eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
488 عکس
74 ویدیو
6 فایل
مکروبه: دل‌شکسته ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. راه ارتباطی با من: @seyedeh1 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از وحید یامین پور
ترامپ دیشب هرچه کلمه‌ی درشت و تأثیرگذار بود مصرف کرد تا ایران را منفعل کند. همه‌ی دنیا منتظر بودند ببینند آمریکا چطور می‌خواهد بعد از دو ماه تنگه‌ی هرمز را باز کند... کوه، موش زایید. تقریباً هیچ. تنگه با صدای موشکهای ایرانی به لرزه درآمد. ناوچه‌ی آمریکایی هدف گرفته‌ شد. دست از پا درازتر برگشتند. این وسط ایران، امارات عربی صهیونی را هم هدف قرار داد؛ همان کتک‌خور همیشگی جنگ. این‌بار شاید یک عملیات پیش‌دستانه فهم شود، در قبال طرح همکاری با آمریکا. جمهوری اسلامی چه خوب می‌جنگد؛ به‌موقع، به‌اندازه، شجاعانه. اگر لفاظی‌ها و تحرکات اخیر دشمن برای آزمايش جمهوری اسلامی بوده، امروز ما نشان دادیم هیچ عقب‌نشینی در برنامه نیست. @Yaminpour
هدایت شده از علویه‌سادات
هدایت شده از علویه‌سادات
این شبها کنار شعارها و شعرهایی که بچه‌ها یاد می‌گیرند و برای‌شان ذوق می‌کنیم، حرف‌های درشت آدم‌بزرگ‌ها را هم به ذهن می‌سپارند‌ و خجالت‌مان می‌دهند. دختر دوستم از همه شعار "مرگ بر پهلوی، بی‌شرف اجنبی" کلمه بی‌شرف را یادگرفته و دختر من از شعر حاج‌ابوذر روحی، تکه "تو غلط می‌کنی" را. چندشب پیش وسط تجمع، می‌بینیم که بچه‌ها‌ دور هم ایستاده‌اند و پیله کرده‌اند به این کلمه‌ها و وقتی چشم‌های گردشده و متعجب ما را می‌بینند، خیلی جدی بدون اینکه خنده‌شان بگیرد می‌گویند: "با دوستامون نیستیم که با اسرائیلاییم." آقاگرگه توی انیمیشن بدسابقه‌های یک هم وقتی رو به پلیس‌ها فریاد می‌زند: "خداحافظ اسکل‌ها"، ثانیه‌ای بعد توی مشت‌ مامورها گیر می‌افتد و در برابر نگاه عصبانی پلیس می‌گوید: "اون حرف رو به شما نگفتم، با صدّام بودم." حالا چندشب قبل این جمله توی عکس را گفته‌ام خطاط تجمع‌ برایم نوشته. هزاربار بازخورد مثبت گرفته‌ام، کلی راجع به اپستین از من سوال شده ولی دیشب یک‌نفر که واکنشهای مردم را ندیده، می‌پرسد: "کو تا به دست ترامپ برسه؟" بهش می‌گویم تکیه جمله را از روی ترامپ بردارد و روی قسمت رایگان تمرکز کند؛ این تفکر را بعضی هم‌وطن‌های خودمان دارند و گمان می‌کنند که هزینه شرکت در تجمعات شب‌ها، برای ما شبا می‌شود. صحبت از جنگ و ترامپ و شعرها و شعارها گل کرده که یک‌نفر ساندیس صلواتی می‌آورد، از همین ساندیس‌های پاکتی که از قدیم‌الایام جزو پذیرایی‌های جمهوری اسلامی است😁🧃. آبمیوه‌ها دست‌به‌دست می‌چرخند. همه به هم نگاه می‌کنیم و می‌خندیم. که فرمودید توی تجمع‌ها پول‌وپله و بریزبپاش است؟ پس چرا یک‌نفر با صدای بلند می‌گوید: "خانومها آقایون ببخشید که آبمیوه‌ها نی نداره، باید بی نی سَر بکشید". 😂 🪴@alaviyehsadat
اینجوری صورتی میایم پیش عمه جانمون🇮🇷
هدایت شده از روزهای مادرانه
می‌دونی رفیق؟ من این شکل از زن بودن رو به هر شکل دیگه‌ای ترجیح می‌دم. زن به مثابه انسانِ مقاومِ جریان‌سازِ سازنده!
چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم شنیدنش را در راه کاشان شروع کردم. نشان می‌گفت دو ساعت توی راهیم. وقتی کلاریس رفت خانه‌ی جی چهار مهمانی سیمونیان‌ها، رسیدیم به باغ فین. گوشی را گذاشتم کنار و تا آن موقع هنوز خودم را یک توریست نمی‌دانستم. تا اینکه یک اتوبوس آدم رنگ و وارنگ نزدیک به مناره‌های خشتی باغ فین پیاده شدند و مردی که ریش پروفسوری و تیشرت آبی داشت بلند، جوری که صدایش به همهمه خانم‌ها تا آن انتها برسد گفت: تورِ من جمع شن اینجا و دو کف دستش را به هم کوبید چندبار جمله را تکرار کرد. همه جمع شدند کنار در ورودی باغ که تازه باز شد و مردهای کارتخوان به دست برای دادن بلیت‌ کارت کشیدند. من و شوهرم خندیدیم و پشت آدم‌های توریست رفتیم توی باغ. مرد تقریبا چاق با آن ریش پروفسوری که حالا ایستاده بود رو به روی کوشک قاجاری برای آدم‌ها می‌گفت: می‌دونین ویژگی باغ ایرانی چیه؟ حوصله نداشتم همراه آن‌ها شوم و خودمان چرخیدیم توی باغ. فکر کردم شاید شوهر کلاریس همین قیافه را داشت و کلاریس چقدر با جزئیات به زندگی نگاه می‌کرد. به درخت‌های چند صد ساله باغ نگاه می‌کردم و فکر کردم خوب است آدم اینقدر جزئی نگری کند یا نه؟ کلاریس ماند توی آن خانه کم‌نور، پشت میز غذا خوری سیمونیان‌ها چاتنی تند هندی زن کوتاه قامت میزبان را هم می‌زد و من قول دادم زود بروم سراغش. لحظات توریستی ما که تمام شد تمام راهِ برگشت تا قم را شبنم مقدمی حرف زد و من شنیدم. لبخند زدم و فکر کردم شاید باید خیلی صحبت کنم. شاید حرف زدن اولین نسخه علاج بعضی از مشکلات آدم‌هاست. پ.ن؛ سعی کردم گزارش پر جزئیاتی بنویسم. اما زویا پیرزاد کجا و این پرت و پلا نویسی من کجا؟:) چخجعفقالچخحجختا
یادم باشه یه عکس از درخت ۴۸۰ ساله باغ فین بذارم تو کانال. با این عنوان که قدمت درخت‌‌های ما از طویله‌ی اسرائیل خیلی خیلی بیشتره.
هدایت شده از علیرضا زادبر
این کتاب نامگذاری دقیقی دارد: التهاب دویست ساله همان دو قرنی که مدام درباره آن صحبت می‌کنیم. تفاوت در این است که کتاب براساس نگاه رهبر شهید به تاریخ معاصر جمع آوری شده است. حتما بخوانید @Politicalhistory
برادرم هیچ وقت میانه‌ای با نقاشی نداشت‌. دفتر نقاشی تمام سالهای دبستانش، پر بود از آدمک‌های کله گردالی با تن و دست‌هایی به قائده یک نخ نازک. هیچ کدام از آدمک‌هایش هم رنگ به رو نداشتند. تمام آن‌سال‌ها مدادرنگی‌هایش سهم من بود. شهریور سالی که می‌رفت اول راهنمایی با مامان رفتیم لوازم تحریر بخریم و من به اسم او یک بسته مداد رنگی بیست و چهار رنگه خریدم و تا همین چندسال پیش ازش استفاده کردم. دیشب که رسیدم میدان پنج شش تا نوجوان خوش قد و بالا، همسن و سال برادرم کنار نیسان آبیِ بلندگو به پشت، ایستادند و روی آسفالت اثر هنری خلق کردند‌. خوش خطشان نوشت مرگ بر آمریکا و اویی که مثل برادرم ته هنرش یک آدمک کله گردالی بود مسئول کشیدن مردک کله زردی شد که یک موشک بالستیک خیبر شکن دهان گنده‌اش را مورد عنایت قرار داده بود. تمام مدت نگاهشان کردم. با لبخند. انگار که چندین برادر داشتم که ته ته هنرشان را ریخته بودند کف خیابان و با انگشت‌ها و سر آستین‌های گچی ایستاده بودند کناری و داشتند می‌گفتند حیف این همه استعداد هنری نیست که تا الان رو نکرده بودند. خندیدند و رفتند و من تا مدت‌ها آنجا ماندم. تا وقتی که پیرها با عصا، جوان‌ها با خنده و کودکان تاتی‌تاتی کنان پا کوبیدند روی کلمه آمریکا و کم کم آن اثر هنری خلق شده را با لگدهایشان کمرنگ و کمرنگ‌تر کردند. من تا مدت‌ها آنجا ایستادم. به نقاشی گچی و کمرنگ کف خیابان نگاه کردم. به نوجوان‌هایی فکر کردم که توی مدرسه به زور نقاشی می‌کشیدند اما حالا با اشتیاق گچ‌های رنگی رنگی می‌خرند و اعتقاداتشان را کف آسفالت نقاشی می‌کنند.
آخرهای اردیبهشت بوی کتاب می‌ده. بوی قدم‌های باوقار کتاب‌خوان‌ترین رهبر دنیا در نمایشگاه مملو از کتاب می‌پیچه...