وقتی منزلمان را به قم منتقل کردیم علیاقا گفت میخواهم خادم حرم بی بی بشوم، اینقدر دوندگی کرد تا اخرش کارش درست شد و به آرزوش رسید، شد خادم حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، درست وقتی هم میخواست به سوریه اعزام شود همینجور بال بال میزد تا اعزامش درست شود به هرجا که میتونست میرفت بااینکه دیسک کمر داشت و در سپاه معاف از رزمش کرده بودند اما گوشش بدهکار جواب های منفی نبود. انقدر پیگیر شد تا اخرش کارش درست شد، شد مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها
هر موقع شهرستان میرفتیم به هرکسی که میرسید میگفت ما یه زائر سرا در قم داریم تشریف بیاورید، اولش خیلی ها متوجه نمیشدند منظور علی اقا چیست!؟ اما بعد از مکثی دوزاریشان میافتاد که منظور علیاقا همان خانهمان هست.
برشی از کتاب خاطرات
شهید علی اکبر عربی🌷
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
هر دوی ما خادم حرم حضرت معصومه (سلاماللهعلیها) بودیم. دفعه آخر که برای خداحافظی رفتیم حرم، وقتی برمیگشتیم، گفت دفعات قبلی خودم کار را خراب کردم عزیز!
گفتم :چرا؟
گفت:چون همیشه موقع خداحافظی میگفتم یا حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) من را دو ماهی قرض بده تا برای حضرت زینب(سلاماللهعلیها) نوکری کنم ولی اینبار از حضرت خواستم من را ببخشد به حضرت زینب(سلاماللهعلیها).
من هم خندیدیم و گفتم:
"خب چه فرقی کرد"
گفت: اینها دریای کرم هستند
چیزی را که ببخشند دیگر پس نمیگیرند.
راوی: همسر شهید
#خادم_سیده_معصومه💚
#شهید_مصطفی_نبی_لو🌹
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
کتابچه دعاي کميل، هميشه باهاش بود. بعد از هر نمازي، فرازهايي از دعا را مي خواند. يک بار به شوخي بهش گفتم: آقا محمد، دعاي کميل مال شب هاي جمعه ست؛ چرا شما هر روز، بعد از هر نمازي دعا مي خواني؟ گفت: «مگر انسان فقط شب هاي جمعه، به خدا نياز دارد؟! ما هر لحظه به خدا احتياج داريم! دعا کردن، پاسخ به همين نياز ماست».
#شهيد_محمدباقر_حبيب_اللهي💚
فدایی ظهور #امام_زمان
#شب_جمعه
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
10.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید| برادرانی که در آغوش یکدیگر شهید شدند
گفتوگوی خواندنی تسنیم با مادر شهیدان داود، رسول و علیرضا خالقیپور🌹🍃
فداییان #امام_زمان
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
احمد جلالی نسب، فرمانده عملیات یگان امنیتی امام علی(ع) سپاه استان قم متولد روستای شیم آباد سبزوار (روستایی که در دوران دفاع مقدس ۴۵ شهید را تقدیم انقلاب کرد) بود و اولین شهید مدافع حرم این روستا نام گرفت؛
او همان دوران نوجوانی با خانوادهاش به قم مهاجرت میکند و در جوار کریمه اهل بیت (ع) ساکن میشود.🍃
پسر حاج احمد روز تولد حضرت زینب (س) دختر دار میشود که با اصرار حاجی، نامش را زینب میگذارند و اینگونه میشود که اسم جهادیاش را ابوزینب انتخاب میکند.
پاسدار شهید جلالی نسب معاون عملیات یگان امنیتی سپاه امام علی بن ابیطالب (ع)، از فعالان و خادمان هیئت رزمندگان اسلام، خادم افتخاری حرم حضرت معصومه (ع) و مسجد مقدس جمکران بود.
