5ce986e4463260de0dcab063_-5490227445109152272.mp3
1.53M
شور آخرمجلس....
حضرت ثارالله....
@wwwmajmazakrin
شبی هنده داخل کاخ با شوهرش، یزید نشسته بود. یک وقت دید صدای گریه از خرابه می آید. صدا زد: یزید! چه خبر است؟ یزید گفت: یک عده خارجی بر ما خروج کردند، مردهایشان را کشتیم. حالا هم زن و بچه هایشان در خرابه هستند. صدا زد: یزید! اجازه می دهی بروم اینها را تماشا بکنم؟ گفت: برو اما به طور رسمی برو! سی چهل تا از این کلفتها و کنیزها جلوی هنده چراغ به دست گرفتند، دارند می روند تا اسرا را تماشا کنند. در خرابه چراغ نبود. زن و بچه امام حسین(ع) در خرابه، فرش نداشتند. زنها دور هم نشسته بودند. یک وقت دیدند یک عده چراغ به دست دارند می آیند. بی بی زینب (س) فرمود: چه خبر است؟ گفتند: خانم! هنده که یک روز کلفت شما بود و حالا عیال یزید شده، می خواهد به تماشای اسرا بیاید. ای خدا! هیچ عزیزی را گرفتار نکن! خیلی سخت است.خانم زینب (س) خودش را میان بچه ها مخفی کرد. هنده میان خرابه آمد. گفت: بزرگتر این زنها چه کسی است؟ زینب (س) رانشان دادند. آمد جلو دید بی بی روی خاکها نشسته است. هنده با همان پیراهن قیمتی روی خاکها نشست. صدا زد: بی بی جان! شما اهل کجایید؟ وای! وای!
فرمود: ما اهل مدینه ایم. گفت: بی بی جان! کدام مدینه؟ فرمود: مدینه رسوا الله، مدینه پیغمبر(ص) صدا زد: بی بی جان! نگاه به حالایم نکنید، من مدتی در شهر پیغمبر(ص) در یکی از محله های آنجا کلفت بودم. الان هم به آن کلفتی افتخار می کنم. بی بی جان! شما که می گویید اهل مدینه پیغمبرم اگر راست می گویی، اهل کدام محله هستید؟ فرمود: ما اهل محله بنی هاشم هستیم. صدا زد: بی بی جان! من در آن محله چند آشنا دارم، آیا شما آنها را می شناسی؟ آماده اید بگویم؟ صدا زد: بی بی جان! شما که از محله بنی هاشم هستید بگو ببینم آیا آقایم حسین(ع) را می شناسی؟ همه بگویید: حسین! حسین! حسین!...
یک دفعه صدا زد: بی بی جان! شما که از محله بنی هاشم هستید بگو بدانم آیا خانمم زینب(س) را می شناسی؟ یک وقت بی بی بنا کرد های های گریه کردن، صدا زد: بی بی جان! آیا خدایی نکرده طوری شده است؟ من سراغ زینبم را می گیرم شما گریه می کنید؟یک وقت سرش را بلند کرد صدا زد: آی هنده آخه من زینبم.
اگر تو زینبی پس کو حسینم ضیاء چشم زهرا نور عینم
یک وقت صدا زد: آی هنده! حسینم را کشتند. آی حسین! حسین!...
اللهم صل علی محمد و آل محمد بحق الحسین یا الله
#هنده
@wwwmajmazakrin
آینه در آینه تابید عالم شد علی
نفسِ خود را دید خود را دید خاتم شد علی
اولین صبحِ ظهورِ حی اعظم شد علی
حق تماشا کرد خود را تا مجسم شد علی
با علی جان میدهم با یا علی تب میکنم
حرفِ مولا میزنم یا مشقِ زینب میکنم
آنکه اقیانوسِ آرامِ علی شد زینب است
آنکه او آغاز و انجامِ علی شد زینب است
آنکه او معنایِ اسلامِ علی شد زینب است
آن که آمد زینتِ نام علی شد زینب است
ما نمی فهمیم از این اعجاز هیچ
شعرها را ساده تر میگویم اما باز هیچ
او هزاران شیر زن بود او فقط زینب نبود
او ظهورِ پنج تن بود او فقط زینب نبود
سوختن در سوختن بود او فقط زینب نبود
او حسین و او حسن بود ، او فقط زینب نبود
شد تمامِ آیۀ "قالو بلی" وقتی رسید
با نزولش کربلا شد کربلا وقتی رسید
شرح لیلی را اگر منزل به منزل گفته اند
شرحِ این تکلیف را جمعِ مقاتل گفته اند
کعبه را با بودنش در راه محمل گفته اند
گَردِ صحرا نه ، غبارِ پرده را دل گفته اند
