#جوانی ۱
من ۲۳ ساله بودم که از شوهرم بخاطر دست بزن و کار نکررن و بچه دار نشدنش طلاق گرفتم و تو مزون خواهرم مشغول به کار شدم اونجا هم خیاطی میکردم هم لباس های مردم یا لباس عروس تزیین میکردم توی محلکارم ی دختری بود به اسم سارا، تو رفت و امدهام به محل کارم با ی پسر اشنا شدم چهره جذابی داشت و خوش هیکل بود مدتی گذشت که سارا گیر داد منو با دوست فرشید دوست کن و من تنهام، منمقبول کردم و با واسطه فرشید سارا تونست با مهرداد اشنا بشه، مهرداد پسر خوب و ساده ای بود در عوض سارا با اینکه با هم صمیمی بودیم و خیلی قبولش داشتم اما ماز خوش خط و خالی بود که نمیشد در عین اینکه باهام دوست بود اما از هیچ فرصتی برای اسیب زدن به من دریغ نمیکرد مدام از فرشید و اینکه پسر ورزیده ای هست تعریف میکرد
#ادامه_دارد
❌کپی حرام ❌
#جوانی ۲
گاهی اوقات میدیدم که سارا تمام تلاشش رو میکنه تا همیشه با من و فرشید باشن اما فرشید تلاش میکرد که ازشون فاصله بگیریم وقتی به فرشید میگفتم تفره میرفت مهرداد خیلی زود مادرشو برای خواستگاری از سارا فرستاد سارا اولش خوشحال بود اما بعد بهانه اورد و تلاش میکرد با مهرداد بهم بزنه مهرداد هم اوضاع مالی خوبی داشتن برعکس فرشید که از ی خانواده خیلی خیلی معمولی بود سارا هر جوری تونست ی بهونه پیدا کرد و مهرداد و از سرش باز کرد اما فرشید شروع کرد به زمزمه ازدواج با من با اینکه میدونست من زن هستم و مطلقه و خودشم ی تک پسر مجرد اما کوتاه نیومد من هدفم از دوستی با فرشید فقط ی ادمی بود که بتونم گذشته رو فراموش کنم اما فرشید قصدش ازدواج بود انقدر گفت و گفت تا بالاخره با خانواده ش اومد خواستگاری من متوجه شدم که سارا
#ادامه_دارد.
❌کپی حرام ❌
#جوانی ۳
داره به خواهرم میگه که فرشید مورد مناسبی نیست و خواهرتون بدبخت میشه خواهر منم از همه جا بیخبر به حرفهاش گوش میداد با تمام این مشگلات منو فرشید بهم رسیدیم ددسته قصدم باهاش ازدواج نبود اما خوشبختم کرد و همه جور تلاشی برای زندگیمون کرد زمان گذشت و ی روز رفتم مغازه خواهرم دیدم سارا اونجاست با اینکه یک سال از من بزرگتر بود اما حسابی شکسته شده بود باهام حرف زد و گفت که پدر مادرش طلاق گرفتن و داره مجردی زندگی میکنه گفتم سارا توامیکی و پیدا کن باهاش ازدواج گن بدار سرو سامون بگیری خندید گفت من نمیخوام خودمو محدود کنمهمینجوری زندگی میکنم ازادم تا اینکه خواهرم بهم گفت که از اونجا انداختش بیرون وقتی علتو پرسیدم گفت به شوهرم گفته بیا منو صیغه کن شوهرمم گفته اینو بنداز بیرون این درد سر میشه
#جوانی ۴
دلم برای خواهرم سوخت میخواست به سارا کمک کنه اما سارا قصد داشت زندگیشو خراب کنه سکوت کردم که گفت ببین اینا بین خودمون باشه مادر پدر سارا از هم جدا شدن و مادرش دیکه زن خوبی نیست خود سارا برام تعریف کرد که مادرش هر کیو پیدا کنه میاره خونه، الانم سارا رو از خونه ش انداخته بیرون گفته تو منو محدود میکنی بابای سارا م اونو راهش نمیده الانم رفته تو کرج ی خونه گرفته و داره تنهایی زندگی میکنه اما این اواخر میگفت که با چند تا پسر دوسته و تو خونه ش رفت و امد دارن