#خادم_سیده_معصومه
#شهید_احمد_جلالی_نسب🌱
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#تُ مُھر تٵیید
از امـٰام خویـٖش دارے!🌱
حاج قاسم سعی می کرد در هر فرصتی که پیش می آمد بچه ها را دور هم جمع کند و چند ساعت فراغت را با بچه ها سپری کند و معمولا جمعه ها اگر منزل بود،همه اقوام نزدیک که در تهران ساکن هستند در منزل ایشان جمع می شدند تا ناهار را با هم صرف کنند.
حاج قاسم به فرزندان خود عشق می ورزید و آنها را ولایی و دوستدار اهل بیت تربیت کرد. نسبت به مسائل روز بسیار حساس بود و مراقبت می کرد که خدای نکرده آسیبی به بچه ها نرسد، حتی در زمان تحصیل از دبستان تا اتمام دانشگاه سعی می کرد حداقل سالی دو بار شخصا به محل تحصیل بچه ها برود و در جریان وضعیت تحصیلی فرزندانش قرار گیرد.
#زندگی_به_سبک_فرمانده ❤️
#شب_جمعه بیادتیم سردار جان🌱
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
30.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹لحظه عاشقی، لحظه شهادت حاج قاسم عزیز
کنار مزار حاج قاسم و گلزار شهدای کرمان
نایب الزیاره هستم...
🌷سحر جمعه ۷ آبان ماه ۱۴۰۰
http://eitaa.com/sayarimojtabas
http://t.me/sayarimojtabas
9.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹شام تولد شهید حجت الاسلام حاج محمد شیخ شعاعی، گلزار شهدای کرمان
کنار مزار حاج قاسم عزیز و شهدای عزیز کرمان
نایب الزیاره بودم...
🌷شب جمعه ۷ آبان ماه ۱۴۰۰
http://eitaa.com/sayarimojtabas
http://t.me/sayarimojtabas
🌹بیت الزهرا، حسینیه حاج قاسم، قدمگاه حاج قاسم
کنار مزار شهید گمنام
نایب الزیاره هستم...
🌷صبح جمعه ۷ آبان ماه ۱۴۰۰
http://eitaa.com/sayarimojtabas
http://t.me/sayarimojtabas
خانطومان چند روز بود برای پانسمان زخم پهلوش پیش ما میاومد، بهش میگفتیم برات کاور دارم درست سایز تنت، گرم و نرم. می خندید و اکثر اوقات از دستم در می رفت خدا میدونست که با دیدنش چه انرژی ما میگرفتیم، تو این گیر و دار چشمم خورد به انگشتر دستش، گفتم مومن تو که می خوای کورنت نوش جان کنی لااقل انگشتر و بده.
راضی نمی شد. میگفت نمیشه، تو اون مدتی که تا قبل از مرخصی آمدنش همش راجع به انگشترش حرف میزدم، از شهادت و انگشتر و سید ابراهیم، یه روز اومد اصلا بدون اینکه من بهش بگم گفت داداش ... انگشتر مال تو.
فکر کردم تو معذوریت قرار گرفته، گفتم نمیخواد، نوش جان، گفت نه جان تو به قول سید ابراهیم... از دستش در آورد و انگشتم کرد. بقیه بچه ها کر کشیدن فضا عوض شد. من انگشتر فیروزه ای که از مشهد گرفته بودم و متبرک به حرم های مختلف شده بود و تقدیمش کردم.
بعد از اینکه رسید ایران بهش تماس میگرفتم و احوال پرسی. یه روز گفت ... انگشتری که به من دادی و دادم به کسی... اصلا بهم برنخورد چون به هیچ چیز دلبسته نبود
فلسفه مقاومتش برای ندادن انگشتر به خاطر این بود که انگشتر و از #حاج_قاسم_سلیمانی زمان آزاد سازی خان طومان گرفته بود.
#شهید_مرتضی_عطایی🌱
#زندگی_به_سبک_شهدا
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani