یه وقتهایی تو زندگی هست که دیگه دلت بند زمین نیست. دوست داری پرواز کنی، بری بالا، بری تا خودِ ابرها و با ابرهایِ تیره بنشینی و یه دل سیر اشک بریزی و بباری و بباری.
ولی پریدن؛ هنر میخواد، بال میخواد، دلِ سبک میخواد.
من نه هنر پرواز دارم نه بالش رو.
با بال و پرِ شکسته از گناه، از همین جا، از همین گوشهی زمین، دونههای اشک آسمون رو میشمارم و نمیدونم دقیقا از کی! از کجای قصه، ابر دلم بارونی میشه. نمیدونم از کی آسمون اشکش را با شوریِ اشکهام شریک میشه. نمیدونم چه وقت، چه موقع، مثالم میشه از زمین به آسمون باریدن.
فقط این رو میدونم که خدایی دارم که این شبها کریمانه سقفِ آسمونش رو وسیعتر کرده.
پر شکسته و دل شکسته و روسیاه هم نداره، همه رو طلبیده.
🌱زهرا سادات"
#شب_قدر
این شبا ته دلتنگی
اونجاستکهجسمت نمیتونه
اونجاییبره کهجونت میره..:)
ابناءالحیدر🌱
#صلیاللهعلیكیااباعبدالله
#شب_قدر | #کربلا
مکروبه🇮🇷
این شبها با نردبونیِ از جنس دعای جوشن، زمین و آسمون رو به هم وصل کردند. دعایی که هر بندش پلهایی م
امشب هم بارون زدهست؛
زیر بارونِ خدا، کنارِ ذراتِ خاکی که قطراتِ ریزِ بارون رو به جون خریدن، با هر دَم و بازدمی که رایحهیِ خاک خیس رو به مشام میکشه زیر لب زمزمه میکنم:
پریدن از قفس که بال و پر نمیخواهد، عشق است بالِ پریدن...
امشب عاشقترینیم، عشقِ مولای غریبی رو دلامونِ که نیمهشبها با کیسهیِ نان و خرما کوچههای تاریک کوفه رو قدم میزد...
این شبها با یادِ ابوتراب جنس دعاکردنمون هم فرق داره.
الهی بعلی العفو...
-زهرا سادات 🌱
#شب_قدر