هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_عباس_ع_شهادت
ميان غُربت و غم بي برادرم كردند
كنارت ای گل پرپر، چه پرپرم كردند
به جای آن كه رسد مرهمی به زخم دلم
چقـدر هلهله بر ديدهی ترم كردند
كجاست دست علمگير تو علمدارم
چه با امير و سپهدار لشکرم كردند
پس از شهادت اكبر، كنار پيكر تو
اسير پنجهی درد مكررّم كردند
ز بار داغ گرانت شكسته شد كمرم
به جسم پرپر تو چون برابرم كردند
نديده بود كسي اين چنين شكسته مرا
كنون نظر به دل درد پرورم كردند
همين كه چشم به چشم تو دوختم، ديدم
ميان موجهی غمها شناورم كردند
حضور فاطمه در علقمه گواهی داد
كه خون به جان و دل پاک مادرم كردند
نوشت كلک «وفایی» كه با شهادت تو
شبيـه آينههای مكدّرم كـردند
✍ #سیدهاشم_وفایی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_عباس_ع_شهادت
ميان غُربت و غم بي برادرم كردند
كنارت ای گل پرپر، چه پرپرم كردند
به جای آن كه رسد مرهمی به زخم دلم
چقـدر هلهله بر ديدهی ترم كردند
كجاست دست علمگير تو علمدارم
چه با امير و سپهدار لشکرم كردند
پس از شهادت اكبر، كنار پيكر تو
اسير پنجهی درد مكررّم كردند
ز بار داغ گرانت شكسته شد كمرم
به جسم پرپر تو چون برابرم كردند
نديده بود كسي اين چنين شكسته مرا
كنون نظر به دل درد پرورم كردند
همين كه چشم به چشم تو دوختم، ديدم
ميان موجهی غمها شناورم كردند
حضور فاطمه در علقمه گواهی داد
كه خون به جان و دل پاک مادرم كردند
نوشت كلک «وفایی» كه با شهادت تو
شبيـه آينههای مكدّرم كـردند
✍ #سیدهاشم_وفایی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از کانون مداحان
پاسدارنهضت
در تمام عمر،از نا له نوایی داشتم
دردل غرق نوايم، نينوایی داشتم
سينه ام از داغ گل ها،پاره پاره بود و باز
درميان سينه ی خودكربلایی داشتم
بار سنگين غمت ،كرده كمانم ای پدر
بعد تو ،هردم به جان تير بلایی داشتم
روزهایی كه سرت، ای كعبه ام بر نيزه بود
برنماز عشق خود قبله نمایی داشتم
زير زنجيرگران ،با ياد زخم پيكرت
روی ناقه، گريه های بی صدایی داشتم
درميان سنگ های شاميان ازبام ها
بهرحال عمه ام، برلب دعایی داشتم
برتن صدچاك وعريان تو ناله می زدم
هرزمان درپيش چشمم بوريایی داشتم
من به يادكام عطشان توای روح حيات
دركنارآب ها، بزم عزایی داشتم
پاسدارنهضت تو بوده ام ،با گریه ام
درهمه جا ناله ی عقده گشایی داشتم
سال ها بيمار تو بودم وليكن عاقبت
دردل از زهر ستم ،گردشفایی داشتم
صد هزاران چون«وفایی»درعزايم سوختند
دردل هرعاشقی، محنت سرایی داشتم
#سیدهاشم_وفایی
🔻مقدمتان را به این کانال 13 هزار نفری
✅ خوب
✅ پرمحتوا
✅ و ارزشمند گرامی می داریم
╔═💎💫═══╗
➡️ www.mesf.ir/s
