۱۳
(اربعین)
ای مونس و یار من(بر تو شده ام زایر)۲
بنگر که غم و اندوه(گشته ز رخم ظاهر)۲
من زینب حماسه آفرینم
ای برادر زایر اربعینم
ای برادر حسین وای از غریبی۲
ای نور دل زینب(من زینب تو هستم)۲
در کرب و بلای تو(جان بر لب تو هستم)۲
زده داغ تو بر دل من شرر
با تو گویم من از رنج این سفر
ای برادر حسین وای از غریبی۲
با اهل حریم تو(می سوزم و محزونم)۲
بنگر به من غمگین(از داغ تو دلخونم)۲
آمدم اما بی ماه مدینه
می سوزند با من رباب و سکینه
ای برادر حسین وای از غریبی۲
مهر تو عجین باشد(با آب و گل زینب)۲
بعد تو حسین جانم(خون گشته دل زینب)۲
بعد از تو آتش زد دشمن به خیمه
سر پاکت را زد بر روی نیزه
ای برادر حسین وای از غریبی۲
بعد از تو برادرجان(بی صبر و شکیبم من)۲
گریان شهیدانم(تنها و غریبم من)۲
بعد از تو دشمن بر زخمم نمک زد
کودکان تو را هر دم کتک زد
ای برادر حسین وای از غریبی۲
بعد از تو برادرجان(خون شد جگر زینب)۲
بنگر قد خم گشته(سوز و شرر زینب)۲
دشمن دین خدا بی بهانه
بر اهل حرم زد با تازیانه
ای برادر حسین وای از غریبی۲
بعد از تو عدوی تو(ما را به اسیری برد)۲
از بس که کتک خوردند(هر غنچه ی تو پژمرد)۲
خون شد دل همه در شهر کوفه
تا سر پاکت زد بر نی شکوفه
ای برادر حسین وای از غریبی۲
طول سفر زینب(با شمر لعین شد طی)۲
در رو به روی خواهر(بوده سر تو بر نی)۲
کشیدم برادر رنج و مشقت
خون شد جگرم زین داغ و مصیبت
ای برادر حسین وای از غریبی۲
رنج و غم بسیاری(در شام بلا دیدم)۲
آن رأس پر از خونت(در تشت طلا دیدم)۲
با قرآنت زدی تو دم از محبوب
یزید بی حیا زد بر لبت چوب
ای برادر حسین وای از غریبی۲
رقیه گل عصمت(شد چیده ز گلخانه)۲
در نیمه ی شب شد دفن(در گوشه ی ویرانه)۲
از این مصیبت شد جان من بر لب
سراغ دخترت مگیر از زینب
ای برادر حسین وای از غریبی۲
#رضا_یعقوبیان
#سبک_زینب_زینب_زینب
#اربعین
#زنجیرزنی
(بسم رب الحسین )
با گذشت قرن ها و سالیان متمادی از واقعه عاشورا مکتب امام حسین(ع)همچنان پابرجاست وازتاریخ، زمان ومکان فراتر رفته است...
چنانی که خدا باقیست هر کاری که بشر بنام خدا و یاد اوانجام دهد اثرش باقی خواهد ماند...
امام حسین(ع) عملاً به جهانیان اثبات کرد که: حق همواره پابرجاست وسرانجام باطل جزبه فلاکت ونابودی ختم نمیشود.
در مسیر پیاده روی مشاهده میشوند ملّیت ها ومذاهب مختلف که درمقابل شهامت وشجاعت امام حسین سر تعظیم فرود می آوردند.
آتش عشقی که درهر اربعین در قلب مؤمنان شعله ورمیشود آنها را به کربلا میکشاند تا شجاعت وکمال اربابشان را فریاد بکشند فریادی که گوش دشمنان شان را کر میکند.
زائران در هوای حق همانند یاران امام حسین ودر سایه مهدی صاحب الزمان خونخواه کربلا هستند.
