eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
41هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
379 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ‍ هدیه به حضرت عباس صلوات شور لطمه زنی حضرت عباس شعر رضا نصابی به نفس کربلایی رضا غیاثی پاشو برادرم. اه پاشو دلاورم. اه ببین نگاه دشمن و به سوی خواهرم. اه پاشو سوختم. پاشو سوختم. پاشو سوختم تن تو درهمه. اه کنار علقمه. اه به جای مادرت رسیده اینجا فاطمه. اه پاشو سوختم. پاشو سوختم پاشو سوختم پاچیده بدنت. اه چقد بد زدنت. اه می بینم هر جایی رو یک نشونه از تنت اه پاشوسوختم. پاشو سوختم. پاشو سوختم پرت ریخته به هم. اه سرت ریخته به هم. اه با تیر حرمله چشم ترت ریخته به هم اه پاشو سوختم. پاشو سوختم. پاشو سوختم سرت شده دوتا. اه دستت زتن جدا. اه صدای اب عمو میاد زسمت خیمه ها. اه پاشو سوختم. پاشو سوختم. پاشو سوختم رضا نصابی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
_______________ ✍ قم دیارینده باجون معصومه قارداش جان ویرور ورد ایدوب قارداش آدون مهر و وفا اعلان ویرور شوق وصلون باشدا قارداش ایلیوب ترک وطن سندن اوتری چوللره دوشدوم من ای شاه زمن سنسیز اولدوم حیف اولا غربتده پابند محن عکس آماله نتیجه گردش دوران ویرور سالدی تقدیر قضا دامه بو زار و مضطری ایتدی بازار محبّتده بلا سوداگری ایل قبیلمدن اوزاق غربتده اولدوم بستری جام دل شربت یرینه کاسه کاسه قان ویرور عالم مهر و وفاده تیر غم آماجیم پایبند عشقیوم، لطف و عطا محتاجیم سن بُلورسن من نجه قارداش وفالی باجیم من کیمی کیمدور وفا اوسته اوزین قربان ویرور شوق وصلون هجر ایوینده قویمیوب دلده دوزوم آیریلان گوندن وصالون آختارور دائم گوزوم نه علاقم وار سنه بیر سن بُلورسن بیر اوزوم بو علاقه بو وفایه گوزیاشیم میزان ویرور هیچ باجی دوزمز اگر سالسا گوزوندن قارداشی خاصّه من تک باجی، قطع اولموب گوزومدن گوزیاشی گَل آدون ویر ایتمیشم بلبل صفت هر سوز باشی ایسترم قارداش سنی مهریم نه قدر امکان ویرور چوللره دوشدوم وصاله دوندرم هجرانیوی ایلیم قارداش زیارت عارض رخشانیوی درک ایدم جان اوسته بیرده نغمه ی قرآنیوی جان سپاره تازه بیر جان، نغمه ی جانان ویرور هارداسان معصومه نین جانی اولا قربان سنه اولما راضی اشکیم آخسون گوزلریمدن دامنه گَل دلون قربانی جان اوسته اوخی قرآن منه روحیمه لذّت اُلن دم نغمه ی قرآن ویرور آخِرِ عمریمدی قارداش وار دلیمده چوخ سوزوم نه یته بُلدوم وصاله، وار نه هجرانه دوزوم جان ویرن ساعتده یولّاردا قالوب آغلار گوزوم گوزلریم دولموش بولود تک بارش باران ویرور نقش اولوب عکس جمالون دلده کی آئینه مه دوزموشم مهر و محبّت گوهرین گنجینه مه آلموشام آخِر نفسده نامه وی اوز سینه مه نامه وین عطری منه جان اوسته تازه جان ویرور فکر ایدنده حال و قال حضرت معصومه نی ایلوری گوزده مجسّم زینب مظلومه نی سینه ده قارداشینون قانه باتان پیراهنی وای حسینیم وای دیور، قلبینده حسرت جان ویرور اولدی بانی ((تائبا)) بیر اکبر آدلی نوحه خوان سنده یازدون ایلدون بیر خدمت عالی بیان سیز ویرون اوز خدمتوزده همّت عالی نشان اجروزی حتماً جزاده خالق رحمان ویرور @majmaozakerine
کریمه اهل بیت تو ای رواقِ منوّر ز پرتوِ اِشراق که هست از تو ، فروغِ کرانهء آفاق تو ای نمای بهشتِ برین به صفحهء خاک که تافته است فروغت به جبههء