eitaa logo
فردای بدون من
124 دنبال‌کننده
9 عکس
3 ویدیو
0 فایل
محال عشق من و تو شبیه این باشد.. دو خط صاف که... در انتها بهم برسند #سماواتی
مشاهده در ایتا
دانلود
سوار قایق افکار تلخ و شیرینم.... به روی موج نگاهت دلم رها شده است به سرزمین اجابت رسیده سوز دلم و دست های دعایم پر از خدا شده است همین که پای تو در ماجرای دل افتاد چه خوب سینه ی من جایزالخطا شده است شبیه وصله ی ناجور شدحریرت عشق که مثل قالی پا خورده نخ نما شده است صریح تر بنویسم نمانده فرصت عشق هر انچه بین من و توست برفنا شده است درون پیله ی تنهاییم به جا ماندم.. دلم به درد و غم عشق مبتلا شده است @massima0 🍃🌸🍃
🍃🌸🍃 سحر رسید و مناجات و حال دیگر دل چه خوب با تو گرفتم صفای ایمان را تواز قبیله ی خورشید و جنس دریایی نگاه گرم تو ارام کرده طوفان را من و سیاهی شب ها و کوچه های غریب کسی گرفته برایم چراغ پنهان را؟؟؟؟ مرا خیال وصالت به اوج خواهد برد اگر شبی بنوازی تو دست لرزان را به سیب و گندم رضوان که لب نخواهم زد... اگر دوباره ببخشد گناه انسان را و باز از لب دفتر غزل غزل میریخت و طبع پاک تو پیمود راه عرفان را @massima0 🍃🌸🍃
🍃🌸🍃 در زمستان نگاه تو نشسته است فراق.... هدیه اورده شب یخزده تنهایی را @massima0 🍃🌸🍃
"تویی جواب سوال قدیم بود و نبود تویی که پنجره ها را به سمت نور گشود شهاب ها ی گریزان شبیه چشم تو اند میان گستره ی ماه در فراز و فرود در این سیاهی شب گونه ی خیال انگیز به دور هاله ی چشمت ستاره ها به سجود میان ذکر دعا یم رسیده ام به تو باز تو ربنای منی. و نهایت مقصود و من تمام من از این خیال لبریز است که عشق سهم من است یا تمام تو بود @Massima0 🍃🌸🍃
🍃🌸🍃 دوباره غصه نشسته است در حوالی من ترک ترک شده از غم دل سفالی من کجا نشسته کجا؟باورشکسته ی دل کجا گرفته شتاب این نگاه خالی من همیشه حسرت باران به دل کشیده ام و چه تلخ وسرد ونفسگیر...خشکسالی من هنوز منتظرم تا نفس کشم با تو چه کُند میزند این نبض خوش خیالی من چه سرنوشت غریبی رقم زدی ای عشق نترس قلب من ازجبر احتمالی من.... . @massima0 🍃🌸🍃
این سرنوشت هی نوسان میدهد به من بیم و امید با هیجان میدهد به من ارامشی نمانده در این قلب بی قرار دنیا فقط دلی نگران میدهد به من بی تو نمیتپد دل عاشق در این بدن آری نگاه تو ضربان میدهد به من فرصت نمانده تا که شبی عاشقانه تر..... ساعت دوباره باز امان میدهد به من؟ تا ،،میزنیم خاطره ها را یکی یکی تقدیر تلخ تا چمدان میدهد به من ... @massima0 🍃🌸🍃
🍃🌸🍃 آتش زده تا سینه را مکث نگاهت میسوزد این دل باز بامکث نگاهت جانی دوباره بر تن بیمارم افتاد چون باز هم دارد شفا مکث نگاهت ای عشق رفته باز هم انداخت بر دل یک حسرت بی انتها مکث نگاهت مبخواستم با تو بمانم تا دم مرگ گفتی حذر کن باز با مکث نگاهت این روزها تنها به عشقت میطپد دل دیوانه تر در سینه با مکث نگاهت شاید جدایی بهتر است و وقت رفتن از من چه میخواهد خدا....مکث نگاهت "ان نیمه ی عاشق ترم را باده برده,," حالا منم بیچاره با مکث نگاهت @massima0 🍃🌸🍃
شب پر از تاریکی و اوهام شعر دفترم یاد درد و رنج ها و خاطرات پر پرم بر لبم قفل سکوت وبر تنم زنجیر درد مثل یک سلول تنگ امد تمام پیکرم ابر سنگینی میان پلک هایم مانده است چکه چکه درد میبارد ز چشمان ترم ترس بیخوابی شبیه بغض در حلقم نشست آه‌ ِ دل کابوس ها را میکشد تا بسترم نیست ایمانی به نور و نیست اعجاز نگاه جشن میگرد سیاهی روز مرگ باورم سوختم درپیش چشم تیره دنیا و بعد.... میدهد بر باد انچه مانده از خاکسترم انقدر وارانه شد دنیای من بعد از تو باز عشق شعله میکشید از پای تا فرق سرم دشنه های تشنه میزد روح را زخمی عمیق نیمه جانم ...میزنی دنیا تو زخم دیگرم مینویسم خاطرات روز ها را یک به یک بعد امضا میکنم ...دلتنگ ...حرف آخرم @massima0 🍃🌸🍃
از راه با اصالت دیرین رسیده ای باسوژه های ناب مضامین رسیده ای از لابه لای هر ورق از روزگار ما با یک بغل واژه و تضمین رسیده ای تا گم شود حضور تر چشم های تو آرام با تبسم روتین رسیده ای با کوله ای پر شده از رنج بیشمار در ازدحام سخت قوانین رسیده ای همچون شکوه قامت مردان شهر روم تندیس گونه ای و نمادین رسیده ای @massima0 🍃🌸🍃
یاس کبود آمده مهمان حیدر است اوهم گلی شکسته شبیه اش به کوثر است @Massima0
حمله ی بادهای سرد وسیاه باغ در حلقه ی اسارت شب زخم ها ریشه در تن خاک و جای آن تازیانه می رویید باغبان روی دست خود اورد شاخه ی نورسی که بی تاب است آب میخواست غنچه اش اما سیر از خون خود شد و خوابید سرو زیبای باغ، افتاد و تکه تکه تنش تبر خورد و چشم در چشم باغبان جان داد شهد ازادی و وفا نوشید تیغ ها از کمان کینه رها لشکر گرگ های خون اشام نیزه و خنجر و سنان همدست تا ببرند حنجر خورشید ماه بی سر به زیر پا افتاد بر تنش دیوها که تازیدند لاله ها غرق خون و بی سرآه.. ولوله توی دشت خون پیچید ظهر یک روز داغ وتفتیده عطش یاس های آواره اسمان هم کبود و صدافسوس آب برگشته بود از تبعید روضه ی ٔباغ تا ابد باقی ست از همان ظهر گرم روز دهم دشت مویه کنان به سر می زد عشق ماند و حماسه ی جاوید @massima0