نویسنده:خدیجه علیپور اُناری
#حضرت_زینب
#اربعین_حسینی
این چهل روز عدو سنگ به ما زد بد زد
هر که آمد غم من دید مرا زد بد زد
شد چهل روز نه،انگار چهل سال گذشت
غمت آتش به دل ارض و سما زد بد زد
نرود از نظرم صحنه ی گودال حسین
هر که دور از بدنت بود جدا زد بد زد
پیش چشمان ترم حلقه به دور تو زدند
پیرمردی به تنت آه عصا زد بد زد
من خودم از روی تل دیدم و فریاد زدم
شمر بر پهلوی تو ضربه ی پا زد بد زد
تا درآورد عدو جسم علی را از خاک
سر او را به سر نیزه که جا زد بد زد
یک شب از ناقه زمین خورد یتیم تو حسین
زجر آمد چقدر طفل تو را زد بد زد
نشود قسمت کافر لگد زجر ای کاش
که از آن ضربه عزیز تو صدا زد بد زد
سر بازار به ناموس تو می خندیدند
خصم دانی که چرا طعنه به ما زد بد زد
دشمنی داشت عدو با علی از بدر و احد
که نوامیس تو را در همه جا زد بد زد
محمود اسدی
#حضرت_زینب
#اربعین_حسینی
پیری زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال
حس می کنم افتاده ام از شیب گودال
یادم نرفته ذوالجناح بی سوارت
یادم نرفته دختران بی قرارت
یادم نرفته سنگ بر آیینه ات خورد
یادم نرفته چکمه ای بر سینه ات خورد
یادم نرفته گریه ام سیلاب می شد
طفلی رقیه پابه پایم آب می شد
زهرا شدم، در تنگنا آتش گرفتم
من زودتر از خیمه ها آتش گرفتم
از کربلایت زخمی و بی بال رفتم
با چشم هایی تار از گودال رفتم
از حال و روزم بی خبر بودم برادر
با شمر و خولی همسفر بودم برادر
با دست خالی جنگ آن اغیار رفتم
با چادر خاکی سر بازار رفتم
زخم زبان از شهر پر نیرنگ خوردم
در کوفه از شاگردهایم سنگ خوردم
از ازدحام کوچه ها رنجید زینب
از هم محلی، کم محلی دید زینب
همسایه ای داغ دلم را تازه میکرد
چادر نمازم را سرش اندازه میکرد
خاکستر غم، بر سر من ریخت کوفه
خورشید را از شاخه ای آویخت کوفه
رفتم، برای ماندن اسلام رفتم
با آستینی پاره شهر شام رفتم
از خنده های ساربان رنجید زینب
آخر سرِ دروازه را هم دید زینب
از راه های سخت و بی برگشت رفتم
با دست هایی بسته پای طشت رفتم
پیراهنت را سوختم تا پس گرفتم
با خونِ دل عمامه ات را پس گرفتم
در قتلگاه غم، زمین گیرم برادر
دارم به قتل صبر می میرم برادر
وحید قاسمی
#حضرت_زینب
#اربعین_حسینی
سحر چون پیک غم از در درآید
شرار از سینه، آه از دل برآید
درای کاروانی از وطن دور
به گوش جان ز دیوار و در آید
گمانم کاروان اهلبیت است
که سوی کعبهٔ دل با سر آید
گلاب از چشم هر آلاله، جاریست
که عطر عترت پیغمبر آید
پس از یک اربعین اندوه و هجران
به دیدار برادر، خواهر آید
همان خواهر که غوغا کرده در شام
همان ریحانهٔ پیغمبر آید
همان خواهر که با سِحر بیانش
به هر جا آفریده محشر آید
همان خواهر که کس نشناسد او را
به باغ لالههای پرپر آید...
