~امروز نمیدونم چرا اصلا انرژی زندگی کردن نداشتم تا ساعت ۳ به زور خودم و فسقلی و کشوندم که برسم به خوابیدن و تا همین الان خواب بودم بلند شدم زیر کتری و روشن کردم چایی دم کردم برای پسر عزیزم میوه خورد کردم با چنگال بخوره میخوام برم ظرفای ناهاری که درست کردم و بشورم بعدشم شام درست کنم برای همسرم که میاد خونه امروز حالم بد بود هیچ کاره جدیدی انجام ندادم براش همون کارای تکراری که هرروز انجام میدم و انجام دادم ولی یهو یدونه از همین کارا مثل چایی یا حتی شستن ظرفای کثیف باعث میشه کثیفی روحم از بین بره و حالم از این مزخرف آبادی که هست در بیاد. . وقتی از خواب بیدار شدم یهو به فکرم اومد که با چند نفر از مخاطبین گوشیم در ارتباطم؟ وقتی شمردم ۶ نفر بودن همشون شدن یه اسم کوچیک حتی توی قلبمم فقط یه اسم مونده ازشون. .
#مامان.