سلام روز بخیر امروز وقتی بیدار شدم هیشکی خونه نبود تو خواب و بیداری بودم که پسربزرگه اومد گفت برنج درست کن برای ناهار و خدافظی کرد رفت الان مشغول پختن برنج هستم برای ناهار و فسقلی تازه بیدار شده بعد از اینکه کارم تو آشپزخونه تموم شد باید فسقلی و ببرم حموم و لباسای شسته شده دیروز و جمع کنم دوتا پیرهن پسربزرگم اتو کنم شاید بشه گفت کارم تمومه
﹏خونـهِامنِمآمانـی˖⑅
سلام روز بخیر امروز وقتی بیدار شدم هیشکی خونه نبود تو خواب و بیداری بودم که پسربزرگه اومد گفت برنج د
همشون بغیر اتو کردن همین الان تموم شد خسته نباشم😌🦋
فسقلی وقتی مریض و بود براش شیاف گذاشتم از اونموقعه نمیزاره پوشکش کنم و به سختی قبول میکنه قبلاً عاشق حموم بود امروز به سختی حمومش کردم😩
پسربزرگه دوساعتی اومد خونه ناهار خوردیم یکم حرف زدیم رفت بازم من موندم و تنهایی خیلی ام حوصلم سررفته غمگینم