eitaa logo
فردای بدون من
124 دنبال‌کننده
9 عکس
3 ویدیو
0 فایل
محال عشق من و تو شبیه این باشد.. دو خط صاف که... در انتها بهم برسند #سماواتی
مشاهده در ایتا
دانلود
یاس کبود آمده مهمان حیدر است اوهم گلی شکسته شبیه اش به کوثر است @Massima0
حمله ی بادهای سرد وسیاه باغ در حلقه ی اسارت شب زخم ها ریشه در تن خاک و جای آن تازیانه می رویید باغبان روی دست خود اورد شاخه ی نورسی که بی تاب است آب میخواست غنچه اش اما سیر از خون خود شد و خوابید سرو زیبای باغ، افتاد و تکه تکه تنش تبر خورد و چشم در چشم باغبان جان داد شهد ازادی و وفا نوشید تیغ ها از کمان کینه رها لشکر گرگ های خون اشام نیزه و خنجر و سنان همدست تا ببرند حنجر خورشید ماه بی سر به زیر پا افتاد بر تنش دیوها که تازیدند لاله ها غرق خون و بی سرآه.. ولوله توی دشت خون پیچید ظهر یک روز داغ وتفتیده عطش یاس های آواره اسمان هم کبود و صدافسوس آب برگشته بود از تبعید روضه ی ٔباغ تا ابد باقی ست از همان ظهر گرم روز دهم دشت مویه کنان به سر می زد عشق ماند و حماسه ی جاوید @massima0
دوباره آینه غم را به من نشان داده است غمی به وسعت شب یا که آسمان داده است چقدر بی تو برایم بهار بی رنگ است که عشق با تو برایم غم خزان داده است گذشت روز و شب اما نیامدی و غمت رسید و درد بزرگی به ارمغان داده است بیا کنار من امشب که سخت رنجورم ببین که عشق تو دل را غم نهان داده است همان زنی که دلش را بدست تو میداد کنار خاطره هایش چه تلخ جان داده است @massima0 🍃🌸🍃
تمام خاطره هایی که بی تو جان دارند هنوز روی سر من چه تلخ آوار است چقدر بی تو دچارم به خواب های سیاه و چشم های ترم تا سپیده بیدار است کجاست پشت و پناهی که تکیه ام باشد که ترس من همه از سایه های دیوار است خدا کند که من و تو دوبار «ما بشویم ،» کدام کوجه و میدان محل دیدار است؟ دجار بعد زمانم؟؟؟ هزار توی دلم شبیه ساعت کوکی اسیر تکرار است گمان کنم که رسیده زمان دل کندن به درد نامه نوشتم که وقت اقرار است نوشته ام غزل اما به درد آذین شد مرا قصیده از این دست باز بسیار است @ massima0 🍃🌸🍃
🍃🌸🍃 پاییز امد از من تنها عبور کرد غم خاطرات کهنه‌ی من را مرور کرد وقتی رسید مقتدرانه تمام شب رویای خواب‌های مرا جفت و جور کرد با رنگ‌های شعله‌ورش آمد و شبی دل را به شور عشق تو گرم از حضور کرد گویا هزار شاخه پریشان و تشنه بود شاید عطش به فکر زمین هم خطور کرد پاییز از کدام مسیر آمده که باز دیوان شعرهای مرا هم قطور کرد @massima0 🍃🌸🍃
بر محملی نشسته ام اکنون برابرت باید چه کرد؟ با غم طفلان مضطرت بر روی نیزه هست سرت در مقابلم ای کاش مرده بود به جای تو خواهرت کم کم رسیده ایم به شام پر از بلا سنگ امده که بوسه زند باز بر سرت ناموس شیر خیبر و چشمان بی حیا اصلا بگو که میشود ایا تو باورت؟؟ ما را به سمت کاخ پر از ظلم میبرند اینجا سرت که هست کجا مانده پیکرت اری رباب خواب به چشمش نمی رود گهواره در بغل....شده بی تاب اصغرت در شهر شام زخم زبان ها به ما زدند ای کاش زنده بود حسین جان برادرت.... @massima0 🏴🏴🏴
🍃🌸🍃 تو باریدی و من گل های گلدان را عوض کردم که امشب عشق های پوچ و ارزان را عوض کردم نمی ترسم اگر دل را به موج سرکش اندازم مسیر کشتی و دریا و و طوفان را عوض کردم دوباره ایه اوردم که از چشمت نشان دارد منم پیغمبری که شرط ایمان را عوض کردم نوشتم داستانی از شروع عاشقی هامان کشیدم خط بر این طالع و پایان را عوض کردم چه شوم است اینکه در فالم نشسته است می دانی..... ببین بیهوده چای تلخ فنجان را عوض کردم پس از تو نیست حتی نام تو بر روی این کوچه تو رفتی...اسم کوچه ،شهر، میدان را عوض کردم.... @massima0 🍃🌸🍃
از دردها از رنج دل بدجور سرشارم یک عمر شادی را به دل شاید بدهکارم گویی که میچرخم به دور محورت هر شب وقتی که همچون ساعتی درگیر تکرارم... در باورم این بود تو اهل وفا هستی.... من زخمی دل هستم و زخمی افکارم گرد غبار سالها بر صورتم باقی ست حالا دگر ایینه ای لبریز زنگارم اورده ام دل را که بفروشم خریداری؟؟ دیگر ندارد رونقی گرمی بازارم!!!! چون زهر بر کامم نشسته زندگی اما پایان ندارد روزهای تلخ و دشوارم @massima0 🍃🌸🍃
چشمان مست گونه شبیه غزال ها از من گرفته خواب خوشم را خیال ها از چال گونه تا که به چاه نگاه تو گم میشوم درون همین خط و خال ها در سر خیال وصل تو هست و اجازه نیست دنیا برید نقطه ی این اتصال ها کابوس های یخ زده رویای بس محال اشید سپرد دل به همین ها....محال ها آید شبی که طالع ما هم عوض شود فرصت بده برای همین احتمال ها دیدم دوباره گریه ی غمگین سرنوشت قلبم هنوز دلخوش تعبیر فال ها @massima0 🍃🌸🍃
دوباره سوختن سهم من از عشق است برگرد و میان سینه ام اتش بزن انبار هیزم را @massima0
🌱🍁🌱 از باد پاییزی تنم لرزید و یخ کردم یک فصل از تنهایی و عریانی ام جا ماند یادت سکوت باغ را یکباره برهم زد بغضم شکست ارامش پنهانی ام جا ماند امواج اشفته تو را از من ربودند و پشت سرت ردی از این حیرانی ام جا ماند مثل ستاره می درخشیدی و تصویرت سو سو کنان در خاطر کیهانی ام جا ماند بر روی شن ها مینوشتی دوستت دارم این دست خط... بر صخره ی مرجانی ام جا ماند @massima0 🌱🍁🌱
هوای بخت سیاهش به درد آذین بود چه تلخ در پی درمان درد و تسکین بود چقدر گم شده در لابه لای چرخ زمان چه بد که روز و شبانش همیشه غمگین بود کسیی که قلب و نگاهش به اسمان بخشید و سهم حنجره اش بغض های سنگین بود همیشه رنگ نگاهش فروغ را کم داشت زنی شکسته بزیر هزار تمکین بود تمام روح و تنش زخم خورده ی تقدیر زمان دفن امید و زمان تلقین بود @massima0 🍃🌸