اگر از کربلا، غمگین سفر کرد
کنون از گَرد ره، غمگینتر آید
نوای «وای وای» از جان زهرا
صدای «های های» حیدر آید
از این دیدار طاقتسوز ما را
همه خون دل از چشم تر آید
غمآهنگی به استقبال یک فوج
کبوترهای بیبال و پر آید
بیا با این کبوترها بخوانیم
سرودی را که شام غم سرآید:
«شمیم جانفزای کوی بابم
مرا اندر مشام جان برآید
گمانم کربلا شد عمه! نزدیک
که بوی مُشک ناب و عنبر آید
به گوشم عمه! از گهوارهٔ گور
در این صحرا، صدای اصغر آید
مهار ناقه را یک دم نگهدار
که استقبال لیلا، اکبر آید
ولی ای عمه! دارم التماسی
قبول خاطر زارت گر آید،
در این صحرا مکن منزل که ترسم
دوباره شمر دون با خنجر آید»
محمد جواد غفورزاده
#حضرت_زینب
#اربعین_حسینی
از جان خود اگرچه گذشتم به راحتی
دل كنده ام ولی زتنت با چه زحمتی
ميخواستم به پات سرم را فدا كنم
اما به خواهر تو ندادند مهلتی
كی گفته قطعه قطعه شدن درد آور است؟
مُردن به عشق تو كه ندارد مشقتی
بهتر نبود جای تو من كشته ميشدم؟
بی تو چگونه صبر كنم.... با چه طاقتی؟
از بس برای زخم لبت گريه كردهايم
چشمی نديدهام كه نديده جراحتی
تو رفتی و غرور حريمت شكسته شد
هنگام غارت حرم آن هم چه غارتی
آتش زدند خيمه ما را و بعد از آن
دزديده شد تمامی اشياء قيمتی
اين بچه ها تماميشان لطمه خوردهاند
با من ولی به شكوه نكردند صحبتی
كم مانده بود خم بشوم كم بياورم
از دست تازيانه بی رحم لعنتی
غصه نخور حقير نشد خواهرت حسين
از فتح شام آمدهام با چه هيبتی
شرمندهام رقيه تو در خرابه ماند
لطفی كن و سراغ نگير از امانتی
عباس اگر نبود اسارت چه سخت بود
ممنونم از حمايت آن چشم غيرتی
مصطفی متولی
#حضرت_زینب
#اربعین_حسینی
سلام ای هستی ام،بعد از چهل شب
دوباره آمدم ، بهر ملاقات
توهم نشناختی من را برادر ؟
ببین من زینبم ، پیر و مکافات
چهل شب لحظه هایم را شمردم
چهل شب تلخ بوده طعم اوقات
مپرس از چین روی گونه هایم
که پیرم کرده شبهای خرابات
یواشی بینمان باشد نگویی
به عباس از منو بزم اهانات
خدارا شکر عباسم ندیده
جسارتهای در دروازه ساعات
برایت از سفر آورده ام من
به جای دخترت یک جامه سوغات
عدو بر روی اسب وما پیاده
نکردند هیچ اطفالت مراعات
حجابم معجری صد پاره اما
منو بی معجری ؟ هیهات هیهات!
ولش کن من به اینجا نامَدَم تا
سر قبر تو بُگشایم شکایات
ببینم راستی زخمت چطور است؟
هنوزم سوز دارد زخم رگهات؟
پس از بزم شراب و خیزران من
چهل شب دیده ام کابوس لبهات
محمد کابلی
#حضرت_زینب
#اربعین_حسینی
چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت
تمام سوی دو چشمم پس از برادر رفت
به جای آن همه تیری که بر تنت آمد
لباس کهنه و انگشتر مطهر رفت
صدای حرمله می آمد و نوای رباب
کنار نیزه طفلش زهوش مادر رفت
حرم در آتش دختر نفس نفس میزد
نگاه ها پی غارت به سمت دختر رفت
مهدی محمدی
#اربعین_حسینی
#امام_زمان_عج
#جامانده
چه شد عزیز دلم بینمان فراق افتاد ...
و آن چه را که نمی باید اتفاق افتاد ...
چقدرغنچه نرگس که یک به یک پژمرد
چقدر میخـک و مـریم ، کـف اتاق افتاد
نیامدی و رسید "اربــعین" و جا ماندم
دلم هـوای تو کرد و دوباره طاق افتاد
میان مـا و نجـف ، راه سبـز ِ مشـّایه
پیاده رفتن ِ تا ، "کــربلا" فراق افتاد
شب زیارتـی ِ جـدّتان ، هـمین هـفته
اگـر گـذار شمــا ، در ره عــراق افتـاد ...
تورا به عّمه سه ساله ، که از پدر جا ماند
تورا به صورت ماهش که در محاق افتاد
همین که اذن دخول از لب تو جاری شد
همینکه چشم قشنگت بر آن رواق افتاد...
