eitaa logo
مرهم
533 دنبال‌کننده
172 عکس
48 ویدیو
0 فایل
چه کنم با دل مجروح که #مرهم با اوست #حافظ محمدجواد خراشادی زاده مهندس الکترونیک سطح ۳ رشته کلام اسلامی مربی پرورشی و دبیر ادبیات فارسی متوسطه ◇ اشعار یادداشت ها گاه نگار @marham133 https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله رسول حضرت داور، امام اول و آخر نبیِّ عالیِ اعلی، به انس و جن شده سرور امیر ارض و سما، حضرت رسول مظفر کسی که گفته به طعنه به او پیمبر ابتر بخواند آیه ی قرآن، بخواند آیه کوثر که عرش و فرش گواهی دهند در محشر که هیچ کس نرسد لحظه ای به پای محمد(ص) همانکه خوانده خدا آیه آیه در صلواتش نمی رسد به خدا آدمی به جلوه ذاتش ملائکه همه محوند در قنوت صلاتش همان که مال خدا بوده حج و خمس و زکاتش برای اوست حیاتش برای اوست مماتش اگر که فخر فروشد ابوعبیده به "لاتَ"ش ملائکه همه نازند بر صفای محمد(ص) کسی که واجب عینی‌ست احترام به نامش که جبرئیل امین هم نمیرسد به مقامش و از هوا و هوس ها نبوده است کلامش تمام جن و ملک مست از تجلی جامش کسی که دشمن او شد، شود بهشت حرامش شده است فخر خدا بر رسول خیرالانامش علی‌ست در شب معراج هم صدای محمد(ص) https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
بسم الله کوه غرق بود در سکوتی محض دل شب در حرا دعا می‌خواند آسمان غرق سجده بود آن شب داشت سجاده، ربنا می‌خواند از دعایش نسیم می‌بارید چشم هایش همیشه باران داشت علت آفرینش افلاک در وجودش هزار قرآن داشت با خودش غرق در خدایش بود او که لبریز عشق ذات خداست ناگهان یک غریبه را حس کرد -او که در غار یکّه و تنهاست- ناگهان کوه ها به خود پیچید ناگهان غار از نفس افتاد آن غریبه برای عرض ادب دست بر سینه این ندا سر داد: ای محمد! بخوان به نام خدا آن خدایی که صاحب عرش است آمده جبرئیل مهمانی او که بالش برای تو فرش است جبرئیل آمده است مهمانی آیه آورده است از ملکوت آیه آورده است اما باز شده از بندگی تو مبهوت چشم وا کن ببین به لطف خدا تو به شایستگی قبول شدی تو که یک عمر بندگی کردی با عنایات حق رسول شدی از مسیری که پیش رو داری نهراس و همیشه محکم باش سلسله کوه انبیا را، تو نقش امضا و مهر خاتم باش نهراس از صدای بتکده ها تو که بالاسرت خدا داری چه غم از طعنه ابوسفیان؟ لشکری مثل مرتضی داری تا ابد آفریده است خدا هاله ای از بهشت دور و برت یک طرف مرتضی و از یک سو همسرت مثل کوه پشت سرت حال برخیز وقت آن شده است عالم جهل را سر به راه کنی هر زمان خسته ای فقط کافیست به جمال علی نگاه کنی آیه آمد بخوان به نام خدا شب دلتنگی ات سرآمده است جبرئیل آمده است با قرآن نوبت مدح حیدر آمده است چشم شیطان دوباره کور شده گوش هرچه حسود کر شده است و محمد اگر که شمس خداست او برای نبی قمر شده است در دل کوه یکه و تنهاست و علی بود آنکه مَحرَم شد نوبت سوره نبأ شده است قالب و وزن شعر درهم شد هرکسی پای عشق تو جان داد به عقیق یمن بدل شده است نوبت مدح مرتضی آمد شعر چارپاره هم غزل شده است: دل به تو داده ام خدا را شکر پات افتاده ام خدا را شکر تا ابد پای عشق پاک شما محکم اِستاده ام خدا را شکر تا تو ساقی کوثری من هم مست از این باده ام خدا را شکر اگر عشق تو آخرش دار است من هم آماده ام خدا را شکر تو امیری و این وسط من هم نوکری ساده ام خدا را شکر با نفس های تو خراب شدم غوره بودم ولی شراب شدم عشق تو در بهشت شرط وصول حُبّ تو معنی تمام اصول حضرت عشق! حضرت حیدر! تویی هم کُفو و هم تراز بتول ای به روز حساب راه نجات ای به آیات وحی شان نزول به جماعت بگو که جز تو کسی نیست در حد جانشین رسول که مقام خلیفه شأن کسی است که نباشد اصالتش مجهول پای ایوان طلات جبرائیل ایستاده برای اذن دخول مثل من او سلام میخواهد از تو حسن ختام میخواهد https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