نُه طاق صفای آینه ات روشنای دیدهء مِهر ز تابِ قُبّه ات افتاده مَه به چاهِ مَحاق اِرَم به ظلّ امانت خَزَد ز شرمِ حضور به پیشِ قدرِ تو دارد اگر خیال سیاق ز آستانِ تو دور است کین و بخل و حسد به سدّهء تو ملازم ، وفا و صدق و وِفاق غم و ملال بَری از دلِ مقیمِ درت تو را به خلد برین است گوئیا میثاق نسیمِ کوی تو پیکِ صفای خسته دلان زلال جوی تو بر آبِ زندگی مصداق ملازمِ سرِ کوی تو هر چه صاف ضمیر ز آستانِ تو مطرود هر که اهلِ شِقاق ز خوان جود و نوالت بَرد به قصدِ شِفا نصیبه ای به صد ابرام ، قاسمُ الاَرزاق مطافِ خلقِ جهان است از آن حریمِ درت که آرمیده به خاکت حبیبهء خلّاق به نام ، فاطمه ، معصومه نعتِ آن بانو کز اوست اهل ولا را عنایت و اشفاق از اوست کعبهء آمالِ عاشقانِ ولا دیارِ قم به عیان و نهان ، علی الاِطلاق فروغِ دیدهء هفتم امام کون و مکان سرورِ سینهء هشتم ، امیرِ عرش وثاق طُفیلِ درگهِ او ، نفسِ عفّت و عصمت امینِ بارگهش ، عدل و دین به استحقاق اَلا حمیده خصالی که خود سَجیّهء توست کرم به اهلِ نیاز و به عاجزان ارفاق تو مریمی که کتابِ کمال و فضلِ تو را به چرخِ چارُم ، عیساست کاتبِ اوراق چگونه مدحِ تو گویم که طبعِ من به مَثَل بُود چو قطره و قَدرت چو یم ، به استغراق سحرگهان به هوای طوافِ کوی تو ، چرخ نهد به توسن گیتی نورد خویش ، یراق به قامتِ تو برازنده حِلّهء عفّت به بارگاهِ تو بگشوده مکتبِ اخلاق مُلازمِ تو حیا بالغُدوِّ و الآصال مؤآنس تو وفا بالعَشیّ و الاِشراق مَلک به خاکِ درت در سجود با اخلاص فَلک به چاکریت از مجرّه بسته نِطاق مقام و منزلتت آنچنان رفیع و مَنیع که از حکایتِ آن عاجز است هر نطّاق تو آن سلاله پاکی ز نسلِ مصطفوی که هست دفترِ وصفِ تو را فلک وُرّاق تو آن کریمه که محضِ کَرم گرَت خوانند قسم به نفسِ کرامت که نیست خود اغراق نسیم چون گذرد از حریمِ بارگهت کنند اهلِ ولا عطرِ خلد ، استنشاق تو ای مسافرِ سر منزلِ قبول ، افسوس نشد نصیبِ تو جایی که بودیش مشتاق جهان ملول شد آنگه که خاطرت آشفت ز دردِ هجر برادر ز دستبردِ فراق به یادِ باب و برادر کنی به خطّهء قم گهی به طوس نظر منعطف گهی به عراق شکست قامتِ گردون ز بارِ محنت و غم ز کینه ای که نمودند بستگانِ نفاق فتادگانِ درت واصِفند ذاتِ تو را من فلک زده ام دور مانده از عُشّاق عنایتی که کنم توتیای دیدهء جان غبارِ کوی تو را ای به جود و رحمت ، طاق به نام(عابدم) اما ز عاصیان هستم بخواه بخشش من از عنایتِ خلّاق. التماس دعا @majmaozakerine
4_5875155286834022289.mp3
2.83M
س کربلایی حسین طاهری نه که تنها محضرت سائل فراوان آمده تاجری دل خسته هم از سبزه میدان آمده دسته ای از سینه زن های اصیل اردبیل چارپایه خوانی از بازار تهران آمده مادرِ دلداده ای از پایِ دار قالی اش دختری از بینِ شالی های گیلان آمده با نگاه مهربانِ حضرت شاهچراغ هرکسی که رد شد از دروازه قرآن آمده زائرِ آواره ای از ارگِ بم آوار تر با هزاران آرزو از سویِ کرمان آمده تا بشوید سنگ فرش صحن ها را عاشقی با گلاب قمصر سوغات کاشان آمده شهر مشکی پوشِ داغت شد از این رو باز هم منبری بر پا شدست و مرثیه خوان آمده کربلا هم عطرِ صحنت را ندارد عمه جان کربلا هم رفته ای از مرزِ مهران آمده عطر و بوی آستانِ قدس دارد با خودش هر که از سمت شمال شرق ایران آمده فرق دارد با همه نزد تو ای بانویِ مهر هرکه با