eitaa logo
مسیر بهشت🌹
6.8هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
11.5هزار ویدیو
52 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
۱ پسرخاله م خاستگارم بود حدودا یکسال پافشاری کردند اما من که سودای درس خوندن و دانشگاه رفتن داشتم قبول نکردم و رفتم دانشگاه. پسرخالم بعد از یکسال با دختری بنام سحر ازدواج کرد.برام جالب بود که سحر هیچ وجه اشتراکی با من نداشت خیلی بی حجاب و بی عفت و حیا بود از وقتی عروس خالم شد صدای همه ی فامیل در اومده بود از بس لباسهای باز میپوشید و بی پروا با پسرها ‌و مردهای فامیل خوش و بش و حرافی میکرد. پسرخالمم هیچی بهش نمیگفت و همه از بی غیرتی زیادش در شگفت بودیم.من هم بابت اینکه تحت تاثیر حرفای خونوادم باهاش ازدواج نکرده بودم خوشحال بودم.تا اینکه سه سال بعد وقتی لیسانسم رو میگرفتم با خاستگاری استاد دانشگاهم در پوست خود نمیگنجیدم. ازدواج من با شهنام یکی از اتفاقات خوب زندگیم بود با افتخار به همه معرفیش میکردم و‌میگفتم استاد دانشگاهه. اما غافل ازین بودم که شهنام فقط در محیط کار و دانشگاه ادمی جدی و متشخص هست و در واقع یه ادم سطحی نگر و دهن بینه. ادامه دارد کپی حرام
۲ حتی حرفای خاله زنکی زنای کوچه‌ی همسایه های مادرشم براش مهم بود.چه برسه به فضولیهای مادرو خواهراش. تک پسر خونواده بود و مرکز توجه و محبت چهار خواهر بزرگتر از خودش...هرروز با حرفها و دخالتهاشون باعث بحث و جدل بین من و شهنام میشدند و اون رو وادار میکردند که اجازه نده زن سالاری در زندگیمون جا بیفته و در واقع پایه گذاری مردسالاری رو در زندگی ما اساسش رو میچیدند. هربار که باهاش صحبت میکردم و میگفتم من موافق شایسته سالاری هستم همونطور که زن سالاری غلط و اشتباهه مرد سالاری هم غلطه.بلکه باید دید نظر و پیشنهاد کدوم درستتره تا همون رو انجام بدیم و او هم استقبال میکرد اما فقط کافی بود پنج دقیقه با یکی از خواهراش صحبت کنه دیگه مگه یه کلمه از حرفای من رو میشنید که حالا بخواد بهش فکر کنه و ببینه درست هست یا نه. یه روز که برای عیادت پدربزرگم به بیمارستان رفتیم پسرخالم و زنش هم اونجا بودند.سحر باردار بود وبا شکم براومده و لباسی خیلی زننده مدام جلوی شهنام خودنمایی میکرد.وقتی برگشتیم خونه خیلی دلم میخواست از شهنام بابت نگاههای ممتد و طولانی که روی سحر داشت، صحبتهای غیرضروری که باهم میکردند شکایت و اعتراض کنم اما باتوجه به اینکه دلم نمیخواست از همین ابتدای زندگی اون رو نسبت به دیدگاه و خواستم بدبین کنم چیزی نگفتم تا در وقت مناسب درموردش صحبت کنیم. اما بین راه در کمال ناباوری ازم پرسید همین پسرخاله ت قبلا خاستگارت بوده... ادامه دارد کپی حرام
۵ فضولیها و دخالتهای خواهراش و افکار بیمارگونه ش باعث از هم پاشیدن زندگیمون شد.و من شدم یه زن مطلقه و برگشتم خونه پدریم .پسرخالم حالا یه دختر چهارساله داشت با وجودیکه معلوم بود از رفتارهای زنش خیلی اذیت میشه اما بهش وفادار بود . من هم اصلا کاری به کارشون نداشتم. حتی در هیچ کدوم از تولدها و مناسبتهای خانوادگیشون شرکت نمیکردم. اما میشنیدم که چه حرفهابی پشت سرم زده میشه.وقتی شنیدم شهنام ازدواج کرده دلم گرفت من دوسش داشتم اما اون با افکارو رفتاراش کاری کرد ازش متنفر بشم معاون پرورشی مدرسه راهنمایی بودم و همه ی تلاشم این بود که تمرکز کنم روی دانش اموزانم که در سن حساسی بودند تا هرطور شده در مسیر هدایت راهنماییشون کنم. پسرخالم که بر اثر حماقت خونه و ماشین و همه داراییش روبنام سحر کرده بود وقتی درخواست مهریه کرد نتونست کاری کنه و با پرداخت مهریه چند‌وقت بعد با درخواست طلاقش مواجه شد .هنوز طلاقش نداده اما همه زندگیش تو دست سحره و خودش شده یه ادم اس و پاس که سربار زن بددهن و هرزه شه ادامه دارد. کپی حرام
۶ یروز یکی از همکارانم من رو برای برادرش که همسرش فوت شده و یه پسر دوساله داشت خاستگاری کرد اینبار از پدرم خواستم در مورد خاستکارم و خونواده ش حسابی تحقیق کنند و با شناخت کافی با علی ازدواج کردم. پسرش طه که الان نه سالشه من رو مامان خطاب میکنه و من هم‌اون رو اندازه ی دوتا بچه ی خودم دوسش دارم.علی بهترین مردی هست که هرزنی ارزوش رو داره. شنیدم شهنام از زن دومش هم جدا شده و با خواهر شوهر یکی از خواهراش ازدواج کرده و دوباره در شرف جدایی هست و زندگی خواهرش هم تحت تاثیر جدایی اون به تلاطم افتاده. اتفاقا همین خواهرش من رو خیلی اذیت میکرد و از شنیدن اتفاقاتی که براش میفته نه تعجب کردم و‌نه ناراحت.چون این وعده ی خداست بابت حتی ذره ای بدی باید جواب پس بدی. پایان کپی حرام