🔻یک دیدار اربعینی...
اربعین ۱۴۰۲ توفیق دیدار مجدد حضرت ماه را داشتم. جمعیت زیاد بود و من تقریباً در ردیفهای عقب مجلس نشسته بودم؛ جایی که با کمی عقبوجلو شدن و نیمخیز شدن، برای لحظاتی میتوانستم چهره نورانی ایشان را ببینم. البته خادمان برای بر هم نخوردن نظم جلسه، مدام تذکر میدادند...
نه فقط خودمان این چهره نورانی را میدیدیم، بلکه اگر کسی پشت سرمان بود و دید نداشت، با لطایفالحیل کمکش میکردیم تا هرچند برای چند لحظه، صورت ایشان را تماشا کند.
در همان جلسه بود که حضرت آقا در گوش آقای مطیعی چیزی گفتند و من، با کنجکاویِ اینکه چه میگویند، و با حالتی آمیخته به غبطه و رشک، با خودم گفتم: خوشا به حال او که اینقدر به رهبر عزیز نزدیک است.
بعد از پایان سخنرانی، من که انتظار اقامه نماز را نداشتم، وقتی شنیدم یکی از میزبانان بیت ــ همان آقای مویسپید ــ اعلام کرد نماز برگزار میشود، از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. همان موقع، تعدادی از خانمها برای تجدید وضو بیرون رفتند و همین باعث شد چند صف جلوتر بیایم؛ اما هنوز هم فاصلهام با مقتدایم زیاد بود.
سجاده پهن شد و خانمها و آقایان کمکم صفوف خود را تشکیل دادند. آقایان منظمتر بودند و تذکر کمتری از خادمان میگرفتند، اما صفهای خانمها کمی کج و معوج شده بود. نمیدانم چه شد؛ انگار ناگهان میان صفوف خلأیی ایجاد شد و موج جمعیت از عقب فشار آورد. من هم که انگار از خدا خواسته بودم، ناگهان خودم را در صف دوم خانمها دیدم.
راستش دیگر نمیدانم چه نمازی خواندم و اصلاً نمازم قبول است یا نه؛ چون برای رکوع و سجود، مشقت زیادی کشیدیم و شاید آنطور که باید و شاید، بهجا نیاوردم. علاوه بر این، یکباره چیز عجیبی در انگشت پایم حس کردم. یادم افتاد انگشت دوم پایم بهخاطر ضربهای محکم کبود شده بود و ناخنش نزدیک بود بیفتد؛ در همان فشارها همانجا کنده شده بود و حالا از زیر لایه جوراب، گرمای خون را در پایم حس میکردم.
این نماز، اگر هم قبول نباشد، برای من یکی از زیباترین نمازهای عمرم است؛ مثل کسی که نمازش را روبهروی کعبه خوانده باشد و خاطره شیرینش تا ابد در ذهنش بماند. مقصود، تنفس در هوای شما بود آقای من، که میسر شد.
نماز تمام شد و دومین غافلگیری رخ داد: آقا ایستادند، میکروفون دست گرفتند و شروع به سخنرانی کردند... واقعاً نمیدانم آن صحنه را چطور توصیف کنم. تا آن روز، هیچگاه چهره ایشان را اینقدر از نزدیک ندیده بودم.
همیشه رهبری سمت چپ حسینیه بودند، اما اینبار دقیقاً سمت راست و در قسمت بانوان قرار داشتند؛ و چه توفیقی بالاتر از دیدن ایشان و شنیدن سخنانشان؟
دروغ نگویم، من آنجا چنان مسحور فضا و حضور روحانی ایشان بودم که اصلاً نتوانستم متوجه حرفهایشان بشوم. دلم میخواست بگویم: «آقا جان، من را میبینی؟ آقا جان، تصدقتان...» و غافل بودم از اینکه چه جملات مهم و ماندگاری را آن روز با ما در میان گذاشتهاند.
بعدتر که از مراسم برگشتم و صحبتهایشان را مرور کردم، تازه فهمیدم آقا چه لطفی به ما داشتهاند. وقتی شنیدم که ایشان در آن ازدحام و گرما، بابت کمبود جا عذرخواهی کرده بودند، بهتزده شدم؛ ایشان چطور متوجه حال ما شده بودند؟ در دلم گفتم: «اللهاکبر! کاش من در روایتم آنقدر از سختیها نمیگفتم.» ایشان فرموده بودند: «اولاً عذرخواهی میکنم؛ جا کم بود برای نماز و بعد از نماز، اسباب زحمت برایتان درست شد.»
ای به فدای محاسن سفیدتان! این چه فرمایشی است؟ ما به شوق رسیدن به کعبه، پا در این مسیر گذاشتیم؛ «از سرزنش خار مغیلان، ما را چه باک؟» فدای صورت ماهتان شوم که همیشه شما متوجّه ما بودید نه ما.
