eitaa logo
«منِ‌فی‌الحال»
1.3هزار دنبال‌کننده
236 عکس
38 ویدیو
5 فایل
• - وجود مشدد، در تشدیدِ شدیدت. - محورِ گزافه‌گویی‌های نیمه‌وقت تقلید شما از متون و رسانه‌های کانال موجب نارضایتی بنده‌ست. • یقیناً کلهُ خیر / خیره ان‌شاءالله • ،، این‌جا در آن‌یکی نرم‌افزارِ میهنی: https://ble.ir/mane_felhalhttps://virasty.com/Im_Boka
مشاهده در ایتا
دانلود
[تا آن‌جایی که مشقت نداشته باشد و برخلافِ میلِ باطنی‌مان نباشد و صحبت‌هایشان با حرف‌های آقای فلانی و استاد فلانی مطابقت داشته باشد] پشتیبان ولایت فقیه‌ایم.
در میان تمامی پیام‌ها و صحبت‌ها «علی‌الاصول» را می‌زنیم سرِ چوب و وحدت را زیرِ پای له می‌کنیم. هرکس هم که هشدار داد: «آقاجان! وحدت را حتی به دلایل موجه هم نشکنید» یک برچسب “وفاقی” می‌چسبانیم روی پیشانی‌اش و می‌گوییم: «نه ببین تو نمی‌فهمی، استاد فلانی می‌فهمه» و تا می‌خورد با چوب تحقیر می‌زنیمش. احسنت جوان انقلابی.
جایی بودیم میان همین جوانک‌های ساده. صحبت‌‌های رهبر رشید را عیناً می‌خواندیم امّا با زبان محاوره‌ای. ناگهان برافروخته شدند و داد زدند: «این خزعبلات چیست؟ دارید ضد حرف‌های استاد فلانی و آقای فلانی [از همین افراد معروف که همه‌ی شماهم قبول‌شان دارید و می‌شناسیدشان] صحبت می‌کنید!» استاد فلانی و آقای فلانی خرِ کی هستند؟ ما نگاهمان به دست‌خط رهبری و پای‌مان جایِ پای رهبری‌ست. نه صحبت‌های رهبری‌را می‌خوانید و نه ذره‌ای تفکر شخصی و به‌دور از وابستگی به “افراد” را لحاظ می‌کنید و بدون ذره‌ای تفکر هرکه هرچه گفت را می‌پذیرید. آن‌وقت انتظار هم دارید ایران درست شود.
«خدا عاقبت همه‌ی مارا به‌خیر کند و از سر تقصیراتمان بگذرد. کاش آدم بعضی‌ چیزک‌هارا می‌توانست عموماً بگوید.»
شما با‌ نت +5G به گریه میوفتید از حجم کند بودن‌ش. منم نشسته‌م‌ و با نتِ 3G ابدی‌م خو می‌کنم. تمرین صبر. این‌جور چیزی.
حنانه رفت، زهرا رفت، هلیا رفت، مبینا رفت، رایا رفت. من رفتم در واقع. حنانه و زهرا و هلیا و مبینا و رایا همیشه هستند. ۴۵متری گلشهر. ته یک کوچه. منتهی به پروژه‌ی احتمالاً شکست‌خورده‌ی متروی ۴۵متری. به‌جز اون خونه، درخت‌های‌ خیابون‌ش رو هم دوست دارم. راستی گفتم اون‌جا، تهران با «ط» دسته‌دار؛ پوستمم شفاف‌تر شد؟ نگفتم. اصلاً به شما ربطی ندارد. شما بخوابید. من به تهرانِ سالِ بعدم فکر می‌کنم. تهرانِ دوست‌داشتنی.
هیتر تهران لف داد. مهم نیست. بچه‌ها؛ سالِ بعد دسته‌جمعی هر ۱۲۸۶ نفرمون طهرانیم. تهرانیم. تطهرانیم. باید باشیم در واقع.
۴۰۵ تا این‌جاش باهام مهربون نبود. مثل زن‌بابا ها برخورد می‌کرد لامردِ یهودمذهب. امیدوارم از این‌جا به بعدش یا باهام مهربون باشه، یا من از این خونه فرار کنم. یا چه می‌دونم، این‌همه کامپیوتر خوندم که دکمه‌ی زندگی‌رو بزنم دیگه.
از ۹۶ به بعد جهان بر من تنگ آمد. انگار که سه‌ایکس‌لارج باشم و اون ایکس‌اسمال.