جز جز کهکشان گوید
ماه در اوج اسمان گوید
پهنه ی خاکِ بی کران گوید
بحر و دریا که بی امان گوید
مصطفی نیز از جنان گوید
هیچکس مثل او غریب نبود
شان او بود دختر طاها
جلوه ماه در رخش پیدا
سیرت و صورتش ملک آسا
وز ملک برتر آمده زهرا
ماه با ماه میشود همتا
هیچکس مثل او غریب نبود
وادی علم بود ودریا بود
حضرت از جهل هم مبرا بود
بی کران مثل اسمان ها بود
زیر پایش اگر چه دنیا بود
قسمتی از بهشت اعلا بود
هیچکس مثل او غریب نبود
دست او بود فاتح خیبر
از همان دست داده انگشتر
شاه شد در رکاب پیغمبر
وحی آمد علی شده سرور
دست مولا که رفت بالاتر
دین ما نیز گشته کامل تر
هیچکس مثل او غریب نبود
دین حق در سقیفه شد پامال
زیر پا رفت آیه اکمال
مردمان یک به یک شده اغفال
حق مولا که میشود اهمال
خیر و شر رفت ورطه ی غربال
هیچکس مثل او غریب نبود
بعد از آن ماجرا به کوچه رسید
کینه شان پرده ی حیا درید
نسل در نسل شان سیاه و پلید
شعله های ستم زبانه کشید
مادری قامتش ز درد خمید
زخم آن سینه راکسی که ندید
هیچکس مثل او غریب نبود
درد دارد که در شبی تنها
سر برد در میان چاه مولا
برترین مرد عالم و تنها
عشق بی او نمیشود معنا
هیچکس مثل او غریب نبود
شیعه ی مرتضی علی هستم
تا ابد دل به لطف او بستم
منتظر تا که لحظه مرگم
فرصت دیدنش دهد دستم
هیچکس مثل او غریب نبود
#معصومه_مشایخی
@massima0
خدا در قلب زهرا افریده گوهر خود را
به طاق کهکشان اویخته تک زیور خود را
ملایک شاد صف در صف بهم تبریک میگویند
بهشت اذین کند با نور او سرتاسر خود را
کنون فطرس برای توبه میاید به پابوسی
به قنداق حسینش میزند بال و پر خود را
پیمبر میزند لبخند روی صورت ماهش
بغل میگیرد و میبوسد اینک دلبر خود را
خدا در آینه تکرار کرده جلوه ایی از خود
خودش را و محمد (ص)را دوباره حیدر خود را
برای فاطمه شان بزرگ دیگری امد
مقام مادری حق داده اینک کوثر خود را
#معصومه_مشایخی _سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
حمله ی بادهای سرد وسیاه
باغ در حلقه ی اسارت شب
زخم ها ریشه در تن خاک و
جای آن تازیانه می رویید
باغبان روی دست خود اورد
شاخه ی نورسی که بی تاب است
آب میخواست غنچه اش اما
سیر از خون خود شد و خوابید
سرو زیبای باغ، افتاد و
تکه تکه تنش تبر خورد و
چشم در چشم باغبان جان داد
شهد ازادی و وفا نوشید
تیغ ها از کمان کینه رها
لشکر گرگ های خون اشام
نیزه و خنجر و سنان همدست
تا ببرند حنجر خورشید
ماه بی سر به زیر پا افتاد
بر تنش دیوها که تازیدند
لاله ها غرق خون و بی سرآه..
ولوله توی دشت خون پیچید
ظهر یک روز داغ وتفتیده
عطش یاس های آواره
اسمان هم کبود و صدافسوس
آب برگشته بود از تبعید
روضه ی ٔباغ تا ابد باقی ست
از همان ظهر گرم روز دهم
دشت مویه کنان به سر می زد
عشق ماند و حماسه ی جاوید
#معصومه_مشایخی _سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
#تو_خواهی_آمد
از دست هامان بغض هامان شُره کردند
افتاده ایم دلگیر در دامان غم ها
هی زخم میزد روح را درد جدایی
هی تکه میکرد قلب را، غم بیش و کم ها
تاوان عشقت رنج بود و زخم پنهان
درد فراق شبنم از آغوش مریم ها
آتش زدند بر سینه ها، برخرمن عشق
تا دم زده ایم از محال و از عدم ها
دیشب تمام شاپرک ها گریه می کردند...
از ظلم های بیشمار خیل آدم ها
دنیا اسیر فتنه و آشوب وجنگ است
افتاده اینک جان ما زیر قدم ها
برگرد ایجان جهان هستی پنهان
تا کی اسیری باشد و رنج و ستم ها
تا جمعه می آید، دوباره میدهم امید
برپا شود این هفته حتما با تو پرچم ها..
#معصومه_مشایخی_
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
#کی_خواهی_آمد.......
وای از خیال سمی این خس و خارها
این دشت های یخ زده در این گذار ها
آیینه های مات پر از دوده ی سیاه
شهری پر است غلغلهی ناگوارها
ذهنیتی غریب نظیر نیامدن
گنجانده اند حوصلهی بی قرار ها
افتاده اند گوشهی این شهر پرفریب
دلگیر و خسته از همهی انزجارها
نامت نمیبرند تو از یاد رفته ای
خوابیده اند دردل غفلت هزارها
دیگر کسی که چشم ندارد به راه تو
تنهایی است مطلق این انتظارها
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
بدنم زخمی هزار اندوه.. لشکر افتاده در اسارت غم
بی پناهیم و کس نمیفهمد..سپرم درد میکند بدجور
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
☘🌸☘
ای کاش به پای قدم یار بمیرم
با میل دهم جان و به اصرار بمیرم
حالا که زلیخا شده ام امده ام تا
از شوق تو یوسف سر بازار بمیرم
وقتی که مرا قسمت از این عشق جداییست
یک بار نه صد بار نه بسیار بمیرم
عمرم بسر امد نرسیدی نرسیدی
افسوس که در حسرت دیدار بمیرم
هرچند که جا مانده ام از غافله ی عشق
ای کاش به پای قدم یار بمیرم
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
☘🌸☘
خدا در قلب زهرا افریده گوهر خود را
به طاق کهکشان اویخته تک زیور خود را
ملایک شاد صف در صف بهم تبریک میگویند
بهشت اذین کند با نور او سرتاسر خود را
کنون فطرس برای توبه میاید به پابوسی
به قنداق حسینش میزند بال و پر خود را
پیمبر میزند لبخند روی صورت ماهش
بغل میگیرد و میبوسد اینک دلبر خود را
خدا در آینه تکرار کرده جلوه ایی از خود
خودش را و محمد (ص)را دوباره حیدر خود را
برای فاطمه شان بزرگ دیگری امد
مقام مادری حق داده اینک کوثر خود را
#معصومه_مشایخی _سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
ما رسم نوکری شما را بلد شدیم
اقا بیا که نوکرتان محتضر شده است
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
دل غرق غصه زتو بی خبر شده است
شبها و روزها به غمت مختصر شده است
حق در سکوت مانده و باطل به جای حق
دیگر دعای مردم ما بی اثر شده است
گاهی ندای حق طلبی گاه ظلم و جور
دنیا اسیر دست همین خیر و شر شده است
عمری میان غفلت خود پرسه میزنم
درتلخی گناه که جانم هدر شده است
ما رسم نوکری شما را بلد شدیم
اقا بیا که نوکرتان محتضر شده است
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0