در کنار این تواضع و توجّه، مهمترین بخش صحبتشان آنجا بود که از قدرت اراده گفتند و از جاذبههای دنیایی که برای تضعیف ارادههای ما کمین کردهاند: «ارادهی قوی لازم است تا در مقابل این جاذبههای شیطانی بتوانید مقاومت کنید. اگر مقاومت کردید، آن وقت قلّه را فتح خواهید کرد؛ و به قلّهی حاکمیّت دین خدا، حاکمیّت حق، حاکمیّت عدل، به قلّهی رسیدن به مقصود و غرض از خلقت انسانی که عبارت از تکامل انسان و کمال بشری باشد خواهید رسید؛ کاری که از بعد از زمان رسول خدا تا امروز انجام نگرفته. این کار، کار شما است.»
این بود داستان دیداری که اگر دوباره تکرار میشد، شاید از خودخواهیهایم کم میکردم؛ شاید لزوماً برای ایستادن در صفهای اول تلاش نمیکردم؛ و شاید بیش از آنکه هیجانِ محیط بر من غالب شود، با گوش جان به سخنان ایشان گوش میدادم. حیف که آن روز، مستِ تماشا بودم و غافل از فرصتِ بیتکرارِ شنیدن.
حالا، تنها تکیهگاهم همان کلماتِ آخر ایشان است؛ همان دعایی که با آن ما را بدرقه کردند «امیدوارم خدای متعال به شما کمک کند، توفیقتان بدهد و در این راه استقامت بورزید؛ که همیشه حسینی زندگی کنید و حسینی بمانید.»
#مهدیس_نظری
#روایت
• مـــــارِد •
| @mared_bu | 🇮🇷
➖مراسم وداع با پیکر قائد شهید انقلاب اسلامی حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای در جوار حسینیه امام خمینی(ره). ۱۴۰۵/۴/۱۱
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• مـــــارِد •
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر
| @mared_bu | 🇮🇷
هدایت شده از KHAMENEI.IR
باید برخاست.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
📢 انتشار نخستینبار
🏴 قطعه موسیقی ویژه «باید برخاست» منتشر شد
▪️ رسانه KHAMENEI.IR، قطعهی موسیقی «باید برخاست» را به عنوان موسیقی ویژهی آئین بدرقه آقای شهید ایران حضرت آیتالله العظمی خامنهای رضواناللهعلیه منتشر میکند.
🎙این قطعه بر اساس نوحهی «#باید_برخاست» نواخته شده و نوای آن در ایام وداع و تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی طنینانداز خواهد شد.
📥 دریافت و شنیدن این موسیقی از وبسایت
🖥 Farsi.Khamenei.ir
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻بگید آقا دیگه صحبت از رفتن نکنه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• مـــــارِد •
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر
| @mared_bu | 🇮🇷
🔻متفکر الجزایری: نوه رهبر ایران را تمدن اپستین کُشت.
🔸دکتر یحیی ابوزکریا متفکر الجزایری: آمریکا، دموکراسی، تمدن و حقوق بشر... دختر فرشتهگونه زهرا، نوه آقای خامنهای را با موشکها، بلکه با چندین تُن موشک کشت.
این تمدن شماست ای فرزندان اپستین...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• مـــــارِد •
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر
| @mared_bu | 🇮🇷
🔻بنگر که جهان به عشق پابرجاست
غزل منتشرنشدۀ رهبر شهید انقلاب در وصف عروسشان شهیده زهرا حداد عادل
رخشنده و باصفا و زیبایی
شایستۀ نام نیک زهرایی
موزون و رسا و دلکش و نغزی
چون شعر، نکو به لفظ و معنایی
خرم چو نسیم نوبهارانی
پرشور چو موج جام صهبایی
بس راز نگفته در نگاه توست
پیدا و نهان، مثال رؤیایی
در ناصیهات فروغ خوشبختیست
مجموعۀ حُسن، چون ثریایی
همتای سعیدۀ عزیزی تو
دلبند منی، هدی و بشرایی
در عید ربیع آمدی، آری
فرخندهعطای حقتعالایی
شادی زده خیمه در سرای دل
زهرا تو عروس خانۀ مایی
پاداش جهاد مجتبایی تو
مستورهای از بهشت مأوایی
ای نخل امید! شاد زی کاینسان
پیراسته همچو شاخ طوبایی
هان دختر من شنو ز پیران پند
اکنون که به عمر و بخت برنایی
در جمله جهان به چشم دل بنگر
بگشای دو دیده چون که بینایی
بنگر که جهان به عشق پابرجاست
میکوش به عشق تا که برجایی
با مهر و صفا و راستی سر کن
مشتاق اگر به صید دلهایی
چون در تو عفاف و عشق و ایمان است
در چشم کسان به حُسن یکتایی
گر پند «امین» نیوشی و کوشی
حقا که به نزد خلق، دانایی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• مـــــارِد •
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر
| @mared_bu | 🇮🇷