اولش باور اینکه دوستم اینجوری بشه برام سخت بود وقتی برای فرشید گفتم اونم گفت که تو دوران دوستی مون سارا چندین بار بهش پیشنهاد های مختلف داده که منو رها کنه از سارا دیگه متنفر شده بودم باورش سخت بود که ی دختر تا این حد خودشو کوچیک کنه
#ادامه_دارد
❌کپی حرام ❌
#جوانی
اما سارا بدتر از این حرفها شده بود و تبدیل شد به ی دختر بدکاره و مواد فروش الان سه سال گذشته اما بازم کم و بیش ازش خبر داشتم که چیکار میکنه تا اینکه ی روز رفتم کرج خونه خواهرم بچه م بهانه گرفت و بردمش پارک روبروی خونشون که دیدم ی دختر اشنا اونجاست سرو وضع نامناسبی داشت موهای صورتیش هیچ وقت از یادم نمیره انگار متوجه سنگینی نگاهم شد که لبخند زنون به سمتم اومد وقتی صداش رو شنیدم تازه شناختمش خود سارا بود اما صورتش عوض شده بود ازم پرسید چیکار میکنم و چه خبرا منمگفتم که زن فرشیدم و بچه داریم حتی بهش گفتم پسرم نوزاده همون لحظه برق حسادت رو تو چشم هاش دیدم لبخند زورکی زد و گفت میبینی منم این شد زندگیم البته من مثل تو خودمو محدود نکردم و ازادم وقتی بهش گفتم شنیدم معتاد شدی بلند خندید و گفت دختر ساده بدبخت من خیلی چیزا شدم ولی مثل تو نرفتم خودمو اسیر اشپزی برای ی مرد بکنم
#ادامه_دارد
❌کپی حرام ❌
#جوانی ۶
اولش خواستم هیچی بهش نگم اما طاقت نیاوردم و دست دخترمو محکم تو دستم گرفتم و بهش گفتم شاید عمر من پای اشپزی و نظافت خونه بره اما خودمو محدود به ی نفر کردم که تا ابد کنارش باشم برای منی که عمرم بی تکراره تا ابد خیلی خاص و زیاده سارا تو از دورن از هم پاشیدی خودتم میدونی فقط داری حفظ ظاهر میکنی که بگیخوشبختی، تو خودتو دوست من معرفی کردی میدونستی چقدر فرشید و دوس دارم و بهش علاقه مندم اما باز بهش پیشنهاد دادی که باهات باشه سارا تو معلوم نیست چه موجودی هستی که وقتی مادرت بیرونت کرد میتونستی ی زندگی خوب برای خودت درست کنی اما رفتی به شوهر خواهرم پیشنهاد صیغه دادی بعضیا رو میگن مدر و مادر و رفیق و جامعه خراب میکنه اما من میگم نه یعضیا ذاتشون خرابه تو بارها و بارهد فرصت ی زندگی خوب داشتی منم زندگیم کامل نیست منم گمبود دارم ولی تلاش نمیکنم با کارای ناپسند کمبود هام رو پر کنم تلاش میکنم با شوهرم مشکلات رو حل کنم تو ذاتت خرابه که به جای راه سخت و داشتن ی زندگی معمولی با ی نفر راه اسونکگو انتخاب کردی و با هزار نفری اما اونم راضیت نمیکنه چون داری مواد میفروشی
از کنارش رفتم و بعدشم هیچ وقت سارا رو ندیدم اما درس خوبی گرفتم سارا بارها و بارها مهلت داشت تا خوب زندگی کنه ولی خودش خواست که مواد فروشی کنه و تبدیل بشه به ی زن بد، ی وقتا بدی ما ادما بخاطر جامعه و ادمای اطرافمون نیست بخاطر ذات خراب خودمونه
#پایان
❌کپی حرام ❌
11.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حضرتآقا:
[ گوهرِ گران بهای "جوانی"
در اختیار شماست!✨ ]
#جوانی
- روز و عیدتون مباااارک
جوونایِ انقلابی و دغدغه مند😎
🌹🍃
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج🌹
#نشرمطالب_صدقه_جاریه_است
🍃🍃┅🌺 🍃┅─╮
@masirrbehesht
╰─┅🍃🌺 🍃🍃