من خیلی به این فکر کردم که آزادی واقعی چیه. و آخرش به هیچ نتیجهای جز "هیچی" نرسیدم چون احساس میکنم همه چیز اگه مرحله مرحله باشه یا مثلا یه جوری باشه که از یه دنیا به دنیای دیگه بری صرفا جعبهای که توشی کوچیک و بزرگ میشه به این معنا نیست که از جعبه خارج شدی و من به این فکر کردم که اگه مرگ یا حالا مرگ نه پایان همه چیز پوچی محض و نیستی نباشه اصلا دوستش ندارم.
𝘮𝘢𝘳𝘪𝘰𝘯𝘢
من خیلی به این فکر کردم که آزادی واقعی چیه. و آخرش به هیچ نتیجهای جز "هیچی" نرسیدم چون احساس میکنم
البته به دوست داشتن و نداشتن من نیست صرفا به این فکر کردم که ممکنه همیشه احساس اسارت و زندانی بودن و بردگی کنم.