eitaa logo
🇱🇧🇵🇸مردان وِلایی🇮🇷
352 دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
8.7هزار ویدیو
57 فایل
مردان ولایی
مشاهده در ایتا
دانلود
: در عملیات «طریق‌القدس» بعد از دقایقی که در «تنگه چذابه» گیر افتاده بودیم و داشتیم در اتاق جنگ بحث می‌کردیم، به نتیجه نرسیدیم؛ در نتیجه، یک برادر طلبه پاسدار به‌نام گفت برادر‌ها حرف‌های‌تان را زدید، بیایید یک دعای توسل بخوانیم. آن‌شب ما یک دعای توسل باحال در اتاق جنگ سوسنگرد خواندیم، پشت‌سر من یک نفر طوری گریه می‌کرد و طوری دل او شکسته شده است که اصلا من احساس حقارت کردم. برگشتم دیدم فرمانده لشکر ما که یک عمر در زمان طاغوت روی او کار شده بود، دلش در دعای توسل از همه بهتر شکسته شده و یک دستمال بزرگی روی صورت خود گرفته بود و گریه می‌کرد؛ خصوصاً اوضاع را هم به‌دلیل این‌که یک نظامی کاملاً پخته بود، درک می‌کرد. ● زمانی که خدمت حضرت رفتم تا به ایشان از عملیات گزارش دهم، بعد از پایان گزارشم، می‌خواستم از ایشان خداحافظی کنم که این صحنه یادم افتاد؛ لذا به امام گفتم که «اجازه می‌دهید یک خاطره کوچکی از جبهه برای شما تعریف کنم؟، این خاطره خیلی من را تحت تأثیر قرار داده است». امام بزرگواری کردند و فرمودند بگویید. عرض کردم: ما در جبهه‌ها چه می‌بینیم! آدم‌ها را زیر و رو می‌کند؛ فرمانده لشکر ۵۸ ساله ما، در دعای توسل دلش از جوانان انقلاب بیشتر شکست. امامِ عارف، صدای حرف من را قطع نمودند و این جمله که هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود و به‌عنوان یک سند زنده و جاوید در قلب و فکر من مانده است، فرمودند؛ این اصل رجعت انسان است به فطرت او؛ چون نور را می‌بینند، قلب‌شان روشن شده و به‌طرف نور آمدند؛ بروید از این صحنه‌ها بهره‌برداری کنید
🌹 یوسف علی بابایی (( )) ۸ آذر ۱۳۶۳ _ دزلی _ ۱۹ سال : . ▪️خواهر شهید : روزی ما به مزرعه رفتیم به او گفتیم بیا، جواب داد که من در اتاقم کاری دارم، شما بروید. کارم تمام شد، می‌آیم. من کارهای خود را انجام دادم. دیدم ضبط صوت آورد و دارد سوره شمس را می خواند. گفتم چه کار می کنی. جواب داد: فرصتی ندارم. دارم برای روز مبادا ضبط می‌کنم. برادرم هفت الی هشت ماه بعد هم شهید شد و آن صوت شهید هنوز برای ما زنده است. .
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ |💔| [همسرشهید🌹] •••🥀انتظار خیلی سخت است. خیلی سخت است آدم کسی را در راه دور داشته باشد و بگویند شهید هم شده و برگه شهادتش را هم تأیید کرده‌اند،اما هیچ وقت جسمی از او برنگردد. البته خودش قبل از رفتن به من گفت: "اگر پیکرم برنگشت،هیچ وقت حتی سر نمازهایت هم دعا نکن پیکرم برگردد.من دوست ندارم برگردم." من هم کاری که خواست را هیچ وقت انجام نمی‌دهم،اما چشم انتظاری درونم هست. گاهی که از خانه بیرون می‌روم،می‌گویم شاید وقتی برگردم حسن آقا پشت در باشد.شاید زنگ بزند و بگوید ۱۰ روز دیگر می‌آید. درست است، می‌دانم شهید شده ولی چون پیکری از او نیامده این انتظار را همیشه دارم. ولی دعا نمی‌کنم برگردد.گله‌ای ندارم چون هدفش بود.. ✨ گـروه کـشوری شـهر شـهدای ایـران سـرافـراز 🇮🇷
💢 در ۲۰ مرداد ۱۳۶۲ در خانواده‌ای مذهبی در منطقه‌ی ماهور میلاتی در شهرستان ممسنی دیده به جهان گشود. او مثل همه‌ی دهه شصتی‌ها چیز زیادی از دفاع‌مقدس و حال‌و ‌هوای جبهه‌ها به یاد نداشت اما از همان کودکی محب اهل‌بیت و سرباز ولایت بود و حضور مستمرش در جمع بسیجیان پایگاه ، فرهنگ ایثار و شهادت را در او بوجود آورد. مقاطع تحصیلی‌ اش را از دوران ابتدایی تا متوسطه در شهر خومه‌زار گذراند و در سال ۱۳۸۱ موفق به اخذ دیپلم شد و در ادامه مدرک کاردانی رشته‌ی میکروبیولوژی را از دانشگاه کازرون کسب نمود ، در سال ۱۳۸۷ به عنوان سرباز معلم در آموزش‌وپرورش بخش دشت ارژن و مدرسه راهنمایی مهدیه شیراز بمدت ۱۶ماه خدمت مقدس سربازی را به