eitaa logo
فردای بدون من
124 دنبال‌کننده
9 عکس
3 ویدیو
0 فایل
محال عشق من و تو شبیه این باشد.. دو خط صاف که... در انتها بهم برسند #سماواتی
مشاهده در ایتا
دانلود
شب پر از تاریکی و اوهام شعر دفترم یاد درد و رنج ها و خاطرات پر پرم بر لبم قفل سکوت وبر تنم زنجیر درد مثل یک سلول تنگ امد تمام پیکرم ابر سنگینی میان پلک هایم مانده است چکه چکه درد میبارد ز چشمان ترم ترس بیخوابی شبیه بغض در حلقم نشست آه‌ ِ دل کابوس ها را میکشد تا بسترم نیست ایمانی به نور و نیست اعجاز نگاه جشن میگرد سیاهی روز مرگ باورم سوختم درپیش چشم تیره دنیا و بعد.... میدهد بر باد انچه مانده از خاکسترم انقدر وارانه شد دنیای من بعد از تو باز عشق شعله میکشید از پای تا فرق سرم دشنه های تشنه میزد روح را زخمی عمیق نیمه جانم ...میزنی دنیا تو زخم دیگرم مینویسم خاطرات روز ها را یک به یک بعد امضا میکنم ...دلتنگ ...حرف آخرم @massima0 🍃🌸🍃
از راه با اصالت دیرین رسیده ای باسوژه های ناب مضامین رسیده ای از لابه لای هر ورق از روزگار ما با یک بغل واژه و تضمین رسیده ای تا گم شود حضور تر چشم های تو آرام با تبسم روتین رسیده ای با کوله ای پر شده از رنج بیشمار در ازدحام سخت قوانین رسیده ای همچون شکوه قامت مردان شهر روم تندیس گونه ای و نمادین رسیده ای @massima0 🍃🌸🍃
یاس کبود آمده مهمان حیدر است اوهم گلی شکسته شبیه اش به کوثر است @Massima0
حمله ی بادهای سرد وسیاه باغ در حلقه ی اسارت شب زخم ها ریشه در تن خاک و جای آن تازیانه می رویید باغبان روی دست خود اورد شاخه ی نورسی که بی تاب است آب میخواست غنچه اش اما سیر از خون خود شد و خوابید سرو زیبای باغ، افتاد و تکه تکه تنش تبر خورد و چشم در چشم باغبان جان داد شهد ازادی و وفا نوشید تیغ ها از کمان کینه رها لشکر گرگ های خون اشام نیزه و خنجر و سنان همدست تا ببرند حنجر خورشید ماه بی سر به زیر پا افتاد بر تنش دیوها که تازیدند لاله ها غرق خون و بی سرآه.. ولوله توی دشت خون پیچید ظهر یک روز داغ وتفتیده عطش یاس های آواره اسمان هم کبود و صدافسوس آب برگشته بود از تبعید روضه ی ٔباغ تا ابد باقی ست از همان ظهر گرم روز دهم دشت مویه کنان به سر می زد عشق ماند و حماسه ی جاوید @massima0
دوباره آینه غم را به من نشان داده است غمی به وسعت شب یا که آسمان داده است چقدر بی تو برایم بهار بی رنگ است که عشق با تو برایم غم خزان داده است گذشت روز و شب اما نیامدی و غمت رسید و درد بزرگی به ارمغان داده است بیا کنار من امشب که سخت رنجورم ببین که عشق تو دل را غم نهان داده است همان زنی که دلش را بدست تو میداد کنار خاطره هایش چه تلخ جان داده است @massima0 🍃🌸🍃
