eitaa logo
• مارِد •
262 دنبال‌کننده
263 عکس
51 ویدیو
1 فایل
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر ادمین کانال: @mared_ad
مشاهده در ایتا
دانلود
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راه افتادیم این بار ولی فرق داره... ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
🔻باب‌المندب؛ خنجر جدید یمنی اثر جدید کمال شرف، کاریکاتوریست یمنی در کنایه به عربستان ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
جشنواره فرهنگی هنری رسام.mp3
زمان: حجم: 3.4M
🔻سازمان هنری و امور سینمایی دفاع مقدس و مقاومت برگزار می‌کند: «هفتمین جشنواره فرهنگی هنری رسام» در ۴ موضوع: جنگ ۱۲ روزه/ جنگ رمضان/ بعثت مردم/ شکوه بدرقه و ۳ رشته هنری: فیلم، موسیقی و سرود، هنرهای تجسمی مهلت ارسال آثار: پایان مرداد ۱۴۰۵ علاقه‌مندان می‌توانند آثار خود را به نشانی: بوشهر. خیابان سیراف. جنب درمانگاه سابق حضرت ابوالفضل(ع). اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر ارسال نمایند. ــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷
🔻عاشورای رمضان سر ظهر توی دفتر کارم، با چند نفر از همکاران گرم صحبت بودیم که خالو داخل اتاق شد. خالو، خدماتی و آبادی اداره‌مان بود. طبق معمول لیوانش دستش بود و دنبال چایی می‌گشت! گفتم:«خالو مگه ماه رمضون نیس؟!» گفت:«واخ یادم رفت...» الکی می‌گفت! مشکلی داشت و نمی‌توانست روزه بگیرد. گفتم:«خالو خدابخواد بعد از ماه رمضون بساط چاییمون دوباره راه می‌افته کمی حوصله کنی تمومه». دستی توی هوا تکان داد و گفت: «کو تا تموم بشه. تازه اولشه». و بعد با همان سادگی و صداقتش شروع کرد به صحبت کردن و یکهو از دهانش در رفت که:«راستی تاسوعا عاشورا اگه بیفته داخلِ ماه رمضون، تکلیف چه کرده؟!» اتاق از خنده منفجر شد و بنده خدا تازه فهمیده بود که چه تپقی زده. سرش را زیر انداخت و رفت بیرون ... روز دهم ماه رمضان بود. علناً جنگ شروع شده بود. می‌گفتند بیت را زده‌اند. خبری از آقا نبود و روی زمین بند نمی‌شدیم. شب دهم آماده‌باش بودیم و باید می‌رفتم اداره. سحر که شد و اعلام کردند چه بلایی سرمان آمده، هر چه غربت بود ریخت توی دلم. مثل بچهٔ یتیمی تک و تنها توی اتاق نشسته بودم و می‌سوختم. آقای‌مان را توی خانه خودش با بچه‌هاش و لب تشنه شهید کردند. داشتم به خودم می‌یچیدم که یکهو خالو جلوم ظاهر شد: رییس دیدی چه شد؟! نگاهی بهش انداختم و آه سردی کشیدم. خالو ورار می‌کرد:«دیدی خالو؟ دیدی عاشورا افتاد توی ماهِ رمضون...حالا چه کنیم...» ـــــــــــــــــــــــــــــ • • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu | 🇮🇷