╚═══💫💎═╝
💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠
آتش غم
زخم دلم پس ازغمت ،دگربهم نمی رسد
به خرمن دلم به جز، آتش غم نمی رسد
برادر غریب من، کجا ز پا فتاده ای
صدای یا اُخیه ات ،تا به حرم نمی رسد
به جان فاطمه بگو که زنده ای حسین من
چون قسمی به جان تو، به این قسم نمی رسد
لشگری از ستمگران ، تورا احاطه کرده اند
فرصت آن که من به تو، تا برسم نمی رسد
دخترتو تا برسد، به مقتل تو می دود
زبس که می خورد زمین، قدم قدم ،نمی رسد
سرت به نیزه رفته و، تنت فتاده برزمین
دست من ازچه برتن، قلم قلم نمی رسد
اگرچه رنگ خون زده ،پرده به چهره ات ولی
به روشنایی رخت ،سپیده دم نمی رسد
رسیده ام کنارتو، به جای تسلیت مرا
به غیر تازیانه ی ، اهل ستم نمی رسد
#سیدهاشم_وفایی
یوسف شهید
افتاده بود روی زمین و،کفن نداشت
آن یوسف شهید، به تن پیرهن نداشت
پیکر بدون سر،به روی خاک مانده بود
سرروی نیزه بود واثر از بدن نداشت
غرق ستاره بودتن آسمان عشق
خورشیدهم فروغ چنین شب شکن نداشت
وقتی که عصرروز غریبی رسیده بود
عالم به قدر زینب کبری محن نداشت
گلبوسه دادچون به گلوی حسین خویش
آن قدرگریه کرد که تاب سخن نداشت
انگشتی ازاشاره به خاتم فتاده بود
ای کاش قتلگاه، دگراهرمن نداشت
بعداز سه روز ،آن گُل بی غسل وبی کفن
جز بوریا برای تن خود کفن نداشت
می رفت تاکه محوکند کاخ ظلم را
نیلوفری که فرصت پرپرشدن نداشت
غمنامه ای نوشت «وفایی»و می گریست
چون شمع چاره ای، به جزاز سوختن نداشت
#سیدهاشم_وفایی
هل من ناصر
تنها شدی و هیچ کس دور وبرت نیست
جان سوزتر از بانگ هل من ناصرت نیست
چشمی به خیمه داری وچشمی به میدان
عباس واکبر نه که حتی اصغرت نیست
از بس که تیر و نیزه و شمشیر خوردی
یک جای سالم درتمام پیکرت نیست
روی بلندی بانویی غرق تماشاست
این بانوی آزاده آیا خواهرت نیست؟
آمد صدای ضربه هایی سخت و دیدند
پیکربه روی خاک ها مانده ، سرت نیست
پیچیده آوای غریبی بین گودال
آیا صدای ناله های مادرت نیست؟
پای حرامی ها به خیمه باز گشته
این گوشواره ها مگر از دخترت نیست؟
راه سخن را بر«وفایی» گریه بسته
دیگر مجال شرح زخم حنجرت نیست
#سیدهاشم_وفایی
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
آزاد آن دلیست که این جا اسیر شد
باید به پای مِهرِ شما بود و پیر شد
در روز رستخیز سرافکنده کِی شود،
هرکس که در حضور شما سر به زیر شد؟
بی مهرتان کسی به مقامی نمیرسد
هرکس که بود سائل این در، امیر شد
باشد چراغ ظلمت قبرش هرآن دلی
کز پرتو ولای تو روشن ضمیر شد
هر روز پیش چشم به تصویر میکشم
سر روی نیزه رفت و تنت غرق تیر شد
در حیرتم که بین تمامی اولیا
آقا کفن برای تو تنها حصیر شد!
