🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵احترام🔵
وقتی کار اشتباهی انجام می داد، مادر از دستش عصبانی می شد و با تندی با او برخورد می کرد. حسين سرش را پايين می انداخت و گوش می کرد.
دلم برايش می سوخت و مي گفتم:"يک چيزی بگو و از خودت دفاع کن!"
می گفت:"نبايد به پدر و مادرمون بی احترامی کنيم. اگه هم اشتباهی کرديم بايد به اون پی ببريم تا دوباره تکرارش نکنيم."
🌷شهيد حسين لاسجردی🌷
📚به رنگ صبح
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#احترام_به_والدین
🌷🍃 #کانال_مسیر_راه_با_شهدا
🍃 @masirshahid 🍃
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵گوشت مُرده🔵
يک روز مثل هميشه سفره را پهن کرديم و مشغول خوردن غذا شديم که از من پرسيد: "چه خبر؟"
من هم شروع کردم به صحبت از رفتنم به خانه يکی از اقوام و خريدهايشان.
يک مرتبه ديدم بين حرف های من بلند شد و با حالت خاصی از من پرسيد: "چيزی کم آورده ام؟"
گفتم: "نه اتفاقا زياد هم هست."
بعد نگاهی به سفره انداخت و با نرمی خاصي گفت: "شما بهتر از من می دونيد که غيبت کردن، يعنی خوردن گوشت مُرده ی برادر. دوست داري همچين گوشتی سرِ سفرمون باشه؟"
حرفی براي گفتن نداشتم.
گفت: "پس بيا غيبت نکنيم!"
🌷سردار شهيد محمّد حسين فايده🌷
📚به رنگ صبح, ص ۶۷
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#مقابله_با_گناه
🌷🍃 #کانال_مسیر_راه_با_شهدا
🍃 @masirshahid 🍃
🔵معلّم🔵
✨هر کاری از دستش بر می آمد، از ديگران دريغ نمی کرد. امام دستور داده بودند، باسوادها ✏️به بی سوادها درس📖 بدهند. او هم از هر فرصتی برای اين کار استفاده می کرد. دايی کوچک من وقتی که بچّه بوديم، نمی دانم بر اثر چه اتفاقی مشکل برايش پيش آمد و نتوانست در مدرسه عادی درس بخواند. نگذاشته بودند مدرسه عادی هم درس بخواند و خلاصه بی سواد مانده بود.
فهيمه سعی مي کرد به او درس بدهد. مسجد محل هم شده بود کلاس درس، خانم های بی سواد يا کم سواد می آمدند و فهيمه تا جايی که می توانست برايشان درس می گفت.
#شهيده_فهيمه_سيّاری
📚به رنگ صبح، ص ۱۰۴
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#ارتباطات_اجتماعی
#اربعین
┄┅┅✿❀ #السلامعلیڪیااباعبدلله💚
#دلتنگحرمبطلبارباب💔
🍃 #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا
🍃 @masirshahid 🍃 ❀✿┅┅┄
🔵مهریه ام را می بخشم🔵
🌷خانواده اش مخالفت کردند و بیشتر از همه خودش؛ می گفت: مهریه 💍را باید پرداخت کرد و اگر در حدّ توان من نباشد، اساساً این ازدواج💍 درست نیست.
بالاخره پدرم رضایت داد که یک جلد کلام الله مجید،📔 یک شاخه نبات و صد هزار تومان پول💵 مهریه ام باشد.
شب ازدواجمان، آقا محمود مصمّم بود مهریه را همانجا بپردازد. من هم که بنایم نبود اول زندگی ایشان را به سختی بیاندازم، گفتم: مهریه من یک جلد کلام الله مجید و یک شاخه نبات است؛ بقیهاش را میبخشم.🌷🌷
#شهید_محمود_نوریان
📚دونیمه سیب, موسسه مطاف عشق
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#ازدواج #مهریه
┄┅┅✿❀ #السلامعلیڪیااباعبدلله💚
#دلتنگحرمبطلبارباب💔
🍃 #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا
🍃 @masirshahid 🍃 ❀✿┅┅┄
🔵هدیه سال تحویل🔵
✨گفت من میزنم به قابلمه، تو از روی صداش بگرد و هدیه ات🎁 رو پیدا کن.
