#خاطرات_شهدایی🌷✨🕊
🕊محمدم و شال سبزش
چندماہ بعدعقدمون من ومحمدم
رفتیم بازار من دوتاشال خریدم🛍
یڪیش شال سبز بود ڪہ چندبار هم پوشیدمش و یہ روز محمد بہ من گفت:
اون شال سبزت و میدیش بہ من؟
حس خوبی بہ من میده🙂
شما #سیدی و وقتی این شال سبزت هـمراهمہ قوت قلب مے گیرم💖
خودش هـم دوردوزش ڪرد
و شد شال گردنش ڪہ هر ماموریتی
ڪہ میرفت یا بہ سرش مے بست
یا دور گردنش مے انداخت ..🌿
و در ماموریت آخرش هـم
هـمون #شال دور گردنش بود
ڪہ بعد #شهادتش برام آوردن💔
#شهید_محمدتقی_سالخورده🌸
به روایت #همسرشهید
•••┈✾~🍃❤️🍃~✾┈••
@martyrscomp قرارگاه شهدا
#خاطرات_شهدایی
🍂با #شهادت تعدادی از بچههای تیپ امام سجاد(ع) در منطقه رتیان، ما را برای تثبیت خط بردند؛ ولی هنوز خبری از حمله نبود. #شهیدسیدفخرالدین تیربارچی گردان امام صادق(ع) بود. درگیری شدیدی بین ما و نیروهای تکفیری رخ داد. در آن عملیات بچهها باید عرض جاده را طی میکردند تا از تیررس دشمن در امان بمانند؛ اما جاده در زیر تیر مستقیم دشمن بود و چند نفر تیربارچی دشمن مرتب به سمت جاده تیراندازی میکردند که نیروها نتوانند خودشان را به جای امن برساند. فرصت زیادی نداشتیم و باید سریع تصمیم میگرفتیم.
🌱چند نفر با از خودگذشتگی فراوان، دشمن را متوجه خود میکردند تا بقیه نیروهای گردان جان سالم به در ببرند که یکی از آن چند نفر، #شهیدسیدفخرالدین تقوینژاد بود که واقعاً جگر شیر داشت و با رشادتهای تمام میجنگید، در حالی که میدانست سالم بازنمیگردد، یا #شهید میشود یا زخمی و یا اسیر. او با چهره شاداب و در حالی که لبخند همیشگیاش را به لب داشت به جلو رفت و با تیراندازی به سمت دشمن نظر آنها را به خودش جلب میکرد تا اینکه بچهها موفق شدند به عقب برگردند.
✍راوی؛ همرزم #شهید