آن مقدار پولی که برای کربلا رفتن کنار گذاشته بود یک روز قبل از شهادت آن را به کسی که نیازمند بود انفاق نمود..☝️
🌷شهید #محمد_سلیمانی 🌷
و کربلا رفتنت را مادرت حضرت زهرا(س)برایت امضا کرد.💔
🌸•|رفـاقـت با شـہدا تـا ظہـورمہدے|•🌸
🆔 @masirshahid
#بابای_خوبم
★دلتنگ #شانه هایت
❣ #دلتنگ چهره ات
★دلتنگ حضــورت🌷
❣دلتنگ خنده هایت
★دلتنگ #سجده کردنات
❣هواتــو کردم #بابایی😔
دخترکوچک
#شهید_حسین_محرابی
#شبتون_شهدایی🌙
🌸•|رفـاقـت با شـہدا تـا ظہـورمہدے|•🌸
🆔 @masirshahid
حفظ مجازی برادران | ناصِحٌ اَمیِن
#رمان 📖 💞عاشقانه ای برای تو💞 🌸🍃مندلی به پدرم گفته بود که من ضربه روحی خوردم و اونم توی مهمانیها
#رمان 📖
💞عاشقانه ای برای تو💞
🌸🍃بیشتر از همه ، کفشدار پزشکی که اونجا بود توجهم رو جلب کرد... از اینکه میتونستم با یکی انگلیسی صحبت کنم خیلی ذوق کرده بودم... اون کمی در مورد امام رضا و سرنوشت شهادت ایشون صحبت کرد... فوقالعاده جالب بود...
برگشتم و سوار تاکسی شدم... دم در هتل که رسیدیم دست کردم توی کیفم اما کیف مدارکم نبود... پاسپورت و پولم داخل کیف مدارک بود... و حالا همه باهم گم شده بود...
بدتر از این نمیشد... توی یک کشور غریب بدون بلد بودن زبان ، بدون پول و جایی برای رفتن... پاسپورت هم نداشتم...
هتل پذیرشم نکرد... نمیدونم پذیرش هتل با راننده تاکسی بهم چی گفتن... فکر میکردم قراره منو اداره پلیس یا سفارت ببره اما به اون کوچه ها و خیابان ها اصلا چنین چیزی نمیاومد... کوچه پس کوچه ها قدیمی بود...گریه ام گرفته بود... خدایا! این چه غلطی بود که کردم... یاد امام رضا و حرف های اون پزشک کفشدار افتادم... یا امام رضا به دادم برس...
توی این حال و هوا بودم که جلوی یه ساختمان بزرگ، با دیوارهای بلند نگه داشت... رفت زنگ در رو زد... یه خانم چادری اومد دم در... چند دقیقه باهم صحبت کردند... و بعد اون خانم برگشت داخل...
دل توی دلم نبود...داشتم به این فکر میکردم که چطور و از کدوم طرف فرار کنم... هیچ چیزی به نظرم آشنا نبود...
تو این فکر بودم که یک خانم رو گرفته با چادر مشکی زد به شیشه ماشین...
انگلیسی بلد بود... خیلی روان و راحت صحبت میکرد... بهم گفت: این ساختمان ، مکتب نرجسه ، محل تحصیل خیلی از طلبه های غیر ایرانی... راننده هم چون جرات نمیکرده من غریب رو به کسی یا جایی بسپاره آورده بود اونجا... از خوشحالی گریهام گرفت...
#ادامهدارد......
✍ نویسنده #شهیدسیـدطـاهاایـمانے 🌷
🖇 #ڪپےبہشـرطدعـابراےفـرجوشـہادت 🌷
❣ #سلام_امام_زمانم❣
🥀ظهور كن #نگار من بيا كه از سر شعف
🍀فداي قامتت كنم دو #چشم اشك بار را
🥀تمام #لحظه هاي من #فداي يك نگاه ت✨و
🍀بيا و پاك كن زدل حديث #انتظار را
بحق الزینب (علیهاالسلام)
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌸🍃
🌸•|رفـاقـت با شـہدا تـا ظہـورمہدے|•🌸
🆔 @masirshahid
🕊❣🕊❣🕊❣🕊
🌾بسته ام عهد ؛
🌤که در #راهِ_شهیدان باشم
🌾#چادر_مشکیِ من رنگ #شهـادت دارد
#زنان
#دفاع_مقدس
#سلام_صبحتون_شهدایی🌷
🌸•|رفـاقـت با شـہدا تـا ظہـورمہدے|•🌸
🆔 @masirshahid
🌿 #شهید_شوشتری
با دیدن این عکس 🖼 گفت:
🦋عکس #عجیبی است ...