امضایِ آقای خراسان آمده ضامن آهو خودش من را سفارش کرده است سر پناهم باش آهوی بیابان آمده پیرمردی هم که دکتر ها جوابش کرده اند با امیدی در پی دارو و درمان آمده دختر باب الحوائج عمه باب المراد مستمندی پا برهنه دل پریشان آمده زشت و زیبا خوب و بد از مستمند و از فقیر ای کریمه باز کن در را که مهمان آمده شاعر: علیرضا خاکساری شیخ می آید حرم، گمراه می آید حرم با تمام زائرانش راه می آید حرم هيچ فرقی نيست بين زائرانش چونکه هم بنده می آيد حرم ،هم شاه می آيد حرم لحظه ای خالی نمی ماند اگر دقت کنیم روزها خورشيد وشب ها ماه می آيد حرم «شیخ می آید حرم، گمراه می آید حرم با تمام زائرانش راه می آید حرم» خوش به حال شاعری که ساکنِ شهرقم است گاه می آيد حرم ، بیگاه می آيد حرم
⏫⏫⏫ پیام سنجاق شده توجه کنید
شعرسیدالکریم و گریز روضه شب جمعه ‎المنت و لله که گرفتار تو هستیم ‎عمری ست که در حلقه ی زوار تو هستیم ‎ما را به صف حشر به نام تو ببخشند ‎همسایه ی دیوار به دیوار تو هستیم ‎این خاک به نام تو نظر کرده ی زهراست ‎ما آبروی خویش بدهکار تو هستیم ‎عبدالحسنی م و بخدا روز قیامت ‎ای پور حسن در صف انصار تو هستیم ‎اقای کریمم ز مرام تو همین بس ‎ما بی سرو پاها سگ دربار تو هستیم ‎پای نمک سفره ی تو گریه نوشتند ‎ما صاحب اشکیم ببین یار تو هستیم ‎ما را ز سرت باز نکن جان رقیه ‎با گریه ی خود گرمی بازار تو هستیم ‎بوی حرم کرببلا میدهد اینجا ‎با اشک سحر محرم اسرار تو هستیم ‎از دولت فرزند حسن عبد حسینیم ‎در صحن تو انگار که بین الحرمینیم شعر شب زيارتى حضرت برپا بشود محشر کبری شب جمعه آید ز جنان ناله ی زهرا شب جمعه یک هفته نگه داشته غم های دلش را تا لحظه ی دیدارِ پسر در شب جمعه زیر بغل فاطمه را فضّه گرفته با مریم و آسیه و حوّا شب جمعه با قامت خم، چادر خاکی، رخ نیلی تا صبح کند زمزمه برپا شب جمعه پیراهن خونی شده بر دست بگیرد آشفته شود عرش معلّا شب جمعه مادر گره ی معجر خود باز نموده در لحظه ی بوسیدن رگها شب جمعه آن موی بهم ریخته که در پَسِ در سوخت گردد ته گودال هویدا شب جمعه این بوسه کجا! بوسه ی گودال کجا و یادی کند از زینبِ تنها شب جمعه
.   در هوای وصال دربه درم  شاهدم گریه زاریِ سحرم  جگرت خون شده ز غفلت من  من‌ هم از غصه ی تو خون جگرم  اذن داخل شدن که‌ نیست مرا  از درِ خیمه تو میگذرم  خبرت آنقدر نمی آید  تا به دیوار میخورد خبرم!  یک سلام علیک هم کافیست  حالی از ما بپرس ای پدرم  بی کسم ای کس همه عالم  بخدا خالی است‌ دور و برم  نده دست کسی مرا آقا  که دخیل تواند بال و پرم  به همان‌روضه های ناحیه ات  یک‌ سفر‌ پیش جد خود ببرم  تو که هرشب مسافر حرمی  برسان این حقیر را به حرم  بین‌ مقتل چهارده قرن است  مادرت داد میزند پسرم..  شاعر: سید پوریا هاشمی ......................... امیربی قرینه کی میایی سحرخیزمدینه کی میایی عزیزم مادرت چشم انتظاره ای شفای زخم سینه کی میایی کی میایی ............ من به یک باره در از قلعه خیبر کندم داغ زهرای جوان از نفس انداخت مرا .......... نخلی که شکسته ثمرش را نزنید  مرغی که زمین خورده پرش را نزنید  دیدید اگر که دست مردی بسته  دیگر درِ خانه همسرش را نزنید  ***  بر سوخته باغ ما دگر سر نزنید  این خانۀ آتش زده را در نزنید  از ما گذشت، مادری را دیگر  در خانه به پیش چشم دختر نزنید   شاعر:غلامرضا سازگار. .👇