مدیون لطف توست «وفایی» و باز هم
در محضرت رسیده و منت پذیر شد
#سیدهاشم_وفایی
#اربعین امام حسین علیه السلام
لبیک یاحسین
ازعمق جان بگو لبیک یاحسین
با هرتوان بگو لبیک یاحسین
با یاد نغمه ی هل من معین او
با عرشیان بگو لبیک یاحسین
گرکه زمین شود پر از یزیدیان
با آسمان بگو لبیک یاحسین
بریاری امام فرقی نمی کند
با هرزبان بگو لبیک یاحسین
درس نماز را از او فرابگیر
وقت اذان بگو لبیک یاحسین
گاهی حبیب باش گاهی زهیر باش
گه توأمان بگو لبیک یاحسین
سوریه وعراق ایران ویا یمن
درهرمکان بگو لبیک یاحسین
مثل مدافعان جان رابه کف بگیر
با نقد جان بگو لبیک یاحسین
گه درهمایشی مانند اربعین
با زائران بگو لبیک یاحسین
با یاد غربتش در دشت کربلا
گریه کنان بگو لبیک یاحسین
مثل «وفایی» نغمه سرای دین
درهربیان بگو لبیک یاحسین
#سیدهاشم_وفایی
🔻مقدمتان را به این کانال 14 هزار نفری
✅ خوب
✅ پرمحتوا
✅ و ارزشمند گرامی می داریم
╔═💎💫═══╗
➡️ www.mesf.ir/s
╚═══💫💎═╝
💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠
علمدارنیامد
توفان غم آمد زره و، ماه نیامد
ازسینه برون غیرغم وآه نیامد
جزخون دل وناله ی جانکاه نیامد
دل رفت زکف دلبرو دلدار نیامد
«ای اهل حرم میر وعلمدار نیامد»
فریاد غمی، ازطرف علقمه آمد
گویا غم دیگربه سراغ همه آمد
ناگاه که عطر نفس فاطمه آمد
فریاد برآمد گُل ایثار نیامد
ای اهل حرم میر وعلمدار نیامد
طفلان مصیبت زده با همهمه گریند
با زینب ماتم زده وفاطمه گریند
دور وبر گهواره ی اصغر همه گریند
مرهم به دل خسته وغم بار نیامد
ای اهل حرم میر وعلمدار نیامد
اورفت ودل مازغمش تاب ندارد
این باغ دگریک گُل شاداب ندارد
ازبعد عمو دل هوس آب ندارد
افسوس که آن محرم اسرار نیامد
ای اهل حرم میر وعلمدار نیامد
افسوس که غم دردل ما حجله ی غم بست
افسوس که پشت پدرم خم شدوبشکست
آمد خبراز علقمه سقا شده بی دست
سقای حرم جانب گلزار نیامد
ای اهل حرم میر وعلمدار نیامد
برروی زمین تا که دو دست و علم افتاد
آتش به دل اهل حرم از ستم افتاد
وقتی به روی خاک ،ستون حرم افتاد
غم بردل ما آمد وغم خوار نیامد
ای اهل حرم میر وعلمدار نیامد
#سیدهاشم_وفایی
#حضرت_رقیه_شهادت
حالا که برگشتی سرت پیکر ندارد
بابا رقیه طاقتی دیگر ندارد
وقتی که با سر آمدی پیداست برمن
بابا که دل از دختر خود بر ندارد
از بس که خورده سنگ وچوب وضرب خنجر
یک جای سالم این سر و حنجر ندارد
سرخی چشمم راببین از ضرب سیلی
حوریه ات سویی به چشم تر ندارد
ای گوشوار عرش بنگر دخترت را
گوشم شده پاره دگر زیور ندارد
از تازیانه با ل های من شکسته
دیگر کبوتر بچه ی تو پر ندارد
زهرا مرا بوسید درصحراکه دشمن
هرگز نگوید دخترت مادر ندارد
دردانه ات را با شهیدان هم سفرکن
تاب جدایی از علی اصغر ندارد
بس کن «وفایی»اضطرابم بیشتر شد
تاب سخن دیگر دل مضطر ندارد
#سیدهاشم_وفایی
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی
مرادشمن به قصد کُشت می زد
به جسم کوچک من مُشت می زد
هرآن گه پایم از ره خسته می شد
مرا با نیزه ای از پُشت می زد
بیا بشنو پدرجان صحبتم را
غم تو بُرده از کف طاقتم را
دوچشم خویش را یک لحظه وا کن
ببین سیلی چه کرده صورتم را
مرا باتو سرگفت وشنود است
یتیمی من مظلومه زود است
بگو با دخترت دراین دل شب
چرا لب های توبابا کبود است
#سیدهاشم_وفایی
هدایت شده از عاشورای حسینی
#حضرت_زینب_س_شب_عاشورا
الهی زخم باغت را نبینم
خموشی چراغت را نبینم
اگرخواهی نمیرد زینب تو
دعاکن تاکه داغت را نبینم
#سیدهاشم_وفایی