بخوان "زیـارت عـشق" و سلام ما برسان
بگو که این دل عاشـق به اشتیـاق افتاد
روح الله قناعتیان
#امام_زمان_عج
#اربعین_حسینی
نام تو زینتِ هر زمزمه یابنَ الزهرا
میدهیمَت قسمِ فاطمه یابنَ الزهرا
یابنَ مظلوم! قسم بر غمِ زهرا برگرد
شرمساریم ز روی تو ، ز صحرا برگرد
یک مُحرم ز غمت خانه تکانی کردیم
گریه بر جدِّ غریبت همگانی کردیم
کارِ ما، نالۀ یابن الحسنِ تنها نیست
آنکه یک عمر شعاریست، یقین از ما نیست
ما که از کشتۀ بی غسل و کفن میگوئیم
با مخاطب ز دلِ روضه سخن میگوئیم
ما اگر نامه نوشتیم بیا، با خون بود
همچو زهرا ز فدک، صورتمان گلگون بود
ما گرفتار حسینیم، خدا شاهدِ ماست
تا ابد یارِ حسینیم، خدا شاهدِ ماست
کِی دگر مسلمِ دوران سرِ بازار شود
«نگذاریم دگر واقعه تکرار شود»
مَردِ میدان عمل، پای ولی میماند
در رکابِ سپهِ سید علی میماند
پشت بر راه امام و شهدا باشد، ننگ
نهَراسیم ز تهدید و ز تحریم و ز جنگ
ما سخن را ز لسان شهدا میگوئیم
«نَـه» به هر لایحۀ بی سر و پا میگوئیم
با شما دوست و با دشمن تان در حربیم
آگه از بَد دلی و توطئه های غربیم
مُزدِ ما را سفر کرب و بلا خواهد داد
اربعین پاسخِ هر توطئه را خواهد داد
تا که در راهِ حرم، با قدَمت همراهیم
کِی چنان کور دلان از رَهتان گمراهیم
ما ز تو ، غیر ترا هیچ نخواهیم بیا
جز توَلای شما هیچ نخواهیم بیا
محمود ژولیده
#امام_زمان_عج
#اربعین_حسینی
باز هم اربعین رسیده بیا
باز هم از تو بیخبر ماندم
عاشقانت زیارتت کردند
من ولی باز پشت در ماندم
روز و شب غبطه میخورم آقا
به کسانی که با تو مأنوسند
عاشق و بیقرار و بیتابند
دست و پای تو را که میبوسند
دیدن تو به من نمیآید
تو کجا و نگاه هر جایی
من اگر آنچه خواستی باشم
تو سراغم به خواب میآیی؟
نکند عاق کردهای من را
نکند صبرتان سر آمده است
گر عتابم کنید حق دارید
هر گناهی ز من بر آمده است
خواستم تا ببینمت در خواب
به نگاهم اجازه داده نشد
خواستم تا به کربلا بروم
با رفیقان خود پیاده، نشد!
بین آن کاروان و جمعیت
چه کسی با تو همقدم شده است؟
خوش به حال کسی که با گریه
با شما راهی حرم شده است
در حرم روضهخوان خودت هستی
روضهی کاروان جان بر لب
بین روضه بلند میگویی:
به فدای تو عمهجان زینب...
تا رسیدند در دو راهی عشق
ساربان گفت که کجا برویم؟
پاسخی آمد از حریم حسین
همه گفتند کربلا برویم
تا رسیدند لحظهای ماندند
در سکوتی که چهرهها شد مات
زد به سینه غریب بیکفنم
باز شد بغض عمهی سادات
به زمین خورد از سر محمل
تیر غمها به قلب بانو رفت
با ادب نیت زیارت کرد
سوی یارش به روی زانو رفت
خواست تا درد دل کند اما
مگر این گریهها امان میداد
یک نگاهی به دور خود انداخت
سر خود را فقط تکان میداد
السلام علیک یا مظلوم
السلام علیک یا عطشان
السلام علیک یا بن علی
السلام علیک یا عریان
ای برادر نمیبرم از یاد
که چگونه به خاک افتادی
زیر گرمای آفتاب آن روز
با لب تشنه، خسته، جان دادی
ای برادر نرفته از نظرم
اکبرت را که ارباً اربا شد
بعد عباس میر لشکر تو
پای دشمن به خیمهها وا شد
به خدا ای عزیز لبتشنه
داغ یک قطره آب کشته مرا
بین این گریههای اهل حرم
گریههای رباب کشته مرا
غرق گریه رباب میگوید
که دل پاره پاره را بردند
با سهشعبه به روی دست پدر
طفلک شیرخواره را بردند
پسرم با خیال تو هر شب
دست بر سینه میفشارم من
گرچه ماندم خجالتت آنروز
ولی امروز شیر دارم من
گریه را کم کنید دخترها
کمی آرام اصغرم خواب است
گل نازم علی علی لا لا
مادرت چهل شب است بیتاب است
مجتبی شکریان