#نشستهها پرواز کردند🕊
ولی ما #ایستادهها
هنوز هم ایستاده ایم😔
🌿کاشکی من هم توی این #عکس
آن روز مینشستم، بلکه تا امروز #شهید شده بودیم💔
#شهید_نورعلی_شوشتری🌷
نفر اول ایستاده از سمت چپ در تصویر
🌸•|رفـاقـت با شـہدا تـا ظہـورمہدے|•🌸
🆔 @masirshahid
🔰دیدار آخر
🔻مادر شهید
🔸روزی که می خواست #اعزام شود، نماز صبح📿 را که خواندم دیدم #محمد هم نمازش را تمام کرده است.بعد آمد جلوی من پای سجاده #زانو_زد. دست هایم را گرفت بوسید💖 صورتم را بوسید. من همینجا یک حال غریبی شدم.
🔹گفتم: #مادر جان تو هردفعه می رفتی تهران مأموریت، هیچ وقت این طوری خداحافظی👋 نمی کردی. گفت: این دفعه #مأموریتم طولانی تر است دلم برای شما تنگ💔 می شود. من دیگر چیزی نگفتم،بلند شدم قرآن آوردم و از زیر قرآن ردش کردم
🔸بعد که محمد رفت🚗 برگشتم سر #سجاده و ناخودآگاه گریه کردم😭 انگار همان موقع همان خداحافظی به من الهام کرده بود که این #دیدار_آخرمان است.
#شهید_محمد_تاجبخش
🌸•|رفـاقـت با شـہدا تـا ظہـورمہدے|•🌸
🆔 @masirshahid
🌳گردش #خون در رگ های زندگی،
🍁 شیرین است#اما ریختن آن
🌳در پای #محبوب شیرینتر است
🍁و نگو شیرینتر، بگو: بسیار بسیار
شیرینتر است ...
#شهید_سیدمرتضی_اوینی🌷
🌸•|رفـاقـت با شـہدا تـا ظہـورمہدے|•🌸
🆔 @masirshahid
🔰به جوانان توصیه می کنم که👇👇
🌀نماز خود را در #اول_وقت بخوانید. قرآن📖 بخوانید؛ زیرا که بسیار #مهم است؛ قرآن بخوانید و مواظب نماز و دین خود باشید. محرّم و عاشورا را زنده نگه دارید؛ که بسیار مهم است حتّی شده روزی #یکبار؛ زیرا بسیار مهم است. مواظب خود باشید و ما را دعا کنید🤲
🌀الان همه ی رابطه ها در مبایل📲 است و #رابط بین دختر و پسر بسیار زیاد شده است. عجیب است که این ها از کجا می آید⁉️ همه می دانند که من از موبایل و #فیسبوک استفاده می کنم، همه ی مردم مرا می شناسند که در فیس بوک از نکته های طنز و عکس استفاده می کنم، ولی #هیچگاه اموری که در حال وقوع است برای من رخ نمی دهد❌
🌀من هم مثل #جوان های دیگر هستم و من هم جوان هستم👤 و فیس بوک و همه ی چیزهای دیگر را دارم و از اغلب برنامه های اجتماعی📱 و دنیای مجازی استفاده می کنم. اما #حدود را رعایت می کنم✅
#شهید_احمد_مشلب
🌸•|رفـاقـت با شـہدا تـا ظہـورمہدے|•🌸
🆔 @masirshahid
نبودن تو👤
فقط نبودن تو نیست
#نبودن خیلی چیزهاست
⇜کلاه روی سرمان #نمیایستد
⇜شعر نمیچسبد❌
⇜پول💰 در جیبمان دوام نمیآورد
⇜نمک از #نان رفته
⇜خنکی از آب
ما #بی_تو فقیر شدهایم😔
#شهید_علی_آقاعبداللهی
#ابوامیر
#شیرخانطومان
🌸•|رفـاقـت با شـہدا تـا ظہـورمہدے|•🌸
🆔 @masirshahid