میام بخوابم، ملیکا میگه حانیه فراموش کردی پولامونتموم شده؟ برو سر کارت. میشینم پای طفلمعصومها باهاشون بازی کنم، باز ملیکا میاد میگه حانیه آخه پول داری که نشستی پای تفریح؟ برو سر کارت. ملیکا میشینه دوتا لقمه کوفت کنه، میگم گیریم که این لقمهتم خوردی، پول لقمهی بعدیتو داری؟ دوتایی با گریه میشینیم سر کارمون. ایموجی خنده و گریه.
[تا آنجایی که مشقت نداشته باشد و برخلافِ میلِ باطنیمان نباشد و صحبتهایشان با حرفهای آقای فلانی و استاد فلانی مطابقت داشته باشد] پشتیبان ولایت فقیهایم.
در میان تمامی پیامها و صحبتها «علیالاصول» را میزنیم سرِ چوب و وحدت را زیرِ پای له میکنیم. هرکس هم که هشدار داد: «آقاجان! وحدت را حتی به دلایل موجه هم نشکنید» یک برچسب “وفاقی” میچسبانیم روی پیشانیاش و میگوییم: «نه ببین تو نمیفهمی، استاد فلانی میفهمه» و تا میخورد با چوب تحقیر میزنیمش. احسنت جوان انقلابی.
جایی بودیم میان همین جوانکهای ساده. صحبتهای رهبر رشید را عیناً میخواندیم امّا با زبان محاورهای. ناگهان برافروخته شدند و داد زدند: «این خزعبلات چیست؟ دارید ضد حرفهای استاد فلانی و آقای فلانی [از همین افراد معروف که همهی شماهم قبولشان دارید و میشناسیدشان] صحبت میکنید!» استاد فلانی و آقای فلانی خرِ کی هستند؟ ما نگاهمان به دستخط رهبری و پایمان جایِ پای رهبریست. نه صحبتهای رهبریرا میخوانید و نه ذرهای تفکر شخصی و بهدور از وابستگی به “افراد” را لحاظ میکنید و بدون ذرهای تفکر هرکه هرچه گفت را میپذیرید. آنوقت انتظار هم دارید ایران درست شود.
«خدا عاقبت همهی مارا بهخیر کند و از سر تقصیراتمان بگذرد. کاش آدم بعضی چیزکهارا میتوانست عموماً بگوید.»