گذاشته بود توی جیب لباس👔 فرمش...
یه شیشه عطر و یه دستبند. اینجور هدیه سال تحویلم رو بهم داد☀️.
#شهید_علیرضا_یاسینی
📚نیمه پنهان ماه ج5 ص32
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#همسرداری
┄┅┅✿❀ #السلامعلیڪیااباعبدلله💚
#دلتنگحرمبطلبارباب💔
🍃 #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا
🍃 @masirshahid 🍃 ❀✿┅┅┄
🌸✨🌸✨🌸✨🌸
🔵زندگی کُن🔵
✨بعد از عقد💍 با ماشينی 🚗که از دوستانش گرفته بود رفتيم گلستان شهدا.🌹
من سرم پايين بود و خجالت🙈 می کشيدم.
پرسيد: "اين قدر سخت بود انتخاب من؟ خيلی دير بله دادی!!!"😅
آرام گفتم:"ببخشيد، می خواستم فکر کنم."
گفت:"ولی من انتخابم رو کرده بودم. خدا رو هم شکر می کنم که خواسته ام رو برآورده کرد."🌷
پرسيدم:"مگه خواسته شما چی بود؟"
گفت:"زنی به اين خوبی☺️."
انگار ته دلم جا گرفته بود.✨
گفتم:"خواهش ميکنم. خوبی از خودتونه."☺️
بابايم اعتقاد داشت اگر کسی ايمان داشته باشد، اخلاق هم دارد و زندگی کُن است و رضا همين طور بود💞.
#شهيد_حاج_رضا_کريمي
📚هزار از بيست، ص۲۵
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#ازدواج #ویژگی_همسر
┄┅┅✿❀ #السلامعلیڪیااباعبدلله💚
#دلتنگحرمبطلبارباب💔
🍃 #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا
🍃 @masirshahid 🍃 ❀✿┅┅┄
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
✨نماز جماعت صبح
مسجد محلشون نماز جماعت صبح🌞 نداشت.
ابوالفضل نماز صبح 🌕رو راه انداخت...
مسجدی ها یمدت نمیدیدنش..
تا اینکه خبر شهادتش🌹 رو شنیدن وتازه فهمیدن چرا ابولفضل مسجد نمیومد.💫
#مدافع_حرم
#شهید_ابولفضل_راه_چمنی
📚مدافعان حرم
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#معنویت
┄┅┅✿❀ #السلامعلیڪیااباعبدلله💚
#دلتنگحرمبطلبارباب💔
🍃 #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا
🍃 @masirshahid 🍃 ❀✿┅┅┄
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
✨جریمه📝
+گفتم:« ای بابا! 😒باز هم روزهای؟ مگه تو چقدر روزهی قضا داری؟».
-گفت:« اين روزهها جريمه 📝است نه بدهی. ».
+گفتم:« داداش جان💞! يك جوری حرف بزن كه ما هم بفهميم. ».
-گفت:« يك خرده فكر كنی میفهمی آدم كی جريمه 📝میشه. ».
+گفتم:« وقتی كار خطايی انجام بده. ».
-گفت:« آفرين!👏 همينه. ».
+گفتم:« ما كه نفهميديم، مگه تو چكار كردی؟».
-گفت:« اون رو ديگه خودم بهتر میدونم.☺️ ».
خيلی كنجكاو شده بودم. با اصرار +گفتم:« بگو، بگو! ياالله بگو!».😉
خنديد😂 و
-گفت:« باشه ميیگم، ولی قول بده كه فقط من بدونم و تو🙏. ».
+گفتم:« قول! 🙏».
-گفت:« وقتی كه نتونم واسه نماز جماعت مسجد برم، فرداش جريمه✏️ میشم و بايد روزه بگيرم. ☺️».
با تعجب😳 گفتم:« وای چقدر سخت! حالا كی جريمهات 📝ميكنه؟».