تمام خاطره هایی که بی تو جان دارند هنوز روی سر من چه تلخ آوار است چقدر بی تو دچارم به خواب های سیاه و چشم های ترم تا سپیده بیدار است کجاست پشت و پناهی که تکیه ام باشد که ترس من همه از سایه های دیوار است خدا کند که من و تو دوبار «ما بشویم ،» کدام کوجه و میدان محل دیدار است؟ دجار بعد زمانم؟؟؟ هزار توی دلم شبیه ساعت کوکی اسیر تکرار است گمان کنم که رسیده زمان دل کندن به درد نامه نوشتم که وقت اقرار است نوشته ام غزل اما به درد آذین شد مرا قصیده از این دست باز بسیار است @ massima0 🍃🌸🍃
🍃🌸🍃 پاییز امد از من تنها عبور کرد غم خاطرات کهنه‌ی من را مرور کرد وقتی رسید مقتدرانه تمام شب رویای خواب‌های مرا جفت و جور کرد با رنگ‌های شعله‌ورش آمد و شبی دل را به شور عشق تو گرم از حضور کرد گویا هزار شاخه پریشان و تشنه بود شاید عطش به فکر زمین هم خطور کرد پاییز از کدام مسیر آمده که باز دیوان شعرهای مرا هم قطور کرد @massima0 🍃🌸🍃
بر محملی نشسته ام اکنون برابرت باید چه کرد؟ با غم طفلان مضطرت بر روی نیزه هست سرت در مقابلم ای کاش مرده بود به جای تو خواهرت کم کم رسیده ایم به شام پر از بلا سنگ امده که بوسه زند باز بر سرت ناموس شیر خیبر و چشمان بی حیا اصلا بگو که میشود ایا تو باورت؟؟ ما را به سمت کاخ پر از ظلم میبرند اینجا سرت که هست کجا مانده پیکرت اری رباب خواب به چشمش نمی رود گهواره در بغل....شده بی تاب اصغرت در شهر شام زخم زبان ها به ما زدند ای کاش زنده بود حسین جان برادرت.... @massima0 🏴🏴🏴
🍃🌸🍃 تو باریدی و من گل های گلدان را عوض کردم که امشب عشق های پوچ و ارزان را عوض کردم نمی ترسم اگر دل را به موج سرکش اندازم مسیر کشتی و دریا و و طوفان را عوض کردم دوباره ایه اوردم که از چشمت نشان دارد منم پیغمبری که شرط ایمان را عوض کردم نوشتم داستانی از شروع عاشقی هامان کشیدم خط بر این طالع و پایان را عوض کردم چه شوم است اینکه در فالم نشسته است می دانی..... ببین بیهوده چای تلخ فنجان را عوض کردم پس از تو نیست حتی نام تو بر روی این کوچه تو رفتی...اسم کوچه ،شهر، میدان را عوض کردم.... @massima0 🍃🌸🍃
از دردها از رنج دل بدجور سرشارم یک عمر شادی را به دل شاید بدهکارم گویی که میچرخم به دور محورت هر شب وقتی که همچون ساعتی درگیر تکرارم... در باورم این بود تو اهل وفا هستی.... من زخمی دل هستم و زخمی افکارم گرد غبار سالها بر صورتم باقی ست حالا دگر ایینه ای لبریز زنگارم اورده ام دل را که بفروشم خریداری؟؟ دیگر ندارد رونقی گرمی بازارم!!!! چون زهر بر کامم نشسته زندگی اما پایان ندارد روزهای تلخ و دشوارم @massima0 🍃🌸🍃
چشمان مست گونه شبیه غزال ها از من گرفته خواب خوشم را خیال ها از چال گونه تا که به چاه نگاه تو گم میشوم درون همین خط و خال ها در سر خیال وصل تو هست و اجازه نیست دنیا برید نقطه ی این اتصال ها کابوس های یخ زده رویای بس محال اشید سپرد دل به همین ها....محال ها آید شبی که طالع ما هم عوض شود فرصت بده برای همین احتمال ها دیدم دوباره گریه ی غمگین سرنوشت قلبم هنوز دلخوش تعبیر فال ها @massima0 🍃🌸🍃