خب بریم برای نوبت دوم آشپزخونه
بلند شم یه چایی دم کنم تا خوابم بپره بعد مشغول شام بشیم ✨
هدایت شده از ﹏خونـهِامنِمآمانـی˖⑅
.
من عاشق اینم که برگردم خونه، توی خونه بخوابم، توی خونه غذا بخورم، توی خونه وقت بگذرونم، توی خونه سریال ببینم، توی خونه کتاب بخونم، توی خونه بمونم، من عاشق خونهم. . .
🪞🛋
بعد از یه ماه جدایی پدرومادرم بالاخره ادمایی به اسم فامیل یادشون افتاد حالی بپرسن که اصلا هستیم نیستیم..
شام پخت هنوز مرد خونه نیومده فسقلی ام رفت پیشش منم حالم خوب نیست ولی دارم استراحت میکنم
.
سبزی سجدهی ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، میبینی که. . .
بابت خیلی چیزا ناراحتم ولی براشون گریه نمیکنم و به زندگی روزمره کوچیکم رسیدگی میکنم صبح آفتابی مو شب تاریک میکنم این روند تکرار میشه بدون اینکه اون ناراحتی ها رفع بشن . .
خودم و غرق کردم تو کار و زندگی تا فقط فکر نکنم فکرای تو سرم مثل موریانه هستن مغزم و میخورن میرن جز نابودی اثری از خودشون نمیزارن. .
خستم خستم از همین فکرای کوفتی چرا نمیتونم حافظه بلند مدتم و پاک کنم؟ ایکاش میشد جز حال بد چیزی پیدا نمیشه توشون من نمیخوامشون لعنتیا جا خوش کردن محکم نشستن