این سایدم رو دوست دارم. وقتی صاحب یک شاهکاری ولی هیچکس خبر نداره اون اثرهنری متعلق به توعه، حتی پدر مادرت.
سگِسرما، همه خونوادگی تو میدون امامحسین(ع) جمعان. هوا بارونیعه و هر چند دقیقه یکبار، نمنم، ابرها برای غربتِ این وطن میبارن. مردم با صدای غرشی غریبهوآشنا به خودشون میان و پسزمینهی صدای مرسوم میدون از بوقهای ممتد، تبدیل میشه به «اللهاکبر». همه با دهانباز شروع میکنن به نگاه کردنِ این حماسه و این شکوه. این نورهای تو آسمون میشه نور امید قلبشون. یه پیرزن بامزه و نمکی یزدی کلِ دیگِ شولی(از آشهای مرسوم و خوشمزهی یزدی)شو نذر سلامتیِ بچههای پایلانچر میکنه و همه شولی بهدست، به این صحنه خیره میشیم. و خدا میدونه چقدر اللهاکبر گفتن هنگام تماشای این موشکها مثل شولیخوردن تو هوای سرد بهمون چَسبید. دم مردم، پیرزن شولیپز و پا لانچریا مثلِ شولی تو دستم داغ.
#کف_خیابون ،،
احتمال این اتفاق ۰/۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۱ بود، ولی افتاد. مثل اینکه هیچچیز طبق توقعات ما پیش نمیره و همهچیز دست خداست.
چرا شاهکاری بهنام «کارنهمایونفر» اینقدر غریب و ناشناختهست؟ کسی که هرکدوم از نواختنیهای بیکلامش از صدتا باکلام، بهتر مفهوم و کلام رو میرسونه. بابا این مَرد جزو معدود افرادِ همیشه در صحنه بوده. الهی مارکالیاهو رو جلوی پاش بزنیم زمین. یکتارِ موش رو به کلهم فعالان عرصهی موسیقی که صداشون اندازهی هرزمانِ دیگهای در نیومد نمیدیم. ایشالا همشون برای کارن تیکهتیکه شَن.
قرون پیشتر را که نگاه میکردی، خبر از سجدهی مردم لایعقل به فرعون میداد. کنون نیز این قاعده پابرجاست. پیشرفت علم و تکنولوژی نمیتواند جلوی تکرار تاریخ را بگیرد. اگر آنوقت ها مردم سجده میکردند، حالا فرعون زمانه اینگونه میگوید و مدعی میشود. حقارت و رعیت و کدخداپرستی، نسل به نسل و فکر به فکر به شما رسیده. فقط نوعش کمی فرق کرده و جِلوهی فانتزی سیاسی به خود گرفته. پَستید. ناچیزید و پوک. گاوهای شیردهای که پس از مدتی استفاده از آنها، ذبحشان میکنند.