eitaa logo
فردای بدون من
124 دنبال‌کننده
9 عکس
3 ویدیو
0 فایل
محال عشق من و تو شبیه این باشد.. دو خط صاف که... در انتها بهم برسند #سماواتی
مشاهده در ایتا
دانلود
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت" دلم در اوج بی تابی قراری تازه خواهد یافت تو باشی اسمانم میشود ابی تر از ابی زمین .با لطف حق حتما بهاری تازه خواهد یافت تو باشی میشود هستی پر از اسایش و شادی دگر ظلمی نخواهد ماند که یاری تازه خواهد یافت اگر آیی اگر باشی غمی بر دل نمی ماند و میدانم که شیعه افتخاری تازه خواهد یافت عدالت میشود گسترده در سرتاسر هستی گمانم پور حیدر ذوالفقاری تازه خواهد یافت چه زیبا میشود اری تمام لحظه های من تو می ایی و دنیا اقتدار ی تازه خواهد یافت @massima0
طلسم عشق نظیر طناب پی در پی که بسته دست دلم را شبان سرد دی نگاه گرم تو چون شهد وچون شرابی ناب که جرعه جرعه بریزد به جان یخ زده می هنوز مانده سوالم که راز فاصله چیست؟ دوباره میرسم آیا ؟کجا ؟چگونه و کی؟ چقدر سوز صدایت به روح پنجه کشید که ریخته غصه ی دل در نوای تلخ نی چقدر غصه نشسته میان ما در راه که راه بی تو مگر میشود به شادی طی؟ خیال و عشق و شب و غم به راه افتادند یکی یکی و دوباره که میرسند از پی... و کاش یاد تو چون تازیانه ای سنگین به اسم خاطره بر جان من نمی‌زد، هی @massima0
حیاط خانه را یک شب برای من مرتب کن بیاور چادری پولک نشان و بر‌سر شب کن بچین از دامن پروین ستاره های رنگارنگ سپس ایوان کوچک را سراسر ماه کوکب کن ببین چشمم به دنبالت به هرجا می‌کشد خودرا به پیش روی من بنشین نگاهم را لبالب کن مرا در انعکاس آب و آیینه ببین انگاه بیا چون آینه فکری برای این مخاطب کن اگر امشب تپش هایم دو خط صاف وممتد شد نگاهم کن، سپس خط نفسهایم مورب کن به پای عشق مانده ام به اخر میرسد جانم برایت مرده ام گاهی برایم اندکی تب کن روایت کن مرا در لابه لای خاطرات خود کمی از خون من در شیشه جا مانده مرکب کن @massima0
🌱🌺🌱 شهر آبستن هزار اندوه،سینه لبریز بغض اهریمن خانه ها خفته در غمی جانسوز،روحمان زخم میزند برتن صاعقه میزند به روح عشق .دشت گندم پر است از حسرت کوچه های خیال میسوزند تا ابد اتش است در خرمن جسمهامان اسیر ظلمت شد بوسه ی مرگ را پذیرفتیم تیرگی چیره شد به هر کوچه نورهادر کمین هر روزن ریشه هامان زخاک بیرون است گم شده در تباهی مطلق لشکری از تبر بیارایید تا بِبُرد خیال پوچیدن قول هایی که داده ایم افسوس ریشه اش از دروغ و نیرنگ است خنجر دردهای اماده ذره ذره سریده تا گردن @massima0
برداشت بار خویش سواری که رفتنی ست دلبسته ای به عشق و قراری که رفتنی ست صبر و سکوت و حوصله و انتظار یار... دلخوش شدن به دیدن یاری که رفتنی ست دنیا چهار فصل غریبانه ی دل است افسوس عمر عشق ،بهاری که رفتنی ست بر خاطرات کهنه نشسته است گرد عشق با باد رفته است غباری که رفتنی ست این کوله ها که مانع رفتن نمیشوند.. بگذار پا نهد به قطاری که رفتنی ست زنجیر ها که فاصله را کم  نمیکند... برداشت بار خویش سواری که رفتنی ست @massima0نت
