#تنبلی ۱
من خیلی دوست داشتم که همش بخوابم و در حال استراحت باشم با اینکه خودمم میدونستم کارم اشتباهه اما کوتاه بیا نبودم و علاقه زیادی به کار کردن و فعالیتهای مختلف نداشتم همه بهم میگفتن تو تنبلی ولی اهمیتی نمیدادم همین که خودم از حال خودم راضی بودم برام کافی بود اصلاً دوست نداشتم کار کنم با اینکه خودمم اذیت میشدم اما ترجیح میدادم بشینم یه گوشه و فعالیتی نداشته باشم یه روز یکی از دوستام اومد دنبالم که با هم بریم بیرون منم قبول کردم و رفتیم به پیشنهاد دوستم رفتیم توی یه پارک نشستیم دوستم از کار میگفت و منم گوش میدادم گاهی اوقات هم وسط حرفش میگفتم حوصله داری کار میکنی ها من حوصله این دنگ و فنگا رو ندارم چند بار خواست باهام در مورد کار حرف بزنه
ادامه دارد
کپی حرام
#تنبلی ۲
گفت و سر بحث را باز کرد که من ترغیب شم برای کار کردن اما من تمایلی نشون ندادم و اونم بس کرد و ادامه نداد توی پارک دختری رو دیدم که سرش به کار خودش بود و داشت رد میشد نمیدونم به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید یا نه من تو نگاه اول دلمو به این دختر باختم انقدر که به دوستم گفتم پاشو راه بیفتیم دنبالش ببینیم کجا میره با دوستم تعقیبش کردیم و خونشون رو یاد گرفتم از همسایههاشون در موردش پرسیدیم و همه گفتن دختر خوبیه این دختر شد دین و دنیای من به پدر و مادرم اصرار کردم و گفتم که بریم خواستگاری بابام قبول نمیکرد میگفت الان بریم میگن شغل پسرتون چیه و من حرفی برای گفتن ندارم برای اینکه بابام بهونهای نداشته باشه فوری رفتم سر کار و یه جا مشغول شدم مامانمم با فکر اینکه من آدم شدم رفت برام خواستگاری خانواده خوبی بودن و قرار شد بهمون جواب بدن یک هفته تمام از استرس اینکه اگر یک وقت بهم جواب منفی بدن چیکار کنم خواب و خوراک نداشتم تا اینکه مامانم تماس گرفت و گفت جوابشون مثبته
ادامه دارد
کپی حرام
#تنبلی ۳
خیلی خوشحال شدم با حمایتهای بابام تونستم خیلی فوری عروسی بگیرم و بریم سر زندگیمون زندگی متاهلی با اون چیزی که توی ذهن من بود خیلی تفاوت داشت سخت تر از چیزی بود که فکر میکردم و انتظارش رو داشتم چند ماه اول زندگیمون خیلی خوب بود تا اینکه کم کم متوجه شدم مشکلات زندگی متاهلی هر روز بزرگتر از قبل میشه دلم نمیخواست کار کنم کم کم شروع کردم بهونه آوردن و زنمو قانع کردم که کار نیست و نمیتونم سر کار برم مدام دلداریم میداد و سعی میکرد یه جوری قانعم کنه تا اینکه یه روز علناً از کار کردن شونه خالی کردم برای اینکه زندگیمون رو حفظ کنه خودش رفت سر کارو یه جا شاغل شد خیلی خوب بود کار میکرد و مخارج خونه رو میداد منم برای خودم استراحت میکردم به مرور زمان متوجه شدم که زنم مثل سابق باهام نیست
ادامه دارد
کپیحرام
#تنبلی ۴
باهام سرد شده بود و از زندگیمونم دلسرد شده بود چند بار سعی کردم بهش نزدیک بشم و با محبت کلامی قانعش کنم که باید برای زندگیمون تلاش کنه اما خیلی دیگه تحویلم نمیگرفت تا اینکه یه روز بهم گفت من دیگه نمیتونم باهات زندگی کنم و خیلی راحت حرف از جدایی زد و ترکم کرد خودم رو دلداری دادم که برمیگرده اما تقاضای طلاق داد و با مهریه تحت فشارم گذاشت که طلاقش رو بگیره در نهایت امیدواری و پررویی طلاقش دادم گفتم که بر میگرده و برای زندگیش تلاش میکنه اما برنگشت و من تنها موندم هر چقدر رفتم دنبالش حاضر به برگشتن نبود سرم به سنگ خورده بود و حسابی پشیمون بودم اما هیچ راهی به ذهنم نمیرسید تصمیم گرفتم تغییر رویه بدم
ادامه دارد
کپی حرام
#تنبلی ۵
یه جا کار پیدا کردم و مشغول شدم چند ماه اول هیچ کسی باورش نمیشد که من کار کنم چند سال گذشت و تقریباً دیگه همه پذیرفته بودند که من تغییر کردم به اصرار مادرم با یه دختر دیگه ازدواج کردم و تلاش کردم دیگه تنبلی نکنم الان خیلی خوشبختم اما وقتی به گذشته فکر میکنم خیلی شرمندم با اینکه زن اولم رو خیلی دوست داشتم اما براش کاری نکردم و باعث شدم که زندگی براش سخت بگذره این حس مسئولیت پذیری رو اگر اون موقع داشتم و برای زندگیم میجنگیدم و تلاش میکردم هیچ وقت زن اولم رو از دست نمیدادم زن الانمم خوبه اما یه زندگی رو با نادونی و نفهمی خودم از هم پاشوندم
پایان
کپی حرام