اطراف سردشت، هفت، تپه (پایگاه) وجود داشت که به محور بچههای رزمنده قزوین معروف بود. من در «تپه شهید عابدی» بودم. ساعت حدود ۶ یا ۷ صبح بود که طبق روال هر روز، گروه تأمین جاده برای استقرار در پستهای مشخص شده حرکت کردند. معمولاً دو نفر مینیاب با سر نیزه جلوی گروه تأمین حرکت میکردند و به قول رزمندهها به زمین سیخک میزدند. اگر منافقین یا کومله و دموکرات، بمب یا مین کار گذاشته بودند، با این روش خنثی میشدند. یکدفعه....
....یکدفعه صدای رگبار بلند شد و متعاقب آن انفجار قوی منطقه و پایگاه را لرزاند. با شهید رودباری و چند نفر از بچهها به طرف جاده رفتیم. خیلی نگران بودیم. تصور ما این بود که بچهها شهید شدند. نزدیک که شدیم دیدیم الحمدالله همه سالم هستند و در بالای یک تپه ایستادهاند.
داستان از این قرار بود که وقتی مینیابها، مین ضد خودرو را میبینند تصمیم میگیرند از فاصلهای دور با رگبار منفجرش کنند. با این کار، منافقین که منتظر انفجار مین زیر پای رزمندهها بودند، مأیوس شدند. قرار بود ساعت ۸ تویوتا طبق روال هر روز حدود ۱۵ نفر از رزمندهها را به شهر منتقل کند که اگر مینها جلوی پای بچهها منفجر میشد، چه مصیبتی اتفاق میافتاد؟!
این ماجرا گذشت، اما نامردها چند روز بعد یک کمین برای بچههای پایگاه شهید کلوسه گذاشتند. منافقی با آر.پی.جی به وسط جاده آمده و از روبرو به تویوتا شلیک میکند و به تبع آن ۴ نفر از بچهها شهید شدند. دو نفر هم از بچههای داخل کابین با راننده کاملاً سوختند. یک معلم دینی در دبیرستان داشتیم بنام محمد خدا یاوران که در صندلی عقب تویوتا بود اما به او آسیبی نرسید.
در جبهه جنوب، دشمن معلوم بود، اما شهدای غرب به علت نفوذ منافقین و مزدوران کومله و دموکرات، خیلی مظلومانه به شهادت میرسیدند.
راوی: رزمنده دلاور یدالله یوسفی
فرمانده پایگاه شهید عابدی سردشت
#محرم
#شهدا_عرصه_امنیت
فداییان #امام_حسین ع🌱
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
تابستان 94 وقتی به مرزبانی آذربایجان شرقی اعزام شدم، فتح الله باهام تماس گرفت گفت: قراره برای دوره کاروزی بیاد پیشم. منم خوشحال شدم چون چندین سال توی دانشگاه علوم انتظامی باهم بودیم.
وقتی اومد اونجا باهم رفتیم حوزه استحفاظی رو نشونش بدم، وقت نماز شد گفت بریم به یکی مساجد روستاهای مرزی اونجا نماز بخونیم. بعد از نماز امام جماعت از صورت زیبا و بشاش بودن فتح الله خوشش اومد چند کلمه ای باهم صحبت کردند.
اون دوره تموم شد و فتح الله برگشت دانشگاه و پس از اتمام دوره آموزشیش اعزام شد به مرزبانی آذربایجان غربی مرز سردشت. یه روز باهام تماس گرفت گفت خیلی احساس عجیبی دارم بهش توصیه کردم زیارت عاشورا رو بخونه.
صبح روز بعد از دوستام شنیدم فتح الله در درگیری با قاچاقچیان شهید شده و از خدا بی خبرها با سنگ صورتش رو داغون کرده بودند.
#شهید_فتح_الله_ملازاده در تاریخ ۱۳۹۵/۰۴/۰۷بر اثر درگیری با قاچاقچیان کالا با ضربات چاقو و سنگ به فیض شهادت نائل گردید.
#امام_حسین ع
#شهدا_عرصه_امنیت💙
#پای_انقلاب_حسین
#خون_دلها_خورده_ایم
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani