لیالی:
ماجرای👈 ولادت امام حسن مجتبی
#علیه السلام
امام #حسن(ع)، در سال سوم #هجرت به دنیا آمد،
و مشهور آن است كه این مولود فرخنده در شب 👈نیمه ماه رمضان-بهترین ماههاى خدا-متولد شده
و البته در این باره در كتابهاى #شیعه
و سنت اقوال دیگرى هم نقل شده كه #خلاف مشهور است
داستان #ولادت و مراسم نامگذارى
و اما داستان ولادت به گونه اى كه در 👈روایات شیخ صدوق(ره)در امالى و علل و عیون اخبار الرضا(ع)و روایات دیگر محدثین شیعه و اهل سنت آمده و از امام #سجاد(ع) روایتشده این گونه است كه فرمود
چون 👈فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنیا آورد، به پدرش على(ع) عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: 👈من چنان نیستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پیشى گرفته و سبقت جویم. در این وقت رسول #خدا(ص)بیامد، و آن كودك را در پارچه زردى پیچیده
به نزد آن #حضرت بردند.حضرت فرمود:👈 مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زردنپیچید؟سپس آن پارچه را به كنارى افكند و 👈پارچه سفیدى گرفته و كودك را در آن پیچید، آنگاه رو به على(ع)كرده فرمود: آیا او را نامگذارى كرده اى؟
عرض كرد:👈 من در نامگذارى وى به شما پیشى نمىگرفتم!
رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر #خدا سبقت نمیجویم👇
در این 👈وقتخداى تبارك و تعالى به جبرئیل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و #سلامش برسان و تبریك و تهنیت گوى و به وى بگو: براستى كه #على نزد تو به
👈منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر هارون نام بنه!
👈جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: 👈خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسید: نام پسر #هارون چیست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد:👈 نامش را«حسن»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن نامید...
و در برابر این روایت، 👈روایات دیگرى هم در كتابهاى علماى شیعه و اهل سنت آمده كه چون حسن(ع)به دنیا آمد، على(ع)او را«حرب»نامید، و چون رسول خدا(ص)اطلاع یافتبه
👈على(ع)دستور داد آن نام را به«حسن»تغییر دهد.
و یا اینكه #على(ع)نام این نوزاد را«حمزه»گذارد و چون #حسین به دنیا آمد نام او را«جعفر»گذارد، و پس از آن رسول #خدا(ص)على(ع)راطلبیده و به او فرمود:
👈 به من دستور داده شده كه نام این فرزند خود را تغییر دهم، سپس به على(ع)دستور داد كه نام آن دو را«حسن»و«حسین»بگذارد، و على(ع)نیز به دستور آن حضرت عمل كرد..
ولى همان گونه كه #صاحب كشف الغمه گفته است، این مطلب بعید به نظر مىرسد، و خلاف مشهور و ضعیف است، و 👈مشهور همان است كه در روایت بالا ذكر شد، و باقر شریف در كتاب حیاة الحسن این گونه👈 روایات را از موضوعات و جعلیات دانسته و دلیل هایى بر این مطلب ذكر كرده كه بهتر استبراى اطلاع بیشتر به همان كتاب مراجعه نمایید
و در 👈روایات بسیارى از طریق اهل سنت آمده كه این دو نام 👈شریف«حسن»و«حسین»در جاهلیت سابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است، و متن یكى از آن روایات كه طبرى در كتاب #ذخائر العقبى روایت كرده، این گونه است كه عمران بن سلیمان گفته:👇
«الحسن و الحسین اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سمیتبهما فى الجاهلیة
👈(حسن و حسین دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان
#جاهلیتسابقه نداشته است.)
👈انجام مراسم دینى و سنتهاى مذهبى
از جمله سنتهاى اسلامى درباره #نوزاد، گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اوست كه رسول خدا(ص)این #سنت را درباره این نوزاد عزیز انجام داد، و پس از اینكه او را به دست آن حضرت دادند،👈 در گوش راستش اذان و در گوش چپ او اقامه گفت
و نیز براى نوزاد جدید #عقیقه كرد(یعنى گوسفندى🐑 براى او قربانى كرد و یك ران آن را به قابله داد، و در برخى از روایات است كه این كار را در روز #هفتم انجام داد
و در 👈روایت كلینى(ره)در كافى این گونه است كه پس از عقیقه این دعا را خواند
«...بسم الله عقیقة عن الحسن»
(به نام خدا این عقیقهاى است از حسن...)
و به دنبال آن نیز این دعا را خواند:👇
«اللهم عظمها بعظمه، و دمها بدمه، و شعرها بشعره، اللهم اجعله وقاءا لمحمد و آله»
(خدایا استخوان آن در برابر استخوان این نوزاد، و گوشتش در برابر گوشت وى،
👈و خونش در برابر خون او، و مویش در برابر موى او، خدایا آن را وسیله حفاظتى براى #محمد و خاندانش قرار ده.)
و همچنین رسول #خدا(ص)دستور داد👈 موى سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند، و سپس بر سر نوزاد«خلوق»-كه نوعى عطر مخلوط بوده-مالید، و به دنبال آن به عنوان مذمت از #رسم و شیوه معمول آن زمان كه خون بر سر نوزاد مى مالیدند به اسماء كه راوى حدیث است فرمود:👈 «یا اسماء الدم فعل الجاهلیة»
(اى اسماء مالیدن خون بر سر نوزاد از كارهاى زمان جاهلیت است!
و در پارهاى از👈 روایات اهل سنت آمده كه در روز ه
👤محدث مظلوم مرحوم برسی رحمه الله نقل می کند:
🔰و از آن اخبار روایت عمار بن یاسر است که گفت: همراه با آقایم امیرالمؤمنین روزی در قسمتی از صحراهای حیره بودم که ناگهان #راهبی ناقوس را به صدا درآورد پس امیرالمؤمنین به من فرمود : ای #عمار ! آیا میدانی #ناقوس چه میگوید؟ گفتم ای مولای من ناقوس چه میگوید ؟
فرمود : همانا او برای #دنیا مثلی میزند و میگوید:
🌸ای #اهل_دنیا دنیا را رها کنید و قدری آهسته تر و با نرمی و مدارا [ پیش بروید ]
🌸همانا خدا به درستی و راستی بی نیاز و پایدار است
🌸ای خدای ما همانا دنیا ما را #خوار کرد و #فریب داد
🌸هیچ روزی بر ما نمیگذرد مگر این که قسمتی از ما را ضعیف و ناتوان میکند
🌸نمی دانیم چه از دست داده و ضایع کرده ایم مگر آن گاه که بمیریم میفهمیم چقدر زبان کردیم
🔰عمارگفت: فردا نزد راهب آمدم و به او گفتم #ناقوس را بزن : گفت به آن چه کار داری حال آن که تو #مسلمانی؟ گفتم سرش را به تو نشان میدهم پس شروع کرد به زدن ناقوس و من آن چه امیرالمؤمنین دیروز فرموده بود را بر آن خواندم پس به #سجده افتاد و #مسلمان_شد و گفت به درستی که نزد من به خط #هارون(وصی موسی) دست نوشته ای است که همانا خداوند در امتها رسولی را #مبعوث میکند که او #وزیری دارد که آن چه ناقوس میگوید را میداند!
📚مشارقانوارالیقینفیحقایقاسرارامیرالمومنینج۱ ص۱۲۷
📚ترجمه مشارقانوارالیقین ج۱ ص۱۶۹
📚الأمالي للصدوق ج۱ ص۲۹۵