کتاب
#آخرین_نماز_در_حلب
خاطرات شهید مدافع حرم، عباس دانشگر
اثر: مومن دانشگر
📝متن یادداشت:
باسمه تعالی
نام شهید عباس دانشگر را شنیده بودم چند سال پیش جزوهای از این شهید عزیز خواندم که خیلی جالب بود، فکر کنم پدر ایشان آن را نوشته بود. اما این کتاب آن خورده اطلاعات را کامل کرد.
نمیدانم چه شده قبلاً که کتب شهدای دفاع مقدس را میخواندم اصلاً چنین حس حقارتی نداشتم زیرا تصورم این بود که آنها دهه ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ هستند و من دهه ۶۰ ، اما شهدای مدافع حرم که دیگر دهه ۷۰ بودند. چه بیچارهای هستم من.
این شهید عزیز با انتخاب دقیق خود و سپاهی شدن شهادت را برای خود برگزید و درود بر چنین مادر و پدری و همچنین [درود] بر همسر بزرگوارش
📆تاریخ یادداشت:
۱۴۰۲/۲/۲۰
#شهدا #خاطرات_شهدا #مدافعان_حرم
یادداشتهای #حجت_الاسلام_راجی در ابتدای کتب
#خاطرات_شهدا
داشت سوار تویوتا می شد که برود ،
رفتم جلو و گفتم :
برادر تورجی می خواهم بیایم
گردان یا زهرا 'سلاماللهعلیها '
گفت : شرمنده جا نداریم .
گفتم : مگر می شود گردان مادرمان
برای ما جا نداشته باشد ؟!
تا فهمید سیدم پیاده شد ،
خودش برگه ام را برد پرسنلی و
اسمم را نوشت .
یک روز هم رفتم مرخصی بگیرم .نمیداد .
نقطه ضعفش را می دانستم .
گفتم : شکایتت را به مادرم می کنم .
از سنگر که آمدم بیرون ،
پا برهنه و با چشمان اشک آلود
آمده بود دنبالم .
با یک برگه مرخصی سفید امضا .
گفت : هر چقدر خواستی بنویس ؛
اما حرفت را پس بگیر . .
راوی : سیداحمدنواب
شهید محمدرضا تورجی زاده🌱
🔆❧✧﷽✧❧🔆
#خـــاطرات_شهدا
🇮🇷یک روز بدون مقدمه پرسید ،،
صدقی !! میخواهی عاقبتبخیــر بشی !؟!؟ فوری جواب دادم ،، معلومه حاجی !! ،، چرا نخوام !؟!؟
🇮🇷انگار که بخواد یه گنجی را دو دستی بزاره توی بغلم با اشتیاق گفت : زیارت عاشورا بخون ،، من از زیارت عاشورا خیلی چیزا گرفتم !!
🇮🇷اگر میتوانی هر روز بخوان ،، نتونستی هفتهای یـکبـار رو بخون ..
#شهیدحاج_قاسم_سلیمانی
امام زمان عج:
من از همه عالم مظلومترم
🔴 شهید شاپور برزگر؛ شهادت با لب تشنه و یک دست قطعشده
📌 یک دستش قطع شده بود، اما از جبهه دست نمیکشید. به او گفتند: «با یک دست که نمیتوانی بجنگی، برو عقب.»
🔸 شهید شاپور با صدای رسا پاسخ داد: «مگه حضرت ابوالفضل با یک دست نجنگید؟ مگر نفرمود: «والله ان قطعتمو یمینی، انی احامی ابدا عن دینی»؟»
🔹 در عملیات والفجر ۴، مسئول محور بود. حمید باکری به او مأموریت داد که گردان حضرت ابوالفضل را از محاصره دشمن نجات دهد.
▫️ در لحظات آخر، وقتی قمقمه آب را آوردند، با لبهای خشکیده گفت: «مگه مولایم امام حسین علیهالسلام در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم؟»
💔 شهید شاپور برزگر، در حالی که بیدست بود و لب تشنه، به شهادت رسید.
#شهید_شاپور_برزگر
#خاطرات_شهدا
✨
📌در زمان شاه، فاطمه و من در خیابان قدم میزدیم که ناگهان یک خانم بیحجاب جلوی ما راه میرفت.
🔸فاطمه بیدرنگ جلو رفت و از او پرسید:«ببخشید خانم! اسم شما چیه؟»
خانم با تعجب جواب داد: «زهرا؛ چطور مگه؟»
🔹فاطمه با لبخندی گفت:«هم اسمیم! میدونی چرا روی ماشینها چادر میکشند؟»
▪️خانم کمی متعجب جواب داد:«لابد میخواهند ماشینها از سرما و گرما و گرد و غبار آسیب نبینند.»
▫️فاطمه با نگاهی مهربان گفت:
«آفرین! مثل ماشینها، خدا هم برای حفظ ما از نگاههای ناپاک، پوششی به ما داده تا آسیبی نبیند. خصوصاً که همنام حضرت فاطمه زهرا (س) هستیم.»
🔻پس از مدتی دوباره همان خانم را دیدم، اما این بار محجبه شده بود.می گفت: نصیحت او همانند پتکی بر سرم فرود آمد. از آن روز تصمیم گرفتم برای خودم، قیمتی قائل شوم.
#شهیده_فاطمه_جعفریان
#خاطرات_شهدا
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