد پس همراه نالایقیم من عاشقم تو هم عاشق، من عاشق لیلی هستم از آن طرف باید بروم، تو عاشق بچه ات هستی بطرف طویله باید بروي. ما دو تا با همدیگر نمی توانیم برویم.
عشق مولا کی کم از لیلاستی
بنده بودن بهر او والاستی
⏺دل جای دو یار نیست ،دلی که در گرو و رهن شیطان است هرگز به خدا نخواهد رسید مگر از خر شیطان پیاده شود.
🔅مجال عیش صفحه ای برای زندگی و سخنی ازجنس زندگی
@majalezendegi