اتمام رساند و مدت ۲سال در نهاد آموزش‌ و پرورش در لباس مقدس معلمی خدمت کرد. در آذر ماه سال ۱۳۸۸ مقارن با عید  غدیرخم با دخترعموی خود ازدواج کرد و ثمره این ازدواج دختری به‌نام انیسا بود که در ۱۴شهریور۱۳۹۲ پدر بودن را به او نوید داد. در تاریخ ۱۴شهریور۱۳۹۱ بعنوان بسیجی تکاور وارد تیپ تکاور امام‌سجاد(ع) کازرون شد و بعد از اتمام دوره ‌های آموزشی و با عشق به ولایت و پرچم مقدس جمهوری‌ اسلامی ایران چندین ماموریت به شمالغرب کشور «ارومیه» داشت و علاقه و عشق وصف‌ناشدنی‌اش به آرمان جهانی حضرت امام خمینی و روحیه خاصی که در وی بوجود آمده بود او را در تاریخ ۲۷ آذر ۹۴ برای مبارزه با تکفیریها و دفاع از حرم مطهر حضرت‌ زینب(س) با انتخابی آگاهانه عازم سوریه کرد. و سرانجام در ۱۴ دی ۱۳۹۴ بعد از نماز مغرب و عشا در اثر اصابت ترکش  خمپاره به ناحیه سر، سینه و پا به فیض شهادت نایل آمد و پس تشییع باشکوه در زادگاهش به خاک سپرده شد. ......🕊🌹🕊
| باید رفت... آن شب جواد را وسط بیابان ول کرده بودند که دیگر دنبال اعزام نباشد! اما جواد بیخیال نشد که نشد...❤️‍🔥 جواد و رفقایش چند نفری میشدند که در به در دنبال سوریه رفتن بودند. آخر سر جواد راهی شد آن هم با مدارک افغانستانی...🌱 میگویند وقتی رفت فرزندش دو روزه بود و تازه به دنیا آمده بود، اما دیگر جواد آدم ماندن نبود...این را دور و بری‌های او هم خوب میدانستند؛ خانواده جواد کم مزه مجاهدت را نچشیده بودند؛ عمویش شهید بود، پدرش رزمنده دو برادرش هم جانباز!⭐️ شهید جواد محمدی منفرد با نام جهادی ابوفاضل در عملیات آزاد سازی النبل و الزهرا سلام الله علیها به شهادت رسید؛ و این آغازی شد بر یک پایان؛ هم برای آقا جواد و هم برای اهالی مشهد امام رضا علیه‌السلام🕊✨
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ 🌹🌹🕊🕊🕊🕊🌹🌹 🌹🕊 🌹یک روز قبل از شهادت ابوجواد و ابومائده و حاج حمزه،روستای طاموره رو بخاطر امنیت بچه ها خالی کردیم ولی زیرنظر بود.حاج مهدی سه تا از بچها رو فرستاد برای کاری تو روستای طاموره، بچها دیر کردن،حاج مهدی نگران شد منو فرستاد برم دنبال بچها وقتی رسیدم هر چی داد زدم کسی جواب نداد یدفه دیدم ابوجواد(حاج رضا ایزدیار)از تو روستا داره سربالایی رو میاد دادزدم گفتم ابو جواد فورا بیاین بالا خطرناکه ابو جواد با آرامش گفت مرگ دست خداست اگه لیاقت شهادت رو داشته باشیم نصیبمون میشه بعد با آرامش اومدن بالا و اتفاقی نیفتاد.ولی فرداش در عملیات این سه سردار بزرگ به شهادت رسیدن.رحمت و رضوان خدابرایشان وتمامی شهدا.🕊😭 ✍به نقل از:یکی از سربازان و همرزمان 🌹: ۱۳۹۴/۱۱/۲۵ حلب تل طاموره 🕊:اصابت گلوله تک تیرانداز 💢از فرماندهان لشگر فاطمیون 🌹 ...🕊🌺 ✨ گـروه کـشوری شـهر شـهدای ایـران سـرافـراز 🇮🇷
|ایرانِ سراسر مهدیه هواخواه امام حاضر، حضورش در صحنه بارز و تعیین کننده است. حتی اگر یک نفر باشد و حکومت طاغوت برپا باشد! زندگی‌اش با دین گره خورده بود، دینی فعال و پویا که او را در پی درخواست مردم به تهران آورد. عمری در خدمت دین و دنیای مردم بود، از بنای مهدیه تا واحد درمانی کنار آن، از اقدامات هدایتی‌اش تا لوله کشی آب برای مردم، از تربیت مهدوی جوانان تا نهی از منکر و تبدیل مغازه مشروب فروشی به کتاب‌فروشی...🌱 سعادتی است عمری ناله «یامهدی» سر دهی، آن وقت -مثل فردایی- روز جمعه‌ای که نیمه شعبان هم باشد، شهید شوی! و آن مهدیه‌ای که به پا کردی سالیانی پس از رفتنت همچنان صدای یا‌مهدی‌ات را از حنجره‌های پاک مردمان به گوش عالم برساند...💚 کاش چند ماهی بیشتر می‌ماندید شیخ شهید احمد کافی، تا ببینید انقلابی که قربان‌صدقه امام‌خمینی‌اش می‌رفتید، پیروز شد.✨ ایران یک‌سر مهدیه شد و شیخ احمد کافی دیگر یک نفر نیست... قلب امام‌زمانیِ شما در سینه هر ایرانی می‌تپد.💖 ما نسل ظهور هستیم، شیخ شهید! تا بزرگانی مانند شما و امام عزیزمان داریم.