-گفت:« وجدان، آبجی خانم! وجدان. ».
#شهید_محمّدحسین_اشرف
📚فرهنگنامه شهدای سمنان، ج۱، ص۴۶۰
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#معنویت
┄┅┅✿❀ #السلامعلیڪیااباعبدلله💚
#دلتنگحرمبطلبارباب💔
🍃 #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا
🍃 @masirshahid 🍃 ❀✿┅┅┄
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵احترام🔵
وقتی کار اشتباهی انجام می داد، مادر از دستش عصبانی 😡می شد و با تندی با او برخورد می کرد. حسين سرش را پايين می انداخت و گوش می کرد.
دلم برايش می سوخت و مي گفتم:"يک چيزی بگو و از خودت دفاع کن!"
می گفت:"نبايد به پدر و مادرمون بی احترامی کنيم. اگه هم اشتباهی کرديم بايد به اون پی ببريم تا دوباره تکرارش نکنيم."
#شهيد_حسين_لاسجردی
📚به رنگ صبح
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#احترام_به_والدین
ـ•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
❀ #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا
❀ @masirshahid
ـ•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•ـ
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🔵 عمو مثل بابا🔵
"عمو مثل بابا است..من پدرم را کربلا نبردم. عمو را حتما باید ببرم"
گریه به عمو امان نمیداد...
اشک عمو،اشک همه را درآورد
از سفرشان برایمان میگفت:
"حسین در طول سفر از هیچ چیز برایم کم نگذاشت
هیچ کجا نگذاشت خودم بروم. در طول سفر و��لچر را همه جا خود میبرد...
وقت وضو گرفتن،کمکم میکرد. پاهایم را میشست.
در حرم برایم دعا میخواند
تمام امیدم رفت و شهید شد
حسین را مثل پسرم دوست داشتم."
اشک به عمو امان نمیداد...
📚 عموی شهید
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#ارتباطات_اجتماعی
#مدافع_حرم
#شهید_حسین_رضایی
🔵گوشت مُرده🔵
يک روز مثل هميشه سفره 🍛را پهن کرديم و مشغول خوردن غذا 🍲شديم که از من پرسيد: "چه خبر؟"
من هم شروع کردم به صحبت🗣 از رفتنم به خانه يکی از اقوام و خريدهايشان.
يک مرتبه ديدم بين حرف های من بلند شد و با حالت خاصی از من پرسيد: "چيزی کم آورده ام؟"
گفتم: "نه اتفاقا زياد هم هست."✨🌸
بعد نگاهی به سفره انداخت و با نرمی خاصي گفت: "شما بهتر از من می دونيد که غيبت کردن، يعنی خوردن گوشت 🍗مُرده ی برادر. دوست داري همچين گوشتی سرِ سفرمون باشه؟"
حرفی براي گفتن نداشتم.😐
گفت: "پس بيا غيبت نکنيم!"
#سردار_شهيد_محمّد_حسين_فايده
📚به رنگ صبح, ص ۶۷
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
#مقابله_با_گناه
ـ•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
❀ #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا
❀ @masirshahid
ـ•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•ـ
🔵غریبه آشنا🔵
هیچ وقت با لباس نامرتب یا کثیف ندیدمش؛ حتی تو اوج مبارزات، این برام خیلی عجیب بود. تو نظم لنگه نداشت. یادمه وقتی از بیرون میاومد و چادرش رو در میآورد، حتما باید خیلی قشنگ و دقیق اون رو تا میکرد و یه گوشه میذاشت. ولی بر خلاف ظاهر منضبطش اصلاً آدم خشکی نبود؛ بلکه بر عکس خیلی هم خونگرم و مهربون بود. هر وقت کسی رو برای اولین بار میدید، یه جوری باهاش گرم میگرفت که انگار چند ساله میشناسدش.
#شهیده_محبوبه_دانش_آشتیانی
📚 مجله شاهد یاران
#سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا
ـ•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
❀ #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا
❀ @masirshahid
ـ•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•ـ