بسم الله ولادت سیدالشهدا(ع) به نام عشق نشست و نوشت دریا را که واژه واژه بسازد تمام دنیا را سرشت خاک جهان را به تربت پاکت فرشته ها همه دیدند مستی ما را تو آمدی و زمین با تو شد حسینیه به یک اشاره خریدی تمام دلها را تو آمدی و پیمبر به چشم خود میدید کرشمه های تو و خنده های زهرا را تو را گرفت علی در بغل همه دیدند چه عاشقانه ربودی نگاه بابا را پس از گشودن چشمان ناز تو خواندند فرشته ها همگی "لا اله الا..." را زمین گرفت به خود عطر سیب های بهشت گرفت عطر وجود تو عرش اعلی را دوباره حال غزل های دل بهاری شد و مثنوی خدا روی عرش جاری شد □ خدا نوشت تو را آبروی اهل یقین نوشت خاک تو را برترین مکان زمین فرشته ها همه آن را به هم نشان دادند و ناگهان همه یک جا به سجده افتادند کنار نام تو هر واژه اش به جوش آمد به شوق تو همه عرش در خروش آمد و لطف کرد به آدم که ذاکرت باشد اجازه داد که این بنده شاعرت باشد □ نشسته ام بنویسم غزل غزل با تو و باز جوشش یک شعر لَم یَزَل با تو دوباره دل شده پر خون و سر شده پر درد و دردها، شده اَحلی مِنَ العَسَل با تو نه اینکه تو فقط امروز صاحب غزلی که روی حاجت من بوده از ازل با تو غزل نمی دهد این بار پاسخ دل را و باز دل شده مجنون، و راه حل با تو برای این دل دریا زده تو ساحل باش بیا و مثنوی عاشقانه ی دل باش بیا و شعر مرا باز هم معطر کن بیا و حال ردیف مرا تو بهتر کن تو اصلا آمده ای ناخدای دل باشی -اگر که کفر نباشد- خدای دل باشی کنار نام تو ساحل شدند طوفانها به شوق روی تو عاشق شدند انسانها بدون نام شما، سرنوشت یعنی چه؟ بدون کرب و بلایت، بهشت یعنی چه؟ بدون ماه محرم، بهار زیبا نیست بدون روی تو اردیبهشت یعنی چه؟ "غلامتان به من آموخت در میانه ی خون"* که پیش چشم تو، زیبا و زشت یعنی چه؟ □ خدا نوشته صدای تو را صدای خودش و خلق کرده تمام تو را برای خودش و قبل از آنکه ببخشد به عشق معنا را سروده حضرت حق رمز هستی ما را: خدا از اول خلقت نوشت: کرب و بلا به خاک عالم و آدم سرشت: کرب و بلا نوشت کرب و بلا تا زمین بنا بشود نوشت کرب و بلا تا زمان به پا بشود برای اینکه بگوید همیشه بی همتاست نوشت کرب و بلا تا خدا، خدا بشود نوشت کرب و بلا تا بشر ببیند که بهشت روی زمین ممکن است جا بشود و بعد لطف به چشمان بی نوا کرده مرا برای کسی چون شما گدا کرده □ تو بهترین غزل این گدا شدی امشب تو ضامن سفر کربلا شدی امشب تو جلوه همه جود و لطف و احسانی تو معنی همه ی آیه های قرآنی تو قطره های نگاه خدا به این بشری تو قطره نیستی اصلا تو عین بارانی گدا منم به خدا، رعیت توام والله تویی که پیش نگاهم همیشه سلطانی بیا خیال دلم را دوباره راحت کن همیشه صاحب این دلشکسته میمانی غزل که لایق وصف جمال ماهت نیست گداست هر که در این شهر سربه راهت نیست تو عاشقانه ترین شعر دفترم هستی تو تا ابد به خداوند در سرم هستی دوباره وقت اذان است، وقت دلتنگی دوباره زمزمه هایی از این دل سنگی... ... بیا و شعر مرا باز هم هوایی کن بیا و حال مرا باز کربلایی کن... *مصرع از سید حمیدرضا برقعی https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
بسم الله روزی که با صدات غزل آفریده شد با گوشه نگات غزل آفریده شد هی ذره ذره ریخت دلم زیر پای تو تا آنکه با دعات غزل آفریده شد می خواست تا بزرگی خود را نشان دهد از خاک زیر پات غزل آفریده شد هر بیت پرکشید، غزل گریه کرد و بعد از هجر کربلات غزل آفریده شد تو یک نگاه کردی و بعد از نگاه تو از جانب گدات غزل آفریده شد هر شاعری که پیش تو آمد، دخیل بست از گوشه عبات غزل آفریده شد یک بار گریه کرد برای تو محتشم در مجلس عزات غزل آفریده شد پایان گرفت کار غزل مثنوی رسید این شعرها به قافیه معنوی رسید در مثنوی هوای دلم بی قرار شد هر قافیه به گوشه چشمت دچار شد در مثنوی صدای تو بود و سرور بود هر بیت، واژه واژه پر از شوق و شور بود هر بیت مثنوی غزلی نیمه کاره شد هر قافیه برای خودش یک ستاره شد گل کرد شور عاشقانه و ضرب المثل نوشت شاعر کنار مثنوی خود غزل نوشت: شعری که بی قرار نباشد چه فایده؟ در جستجوی یار نباشد چه فایده؟ چشمی که بی قرار نگاه نگار نیست گیرم اگرچه تار نباشد، چه فایده؟ هی شعر گفته ایم و نوشتیم و خوانده ایم در محضر نگار نباشد، چه فایده؟ □ ای معنی تمام غزل های من: حسین شیرینی تمام عسل های من: حسین ای بهترین دلیل برای غزل شدن ای معنی همیشگی لم یزل شدن ای روی تو نشانه ماه تمام من ای نام تو نوشته شده روی جام من امشب دخیل تو شده ام، یک نگاه کن امشب مرا دوباره دعا کن امام من شعرم به نام تو شده احلی من العسل امشب به نام توست غزل ها، به کام من من زائر ضریح توام قبل هر نماز ای مقصد همیشگی "السلام" من جز تو دلم هوای کسی را نمی کند ای بهترین شروع و حسن ختام من من سائل و اسیر پر آوازه توام مدیون لطف بی حد و اندازه ی توام https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
بسم الله قمر هستی و بین آسمان زیباترین هستی وزیر شاهی و مانند او بالانشین هستی تمام عمر گشتم در میان مردم و دیدم پس از اولاد زهرا در دو دنیا بهترین هستی فلک افتاد از پا، آسمانش دست و پا گم کرد که تو سر تا قدم گویا امیرالمومنین هستی ادب کوچکترین شاگرد درس زندگی تو که تو شاگرد مکتب خانه ی ام البنین هستی نه این که من فقط امروز دل بر مِهر تو دادم که تو از ابتدا محبوب جبریل امین هستی علی قطعا یدالله است؛ این را مطمئن هستم و تو دست علی مرتضی در آستین هستی محمد، حیدر و زهرا، حسن یا که حسینی تو تو مجموع وجود پنج تن روی زمین هستی علی نقش نگین خاتم پیغمبران بود و تو بر انگشتر خون خدا نقش نگین هستی علی آن ریسمان محکم عرش خدا باشد تو هم مانند بابا جلوه ی حبل المتین هستی میان معرکه، فرقی ندارد، دوست یا دشمن همیشه لایق فریادهای "آفرین" هستی اگر چه در شهادت آخرین یار حسینی تو ولی پای دفاع از حریمش اولین هستی امید عالم هستی، حسین فاطمه باشد تو عباسی و بر مولا امید آخرین هستی https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
شعرخوانی در حرم امام رضا(ع) به مناسبت اعیاد شعبانیه شنبه ۶ اسفند، ساعت ۱۰ صبح رواق امام خمینی(ره)
بسم الله به حال من دو سه روزی فقط امان بدهید به این جنازه ی بی جان دوباره جان بدهید اگر بناست بیایم که راضی ام؛ اما اگر بناست نیایم به دیگران بدهید اگر بناست نیایم، نمی‌شود یک بار میان خواب حرم را به من نشان بدهید؟ اگر بناست نیایم به این دل زخمی برای صبر فقط ذره ای توان بدهید برای اذن زیارت فقط همین کافیست که باز از افق کربلا اذان بدهید برای اینکه دوباره مسیر گم نشود فقط به پرچم سرخ حرم تکان بدهید حرم که قسمت ما نیست؛ لااقل آقا برای درک محرّم به ما امان بدهید ... https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