به حسینش که دل زینب به دستِ اکبر است
پرده هایِ محملِ زینب به دستِ اکبر است
کشتیِ کرببلا در کربلا پهلو گرفت
خواست تا پایین بیاید آسمان زانو گرفت
تا بیاید جبریئل از شهپرش جارو گرفت
او نه از عباس جان عباس از بانو گرفت
پای او بر زانویِ مردانۀ عباس بود
بعدِ بابا دستِ او بر شانۀ عباس بود
دورِ خود تا دید اکبر را خیالش جمع شد
عون و عبدالله و جعفر را خیالش جمع شد
دید در گهواره اصغر را خیالش جمع شد
بینِ خیمه چند دختر را خیالش جمع شد
دید فوجِ دشمنان را گفت عباسم که هست
نیزه و تیر و سنان را گفت عباسم که هست
ناگهان بی حال شد گودال را وقتی که دید
روضه اش اطفال شد گودال را وقتی که دید
ماتِ استقبال شد ، گودال را وقتی که دید
حرمله خوشحال شد گودال را وقتی که دید
آمد و افتاد بر پایِ برادر بازگرد
جان خواهر جان من نه ، جانِ مادر بازگرد
شامِ غم ای وای ، اکبر را نمیبیند چرا
عون و عبدالله و جعفر را نمی بیند چرا
پشتِ خیمه قبرِ اصغر را نمی بیند چرا
بینِ حجمِ شعله دختر را نمی بیند چرا
*تا پا گذاشت رویِ خاکِ کربلا .. دیدن دخترِ علی بی تاب شد .. اجازه بدید یه مقدار برگردم عقب تر ؛ دستور رسید بارها رو پیاده کنید .. اینجا محلِ ریخته شدنِ خون هایِ ماست .. دستور داد خواهرم رو پیاده کنید .. همۀ بنی هاشم ریختن دورِ محملِ زینب ... پردۀ محمل کنار رفت یه نگاه به این سرزمین انداخت .. یه نگاه تو صورتِ حسین .. دید عباس زانو گرفته علی اکبر دست دراز کرده .. خواهرم پیاده شو .. جایی داری پیاده میشی که گردی رویِ چادرت نمی نشینه ... اون وقت این راوی میگه من بودم دیدم .. با چه جلالی زینب پیاده شد .. واقعاً همینطوره از بس که بنی هاشم و محارم زینبُ دورشُ گرفته بودن ، گردِ خاک به چادرش نَنِشست .. اما روزِ یازدهم .. راوی میگه دیدم همه حسینُ رها کردن برگشتن سمتِ دخترِ علی .. چادری که یه ذره خاک روش نشسته نشد .. دیگه جایِ سالمی نداشت .. از جایِ پا پر شده بود ... ای حسین ....
صل الله علیک یا مولای یا اباعبدالله
مزنیدم مبریدم که در این دشت مرا کاری هست
یه جمله دیگه بگمُ التماسِ دعا .. همه رو سوارِ ناقه ها کرد .. یه نگاه به خودش کرد ، یه نگاه به دورُ برش .. دید همه ایستادن دارن دخترِ علی رو خیره خیره نگاه میکنن .. کسی که قامتشُ زن هایِ همسایه هم ندیده بودن .. یه نگاه کرد تو گودال صدا زد : حسین جان نگاه کن بین نامحرمان گیر کردم ..داداش یه کاری بکن .. بابا زینبِ عمقِ جانِ حسینُ نشانه گرفت .. راوی میگه یه وقت دیدم رگ هایِ گلو به تلاطم افتادن .. صدایِ تکبیر از حلقوم بلند شد .. همه صورت ها رو برگردوندن عمۀ سادات سوار شد ... ای حسین ...
اشعار و روضه های حضرت زینب سلام الله علیها ,
@wwwmajmazakrin
#حضرت_زینب_س
تو رفتی،گله ای ندارم
خزونم،برا تو میبارم
برای سَرِ تو برادرم
یه دنیا دلشوره دارم
شده آرزوی خواهرت
تنها با قلب بی قرار
کاشکی سر تو رو زمین
آروم بذاره نیزه دار
تو بازار، خجالت از سرت کشیدم
تو بازار، به آخرین نفس رسیدم
تو بازار، به جون مادرم بریدم
حسین،حسین..
میبینی نمی بینه چشمام
نمونده رمقی به پاهام
خدایا چه سر و صداییِ
دَمِ این دروازه ی شام
میخنده حرمله حسین
چشماتو وا کن و ببین
اطراف نیزه ی علی
پا میکوبه رو زمین
تو بازار، حراجِ روسری و معجر
تو بازار، رو نیزه ها علی اصغر
تو بازار، رسیده کار ما به آخر
تو بازار، خجالت از سرت کشیدم
تو بازار، به آخرین نفس رسیدم
تو بازار، به جون مادرم بریدم
حسین،حسین..
