ملجأ
دیروز روی تخت خالم نشسته بود این نینی فسقلیمون بدو بدو اومد خودش رو انداخت روی تخت تا من باهاش بازی
خنگول من یه جا هم سرش رو کوبید به تاج تخت:)😂
ملجأ
انقد ناراحت بودم این مدت نبودم صفر شده روزام
البته به جاش کلا بعد امتحانای نوبت اول ۱۰۰+ کلمه جدید مونده که تو دفترم ننوشتم و فعلا هم که..
ملجأ
خیلییی
منم پسرخالم که میاد فقط هی غش میکنم برا این بچه انقد بامزه است
فقط یکم این مدت کارای زشتی میکنه میزنه تو صورتم🤣تقصیر خودمه چون بعدش ادای گریه در میارم محکم تر میزنه