بسم الله چند رباعی پیوسته :: هرچند به دل داغ زیارت مانده در سر اما هوای هیئت مانده "دوریم ولی از تو سخن میگوییم" در خانه هنوز مهر تربت مانده :: در نامه من همیشه غفلت مانده بر چهره من فقط خجالت مانده شرمنده که نوکری گنهکار شدم آقا تو بگو هنوز فرصت مانده؟ :: از داغ تو بر دلم حرارت مانده بر سینه از آن داغ علامت مانده این شال سیاه نوکری مدت هاست بر شانه نوکرت امانت مانده :: از ما همه یک دعا و حاجت مانده از جانب تو فقط اجابت مانده من از تو برات کربلا میخواهم رحمی به دلم که غرق حسرت مانده :: از نام تو بر زبان حلاوت مانده در خاطرمان فقط محبت مانده لطف تو همیشه شامل ما بوده حالا دیگر فقط شفاعت مانده :: بر مقتل‌تان گرچه روایت مانده شیعه روی همین عبارت مانده "شمر آمد و ..." لال شد زبانم ای وای روی لب من به شمر لعنت مانده :: در روضه‌تان داغ جسارت مانده بر خیمه هنوز ترس غارت مانده یک خط روضه بخوانم و لال شوم بر سینه ما داغ اسارت مانده https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
بسم الله شرمندگی بس است، شب بی دعا بس است این ناامیدی از درِ لطفِ خدا بس است من قفل معصیت که زده ام بر دعای خود این قدر بی حیایی و جرم و خطا بس است با من غریبه اند همه، آشنا تویی "با یار آشنا سخن آشنا" بس است تنها نگاه لطف تو کافی‌ست یا رئوف حُسن توجه تو برای گدا بس است ظرفیت وجود مرا هم ببین که باز جان بر لبم رسیده، گناه و بلا بس است من بعد هر گناه به خود طعنه میزنم: بی چشم و رو! گناه نکن! بی حیا! بس است □ وقتی که از زمین و زمان دل گرفته ام ایوان طلا و صحن امام رضا بس است امشب برات کرب و بلای مرا بده داغ فراق و دوری کرب و بلا بس است با روضه ی حسین دلم پاک می شود آیا برای توبه همین اشک ها بس است؟ □ وقتی که کهنه پیرهنت هم نمانده است جای کفن برای تو یک بوریا بس است https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
بسم الله تقدیم به حضرت امّ المومنین، خدیجه کبری(س) اگرچه دشمن بسیار ختم المرسلین دارد دلش گرم است چون در خانه اش حصن حصین دارد کنارش تا علی هست و خدیجه غم ندارد، چون میان دشمنان خود حصاری آهنین دارد همیشه خاطرش جمع است تا وقتی که در مکه پیمبر دور خود سربازهایی اینچنین دارد علی یک سو خدیجه سوی دیگر، بتکده فهمید دو تا لشکر محمد در یسار و در یمین دارد کنار مصطفی خندان، ولی از داغ این امت خدیجه روزگاری خسته و اندوهگین دارد خدیجه مثل گلبانگ "اشّداء علی الکفار" همیشه در مصاف کفر، پیشانیش چین دارد تمام ثروتش را داد تا دنیا بفهمد که خدیجه پای احمد اعتقادی راستین دارد نه تنها ثروتش، بلکه تمام آبرویش را... که الحق اینهمه ایثار و غیرت آفرین دارد چه غم از طعنه ی مردم که او در زندگی تنها توجه بر رضای ذات رب العالمین دارد جهاد او همین بوده: کنار مصطفی ماندن؛ و گرنه ذوالفقاری آتشین در آستین دارد خدیجه مثل انگشتر در انگشت محمد بود همان انگشتری که نام زهرا بر نگین دارد نوشتم نام زهرا، باز یاد حیدر افتادم همانکه از نبی، وصف امیرالمومنین دارد خدیجه مثل حیدر از همان آغاز تا حالا همیشه دشمنانی کافر و پست و لعین دارد خدیجه خاطرش جمع است از آینده ی زهرا که زهرا مرتضی را در کنار خود قرین دارد خدیجه بنده هست و با تمام این مناقب هم همیشه واهمه از لحظه های واپسین دارد دعایی کرد پیغمبر، همانجا استجابت شد خدیجه یک کفن از جانب روح الامین دارد نوشتم از کفن، یاد شهید کربلا کردم که یک تاریخ از نام بلند او طنین دارد "چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان؟"۱ دلش گرم است شیعه تا که ام المومنین دارد ۱: مصرع از سعدی @marham133 https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
شعرخوانی در حرم امام رضا(ع) شب شعر شریکه النبی به مناسبت سالروز وفات ام المومنین حضرت خدیجه(س) جمعه ۱۱ فروردین، ساعت ۱۹:۳۰ رواق دارالحجه