رسیده نفس های آخر
میوفتم یاد تو برادر
تو گودال، سر تو رو می بُرند
بمیرم برای مادر
میزد صدا تو رو حسین
وای از کبودی تنت
دریای خون شدی چرا
حتی نمونده پیکرت
بُنَیَّ،تو رو به خاک و خون کشیدند
بُنَیَّ، سر از تنت چرا بریدند
بُنَیَّ، پاشو که تا حرم رسیدند
تو بازار، خجالت از سرت کشیدم
تو بازار، به آخرین نفس رسیدم
تو بازار، به جون مادرم بریدم
حسین،حسین
@wwwmajmazakrin
#نکنهروبرومیخودتییاعمومی
#سبک_واحد
با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نکنه روبرومی/ خودتی یا عَمومی
نشناختمت هنوزم/ خودت بگو کدومی
صورتِ نصفه نیمه/ حال سرت وخیمه
به همه گفتم این سر/ تموم زندگیمه
خوش اومدی بابا
خونهی دخترت امشب
مهمونم شد سرت امشب
کنج خرابه
منو ببخش حالا
دخترت دیگه زیبا نیست
وقتی که دیگه بابا نیست
چطور بخوابه
منو زدن، منو زدن دشمنت سرم ریخت
منو زدن، منو زدن صورتم بهم ریخت
" باباحسین، باباحسین ای آروم جونم "
سلام ای قرص ماهم/ روشنی نگاهم
دم غروب همیشه/ تو فکر قتلگاهم
نمیشنوم صداتو/ هیچکی نداشت هواتو
پیراهنت رو بردن/ عمامه و عباتو
اون لحظه فهمیدم
داره کارت تموم میشه
دست و پا میزدی پیشِ
چشای عمه
من خیلی ترسیدم
کاش میشد کاری میکردم
هم برای تو بابا هم ...
برای عمه
تو رو زدن، تورو زدن نیزهها و خنجر
تو رو زدن، تورو زدن پیش چشم مادر
" باباحسین، باباحسین ای آروم جونم "
خونِ گلوتو دیدم/ به صورتم کشیدم
رگاتو کی بریده/ ای بابای شهیدم
رفتی و ازدحام شد/ کار حرم تمام شد
قافلهی اسیری/ راهی شهر شام شد
دروازه که وا شد
اومدن مردم شام و
پاره کردن لباسام و
قلبم ترک خورد
دروازه که و اشد
پر شدم از کبودی ها
پشتِ هم از یهودی ها
عمهم کتک خورد
با سنگ و چوب، صبح تا غروب، افتادن به جونش
مردا زدن، زنها زدن، بریده امونش
" باباحسین، باباحسین ای آروم جونم "
1_101587379.mp3
23.09M
تو رو به مشک پاره ی علمدار
بیا آقا...بیا آقا...
بسیار سوزناک
دلتون شکست برای فرج مولای عزیزمان دعا کنیم...
دلدار حسین ، دریای کرم
سردار حسین ، سقای حرم
ای شاه وفا ، ای نور دلم
ای ساقی عشق ، ای صاحب علم
سایه سار خورشیدی ، قبله گاه مهتابی
تو پناه طفلان و تو امید اربابی
... سیدی ابوفاضل ، سیدی ابوفاضل ...
دلها شده به داغ تو اسیر
چشمت پر خون ، مشکت پر تیر
قربون وفات ، خشکی لبات
داغ لب تو بر قلب فرات
تیر و نیزه از هر سو سمت پیکرت اومد
بی حیایی به فرقت با عمود آهن زد
... سیدی ابوفاضل ، سیدی ابوفاضل ...
زهرا اومده پیش قمرش
مادر اومده پیش پسرش
با ناله و آه ، با غصه و غم
اربابم اومد اما با قامت خم
بین این همه صیاد پیکر تو غارت شد
تا علم رو خاک افتاد صحبت اسارت شد
... سیدی ابوفاضل ، سیدی ابوفاضل ...
#حضرت_اباالفضل
#شب_تاسوعا_محرم_1398
#زمینه
@wwwmajmazakrin
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدلله
هر کس که روی عشق تو محکم حساب کرد
درد جهان غم زده را کم حساب کرد
خوشبخت آنکه خرج عزاخانه ی تو را
بر خرج زندگیش مقدم حساب کرد
سعی و طواف دور ضریح تو را خدا
بالاترین عبادت عالم حساب کرد
اشکی که با شنیدن نامت چکیده شد
آنرا قبول توبه ی آدم حساب کرد
اندازه ی پر مگسی اشک روضه را
در پای بنده قدر مسلم حساب کرد
رد کرد اجر نافله های مرا ولی
آهی که پای روضه کشیدم حساب کرد
از من گذشت فرصت یک شب هزار ماه
قدر مرا به ماه محرم حساب کرد
موی سفید و دیده ی بارانی مرا
هر کس که دید قوت مرا غم حساب کرد
#امام_حسین_علیه_السلام
#محرم
@wwwmajmazakrin
کوفه تا شام
هی از این نیزه به آن نیزه مکانت دادند
کوچه کوچه به همه شهر نشانت دادند
پیش چشمان من از نی که زمین افتادی
از روی خاک به سر نیزه تکانت دادند
هدف سنگ پرانی کنیزان شده ای
خوب ای قاری من مزد بیانت دادند
نیزه ی داغ اگر جان تو را سوزانده
داغ مسمار درِ خانه نشانت دادند
حرمله بیشتر از هر کس دیگر شاد است
با نشان دادن او زخم زبانت دادند
با دف و هلهله تا قافله بازاری شد
چه عذابی به علمدار جوانت دادند
#محرم
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
@wwwmajmazakrin