#برای_فاطمه_عزیز_وحال_این_روزهایش
و
#درسالگردآسمانی_شدن_پدرم
یک آسمان که فاصله افتاده بین ما
درحسرت توام که رها کرده ای مرا
هر شب کناره پنجره هی آه میکشم
در سینه مانده است همین درد آشنا
بغضم ترک ترک شده در پشت حنجره
بر گونه ام رهاست چه آرام و بی صدا
پشت نگاه سرد تو جامانده ام چه تلخ
رفتی رسیده ایم به پایان ماجرا
روزم سیاه میشود از این همه عذاب
دارم تباه میشوم این جا بیا بیا
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
به جای خواب چشمانم گرفته راه رویا را
مگر پایان دهد در سر هیاهو ها و غوغا را
چراغ گوشه ی ایوان هنوزم مانده روشن تا
کمی روشن کند تاریکی دلگیر شبها را
نوای باد و باران، گام و کوچه، میدهد امید
که شاید بشنوم از نو پژواک صداها را
صدای پچ پچ باد است در هر گوشه انگاری
به گوش پنجره ها می رساند باز نجوا را
میان خواب و بیداری سپیده می رسد از راه
عبور شب خبر دارد،طلوع صبح فردا را
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
ندارد ارزشی در پیش دنیا اعتبار ما
زمان هرگز ندارد رحم بر این انتظارما
میان شهر دل افتاده یک دنیا پریشانی
چه سنگین شد نفس هامان که از این اضطرار ما
چرا اینگونه خیره مانده ایم درهای وهوی شب
که ناقوس سکوتش میزند بر هم قرار ما
شبیه آینه ما بازتاب عشق و غم بودیم
نمانده هیچ آثاری بجز گرد و غبار ما
کنون در دام پاییز هزاران رنگ افتادیم
بدون باغبان خشکیده اینک شاخسار ما
ببین تابوت های آرزو بر شانه ها رفتند
تو ای تقدیر وارونه برو از این دیار ما
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
خدا کند که شب غم به انتها برسد
به گوش مردم دنیا که این ندا برسد
رسیده فصل بهاران پس از زمستان ها
به گوشه گوشه ی دنیا همین صدا برسد
که مژده مرد و زن اینک رسیده نور علی
به قلب های شما نوری از خدا برسد
حریم امن تو مولا کجاست پر بکشیم؟
که از حریم تو آنگه به ما شفا برسد
کنون که سوز دعامان رسیده تا به فلک
خوشم که ناله ی دل تا خود شما برسد
برای شادی دلها به روز محتاجیم
خدا کند که شب غم به انتها برسد
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
یک چند شاخه اطلسی ..گلدان بیاور
فرشی گلیمی،،، گوشه ی ایوان بیاور
یک میز چوبی ...قوری گل سرخ و سینی
با عطر لیمو چای در فنجان بیاور
یک شمعدان نقره ای یک شمع روشن
جوهر..قلم....اندیشه و دیوان بیاور
قاب و گل و فنجان و دفتر، خانه زیباست
سر هست اینجا تو فقط سامان بیاور
این خاطرات کهنه را هی زیر و رو کن
از بین آن چندین لب خندان بیاور
حال و هوای خانه امشب باز ابری ست
لطفا بیا تا خانه ام باران بیاور
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
ای کهکشان نور جهان سایه سار تو
صد ها هزار صور فلک در مدار تو
ما فکر میکنیم که خاکیم و زیر پا.....
وقتی مسیح در حرمت پرده دار تو...
