فقط زمانی برافروخته میشد که
میدید کسی در جمع، غیبت میکند و
پشت سر دیگران حرف میزند!
در این شرایط دیگر ملاحظهای بزرگی
و کوچکی را نمیکرد؛ با قاطعیت از شخص غیبتکننده میخواست که ادامه ندهد!
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
هیچگاه ندیدیم که احمد در کوچه و خیابان
چیزی بخورد؛ میترسید کسی که
مشکل مالی دارد ببیند و ناراحت شود!
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
همیشه خوبیهایِ افراد را درجمع میگفت.
کسی که چندین ایراد داشت اما یک کارِ خوب نصفه و نیمه انجام میداد ، درجمع به همان کارِ خوب اشاره میکرد ، او همیشه مشغولِ تقویت نقاط مثبت شخصیتِ بچهها بود :)
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
ترکشی به پهلویش اصابت کرد
وقتی بر زمین افتاد
از ما خواست که بلندش کنیم
روی پاهایش که ایستاد..
رو به سمت کربلا
دستش را روی سینه نهاد
و آخرین کلمات را بر زبان جاری کرد
گفت: السلام علیڪ یا اباعبدالله..
موقع خاکسپاری
با اینکه ۶روز از شهادتش گذشته بود
ولی دستش هنوز به نشانه ادب
بر سینهاش قرار داشت..
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
خوشا به حال کسانی که شناختند وجود خویشتن را در این دنیا و عمل می کنند به وظایف خود به امید تزکیه نفس و ترفیع درجه و لذت عبادت و خشوع قلب.
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
هرگز ندیدیم که در امور معنوی و دینی
کسی را مجبور کند بلکه آنقدر عاشقانه
از زیباییهای اعمال دینی میگفت
تا همه به آن گفتهها رفتار کنند!
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
بچهها حداقل سعی کنید که
سه روز از گناه پاک باشید!
اگر سه روز مراقبه و محاسبه اعمال
انجام دهید،حتما به شما عنایاتی میشود!☘
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
اگر موضوع خندهداری گفته میشد
مانند همه میخندید!
اما در مقابل معصیت و گناه واکنش نشان میداد
همه میدانستند که اگر در مقابل احمدآقا
غیبت کسی را انجام دهند با آنها برخورد
خواهد کرد!
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
کسی به لذت عبادت و خشوع قلب میرسه
که مراقبتهایِ سخت بر اعمال و گفتار
خودش داشته باشه..
قرآن را فراموش نکنید که بهترین وسیله
برای نظارت بر اعمال،قرآن است
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
میگفت بیا تو راه مدرسه
سورههایِ کوچک قرآن را بخوانیم
در زنگهایِ تفریح هم میدیدم
که یک برگهای در دست گرفته
و مشغول مطالعه است
یکبار از او پرسیدم
این کاغذ چیه؟
گفت: این برگه اسماءاللّه است
نامهایِ خدا روی این کاغذ نوشته شده..🎈
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314
سوار یک ماشین شدیم
ما پشت ماشین نشسته بودیم
و خودرو با سرعت حرکت میکرد
این ماشین هیچ حفاظی در اطراف خود نداشت
در سر هر پیچ دو نفر از کسانی که سوار شده بودند
به پایین پرت میشدند!
جاده خراب بود
ماشین هم با سرعت میرفت
یک باره به اطرافم نگاه کردم
و دیدم فقط من در پشت ماشین ماندهام!
سر پیچ بعدی آنقدر با سرعت رفت
که دست من هم جدا شد
و نزدیک بود از ماشین پرت شوم
اما در آن لحظه آخر فریاد زدم:
یا صاحب الزمان(عج)
در همین حال یک نفر دستم را گرفت
و اجازه نداد به زمین بیفتم
من به سلامت توانستم آن گردنهها را رد کنم
در همین لحظه از خواب پریدم
فهمیدم که باید در سخت ترین شرایط
دست از دامن امام زمان (عج) برنداریم
و گرنه تندباد حوادث همه ما را نابود خواهد کرد..
#شهیداحمدعلینیری
🌱|@martyr_314