eitaa logo
فردای بدون من
124 دنبال‌کننده
9 عکس
3 ویدیو
0 فایل
محال عشق من و تو شبیه این باشد.. دو خط صاف که... در انتها بهم برسند #سماواتی
مشاهده در ایتا
دانلود
باز در گیر روزمره شدن هدف و ارزو نمی فهمد آینه نیز غرق تکرار است: پشت سر ..روبه رو نمی فهمد! تار تارش تنیده با غم ها پاره میشد کلاف زندگی اش باز صد ها گره به کارش بود تن زخمی رفو نمی‌فهمد... هستی اما هزار تعبیر است سربلندی و سر بزیری ها بازی ِ روزگار و تنهایی نکته را مو به مو نمی فهمد غصه ها بر قلم که جاری شد پرده برداشت از شب و روزش ضجه زد قلب و آه کشید درد که گفتگو نمی فهمد! اشک ! اما تو سخت راحت باش سهم تو روی صورتت باقیست تشت رسواییت زمین خورده؟ عشق هم آبرو نمی فهمد زجر دارد که در خودت باشی هیچکس مثل تو نخواهد بود دیگر اینجا مجال صحبت نیست دردها را نگو..... نمیفهمد @massima0
رفتی ..گذشتی ...از من اما باز برگرد شعری بخوان با شور و با آواز برگرد آه ای رسول عشق کفر است این جدایی ای چشم هایت ایه اعجاز برگرد در سینه ام اوار تنهایی نشسته امشب پراز حرفم بیا.. همراز برگرد دارد به پایان می رسد عمر نفس هام باتو دوباره می شوم آغاز برگرد من با تو شاعر میشوم ..یک شاعر مست اه ای شراب کهنه ی شیراز برگرد @massima0 🍃🌸
اقا سلام....بغض گلو وا نمیشود این حجم درد در دل من جا نمیشود میسوزد استخوان و پر از درد شد دلم دردم فراق توست مداوا نمیشود امشب میان هق هق دل گفته ام حسین خون جگر به گریه تسلا نمیشود تنها مسیر عشق فقط سمت کربلاست شب،،، جمعه،،، بی حضور تو مولا نمیشود قامت ببند تا که به تو اقتدا کنم اصلا نماز عشق فرادا نمیشود این نامه را برای شما مینویسم و..... امضا!!کسی که بی تو دلش وا نمیشود @massima0 🍃🌸🍃
مرا ای ناخدا با خود مبر تا ساحل دریا که دریا میپسندد ضجه های تلخ طوفان را @massima0 🍃🌸
گریه ی ماه و لبخند خورشید انتظاری پر از حس تردید دست هایی که لرزش گرفته مثل اشکی که از چشم جوشید قبل تر.....تا نگاه من و تو نی نی چشم های سیاهت من ولی مات مژگان زیبات شبنم اشک چشمت درخشید قبل اما.. چقدر ساده بودیم مثل سنجاقک و قاصدک ها رنگ رویای ما هم سفید و سر پر از شور عشق است و امید... بعد اما ...خیال پریدن حس پرواز و بال شکسته هق زدن روی دلتنگی ابر گم شدن در خیابان تبعید روزها یک به یک رفت و تنها خاطراتم کمی زیر و رو شد آنچه جا مانده در پیش رویم گریه ماه لبخند خورشید @massima0 🍃🌸
برخیز ماه علقمه چون مادر امده شاید طواف دست توپیغمبر امده بردار تیر از وسط چشم های خویش از آسمان بخاطر تو حیدر امده پیش فرات از عطش یاس ها نگو... بی ابروست اب به چشم تر امده ای دست قطعه قطعه شده یاری اش کنید زهرا به جای ام بنین از در امده تا بود در کنار برادر غمی نبود سرداربی بدیل که چون لشکر آمده ای زخم های تشنه ی اب منتظر شوید خورشید در مدار زمین بی سرامده انجا خدا به سوگ حسینش نشسته و خواهر به پیشواز چنین پیکر امده این روضه پیشکش به تو یا صاحب الزمان شاهی بزیر اسب... مگر" محشر امده!؟ @massima0