عالم سیاه وسینه پر ازدرد بی کسی
دل بیقرار تر شده اینک دچار تو
چون باغ مرده ایم بدست خزان سرد
ما شاخههای خشک شدیم و بهار تو
هر لحظه میتپد دل ابن جمعه های سرد
گویی جهان نشسته کنون انتظار تو
روزی سوار،، ازخم این راه میرسی
جان های عاشقان همه باشد نثار تو
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
من و اسارت چشمانت ای محال دلم
فروغ ماه و ستاره ، شب خیال دلم
میان دشت نگاهِ تو آسمان جاریست
که پرسه میزند انجا کنون غزال دلم
شب از نگاه تو روشن، سپیده از چشمت
تویی تمام شب و روز چون روال دلم
کشیده سینه دمادم تو را بصورت آه
چه حال زار و خرابی ست باز حال دلم
شکسته پای خیالم کنار بستر عشق
ببین به جبر زمانه، شدم وبال دلم
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این سرنوشت هی نوسان میدهد به من
بیم و امید با هیجان میدهد به من
ارامشی نمانده در این قلب بی قرار
دنیا فقط دلی نگران میدهد به من
بی تو نمیتپد دل عاشق در این بدن
آری نگاه تو ضربان میدهد به من
فرصت نمانده تا که شبی عاشقانه تر.....
ساعت دوباره باز امان میدهد به من؟
تا ،،میزنیم خاطره ها را یکی یکی
تقدیر تلخ تا چمدان میدهد به من ...
#معصومه_مشایخی_
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
#تو_خواهی_آمد
از دست هامان بغض هامان شُره کردند
افتاده ایم دلگیر در دامان غم ها
هی زخم میزد روح را درد جدایی
هی تکه میکرد قلب را، غم بیش و کم ها
تاوان عشقت رنج بود و زخم پنهان
درد فراق شبنم از آغوش مریم ها
آتش زدند بر سینه ها، برخرمن عشق
تا دم زده ایم از محال و از عدم ها
دیشب تمام شاپرک ها گریه می کردند...
از ظلم های بیشمار خیل آدم ها
دنیا اسیر فتنه و آشوب وجنگ است
افتاده اینک جان ما زیر قدم ها
برگرد ایجان جهان هستی پنهان
تا کی اسیری باشد و رنج و ستم ها
تا جمعه می آید، دوباره میدهم امید
برپا شود این هفته حتما با تو پرچم ها..
#معصومه_مشایخی_
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
در جستجوی آب،اسیر سراب ها
نسلی کهمانده در وسط اضطراب ها
طوفان زده به باور و غرق تباهیاند
چون موج سرکشی که اسیر حباب ها
دنیا سیاه و بخت سیاه و زمانهِ درد
جا ماندهای دوباره به زیر نقاب ها
در چرخه ی زمانه بسرعت گذشته عمر...
مانند ساعتی که اسیر شتاب ها
بر پا شده حکومت ظلمت میان شهر
بر گردن عدالت تنها،طناب ها
بی تو نصیب روز فقط تیرگی ودرد
احساس مردن است در آغوش خواب ها
دیگر نمانده صبر برای ندیدنت
پایان بده به رنج وغم و،التهاب ها
#معصومه_مشایخی
#فردای_بدون_من
#سماواتی
@massima0
روزی که خاک پر شده از جهل بی امان
روزی که مانده ننگ به دامان این جهان
روزی که از تمام جهان درد میچکید
دستی سیاه حنجرخورشید می درید
روزی که صف کشیده هزار دیو بد نهاد
در سینهشان بغض اُحد کینه و عناد
روزی کهآب مهریهی مادرش حرام
روزی که ننگ باد به مردان اهل شام
آن روز پاره شد گلوی کودکی به تیر
هم قطعه قطعه شد بدن نوجوان شیر
الشمر جالسُ، نفس مادری گرفت
بغضی عظیم حنجره ی خواهری گرفت
از گوشه ایی ناله ی مادرشنیده شد
آه از میان سینه ی خواهر کشیده شد
اسبان رسیده اند کنون سمت قتلگاه
تا بگذرند از بدن چاک چاک شاه
افتاده بودخاک و ولی روی عرش بود
از خون او دشت بلا رنگ و نقش بود
افتاده بود و بر بدنش زخم بی شمار
حالا سرش روی سر نیزه ای سوار
#معصومه_مشایخی
#فردای_بدون_من
#سماواتی
@massima0