بهش مےگفتن:
آخه تو که پسر نيستے
چه جوری مےخواۍ بجنگۍ؟!
مےگفت:
دفاع از وطن که
زن و مرد و پير و جوان نداره
هرکس بايد هرکارۍ که از دستش برمياد بکنه
با اينکه سنش خيلے کم بود..
اصلا از جنگ و جبهہ نمےترسيد!
به کسایے هم که مےترسيدن مےگفت:
وقتے دشمن اومده تو شهرتون
چرا نشستيد و هيچ کارۍ نمےکنيد؟!
همه بايد مبارزه کنند!
#شهیده_سهام_خیام
#شهیده
🌱|@martyr_314
گفتنش آسان است رفیق
مرد میخواهد
گذشتن از دلبستگیها
و گرنه حالا نام خیلیهایمان
واژهیِ #شهید اضافه شده بود...
🌱|@martyr_314
حڪایتِ بقیـع حڪایت غربت است
غربت اسـلام...
و با که باید این راز را باز گفت
ڪہ اسـلام در مدینة النبۍ از همه جا غریبتر است!
#شهیدسیدمرتضیآوینی
🌱|@martyr_314
حاج قاسم هم خیلی عجیبهها!
هم شب حضرت قاسم میشه براش گریه کرد..
هم شب حضرت علی اکبر..
و هم شب علمدار..
داغِ غربت
دستِ مقطوع
روضهیِ انگشترت..
اسمْ قاسم
جسمْ قاسم
اِرباً اِرباً پیکرت..🥀💔
🌱|@martyr_314
#شهیدانه
برعکس تولد سہ فرزند دیگرم
کہ همہ با سروصدا تبریک میگفتند
بعد از دیدنِ زینب همہ گوشھ
چشمشان تر میشود..
بغلش میکنم و آرام وصیتنامھ محمد را
کہ دیگر حفظ شدهام در گوشش زمزمه میکنم:
از طرف من رویِ فرزندانم را ببوس
و به فرزند چهارم بگو این سختیها
آسایشی بہ همراه خواهد داشت و دلتنگ بابا نباشد
زینب آرام میخوابد و من به عکس محمد
رویِ دیوار نگاه میکنم :)💔
همسر#شهید_محمد_بلباسی
🌱|@martyr_314
از خودمان ڪہ حرف میزدم
چیز؎ نمیگفت
آمده بود بیمارستان
قبل از تولد احسان
بہ شوخی میگفتم: وا؎ حمید!
بچہمان آن قدر زشت است
ڪہ با تو مو نمیزند؛میخندید
اما تا میخواستم حرف دیگران را بزنم
میگفت: برو بند ب
حرف دیگر؎ بزن
از این حساسیتهایش ڪہ
نشانہ سلامت روحش بود خوشم میآمد
همسر#شهیدحمیدباکری
🌱|@martyr_314