در سر خیال وصل تو هست و اجازه نیست دنیا برید ه نقطه ی این اتصال ها @massima0
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت" دلم در اوج بی تابی قراری تازه خواهد یافت تو باشی اسمانم میشود ابی تر از ابی زمین .با لطف حق حتما بهاری تازه خواهد یافت تو باشی میشود هستی پر از اسایش و شادی دگر ظلمی نخواهد ماند که یاری تازه خواهد یافت اگر آیی اگر باشی غمی بر دل نمی ماند و میدانم که شیعه افتخاری تازه خواهد یافت عدالت میشود گسترده در سرتاسر هستی گمانم پور حیدر ذوالفقاری تازه خواهد یافت چه زیبا میشود اری تمام لحظه های من تو می ایی و دنیا اقتدار ی تازه خواهد یافت @massima0
طلسم عشق نظیر طناب پی در پی که بسته دست دلم را شبان سرد دی نگاه گرم تو چون شهد وچون شرابی ناب که جرعه جرعه بریزد به جان یخ زده می هنوز مانده سوالم که راز فاصله چیست؟ دوباره میرسم آیا ؟کجا ؟چگونه و کی؟ چقدر سوز صدایت به روح پنجه کشید که ریخته غصه ی دل در نوای تلخ نی چقدر غصه نشسته میان ما در راه که راه بی تو مگر میشود به شادی طی؟ خیال و عشق و شب و غم به راه افتادند یکی یکی و دوباره که میرسند از پی... و کاش یاد تو چون تازیانه ای سنگین به اسم خاطره بر جان من نمی‌زد، هی @massima0
حیاط خانه را یک شب برای من مرتب کن بیاور چادری پولک نشان و بر‌سر شب کن بچین از دامن پروین ستاره های رنگارنگ سپس ایوان کوچک را سراسر ماه کوکب کن ببین چشمم به دنبالت به هرجا می‌کشد خودرا به پیش روی من بنشین نگاهم را لبالب کن مرا در انعکاس آب و آیینه ببین انگاه بیا چون آینه فکری برای این مخاطب کن اگر امشب تپش هایم دو خط صاف وممتد شد نگاهم کن، سپس خط نفسهایم مورب کن به پای عشق مانده ام به اخر میرسد جانم برایت مرده ام گاهی برایم اندکی تب کن روایت کن مرا در لابه لای خاطرات خود کمی از خون من در شیشه جا مانده مرکب کن @massima0
🌱🌺🌱 شهر آبستن هزار اندوه،سینه لبریز بغض اهریمن خانه ها خفته در غمی جانسوز،روحمان زخم میزند برتن صاعقه میزند به روح عشق .دشت گندم پر است از حسرت کوچه های خیال میسوزند تا ابد اتش است در خرمن جسمهامان اسیر ظلمت شد بوسه ی مرگ را پذیرفتیم تیرگی چیره شد به هر کوچه نورهادر کمین هر روزن ریشه هامان زخاک بیرون است گم شده در تباهی مطلق لشکری از تبر بیارایید تا بِبُرد خیال پوچیدن قول هایی که داده ایم افسوس ریشه اش از دروغ و نیرنگ است خنجر دردهای اماده ذره ذره سریده تا گردن @massima0
برداشت بار خویش سواری که رفتنی ست دلبسته ای به عشق و قراری که رفتنی ست صبر و سکوت و حوصله و انتظار یار... دلخوش شدن به دیدن یاری که رفتنی ست دنیا چهار فصل غریبانه ی دل است افسوس عمر عشق ،بهاری که رفتنی ست بر خاطرات کهنه نشسته است گرد عشق با باد رفته است غباری که رفتنی ست این کوله ها که مانع رفتن نمیشوند.. بگذار پا نهد به قطاری که رفتنی ست زنجیر ها که فاصله را کم  نمیکند... برداشت بار خویش سواری که رفتنی ست @massima0نت