....... وای از خیال سمی این خس و خارها این دشت های یخ زده در این گذار ها آیینه های مات پر از دوده ی سیاه شهری پر است غلغله‌ی ناگوارها ذهنیتی غریب نظیر نیامدن گنجانده اند حوصله‌ی بی قرار ها افتاده اند گوشه‌ی این شهر پرفریب دلگیر و خسته از همه‌ی انزجارها نامت نمیبرند تو از یاد رفته ای خوابیده اند دردل غفلت هزارها دیگر کسی که چشم ندارد به راه تو تنهایی است مطلق این انتظارها @massima0
یلدا بلندترین شب سال برای تفکر و اندیشیدن به یکسال از عمری که گذشته است و من دوست دارم به تو بیاندیشم... هزار و سیصد و اندی یلدا میگذرد .. منتظرم که یلدا را با تو تجربه کنم... قامت ببندی و با عشق به تو اقتدا کنم ...کاش اخرین یلدای غیبت تو باشد .... @massima0
تو مقصدی و فقط بین ما چند قدم است تمام هول دلم آه...باز می رسم است؟ برای ان که به کویت مرا بخوانی باز دلم فقط به امید تو صاحب کرم است اگرچه لایق همسایگی نبوده ام اما دلم دوباره همین جا حوالی حرم است سلام دادم و چون موج سینه ام لرزید چقدر نام شما نزد عشق محترم است برای خاص شدن ها همیشه شرطی هست ارادت است که فرق عرب یا عجم است بخوان مرا که دلم بیقرار گنبد توست قرار صبح همین هفته در سپیده دم است...... @massima0
تو خواهی امد دلم. گرفته و ابری... هوای چشمانم در انتظار رسیدن به فصل بارانم تمام شاپرکان هم تو را صدا کردند برای آنکه بیایی فقط دعا  کردند در امتداد تو باید دوباره برگردم.... شدی برای همیشه دوای هردردم برای حال خرابم دعا کنید امشب چه بد ، که سوخت تن من دوباره در این تب برای از تو نوشتن بهانه می خواهم دوباره نقطه سر خط...که،"چشم در راهم " @massima0
انکه تقدیر زده تیشه به جانش که منم با سرانگشت زمانه  به تنم می شکنم تو همان اشک فرو خورده و بغض غزلی که شدی شعرِ من و ریخته ای از دهنم پشت سر امده ای کاسه آبی دردست لحظه تلخ جدایی ،دم راهی. شدنم رفتم و ریخته بر شانه من درد فراق بوی دلتنگی و غم می‌چکد از پیرهنم مثل افسانه ی خاکستر و ققنوس شدم شهر مانده به تماشای چنین  سوختنم @massima0
امشب به یاد تو بغض گلو شکست پیمانه هم شکست و به یادت سبو شکست رویای تو رسید به خواب  شبانه ام پلکم پرید  عکس تو در پیش رو شکست صحبت میان ماه و شب و شعر بود باز... بغض غزل میان همین گفتگو شکست بار دگر سکوت سیاهش تمام شد... در انقباض حنجره هم نام او شکست تکرار خاطرات تو در من چه فایده وقتی ترک ترک شد و در روبرو شکست من از تبار عشقم ودرخاک ریشه ام.... دلداه ایی که دل به سر  کوی او شکست @massima0
تو دریا میشوی بر دل تلاطم میکنی روزی تمام عشق را شاید تجسم میکنی روزی تو با یک دامن از مریم خرامان میرسی انگه به شب بوها شقایق ها تبسم میکنی روزی تو بر شبنم که خوابیده به روی برگ شب بوها به ارامی و زیبایی تیمم میکنی روزی کنار اطلسی آری نماز عشق میخوانی.. خدا را روی برگ گل تجسم میکنی روزی در اوج اسمانی و ،پراز ناگفته هایی که تو همراه پرستوها ترنم میکنی روزی میان شور احساست ،پراز آوای بارانی تو مشق عشق را حتما ،تکلم میکنی روزی @massima0