eitaa logo
فردای بدون من
124 دنبال‌کننده
9 عکس
3 ویدیو
0 فایل
محال عشق من و تو شبیه این باشد.. دو خط صاف که... در انتها بهم برسند #سماواتی
مشاهده در ایتا
دانلود
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این سرنوشت هی نوسان میدهد به من بیم و امید با هیجان میدهد به من ارامشی نمانده در این قلب بی قرار دنیا فقط دلی نگران میدهد به من بی تو نمیتپد دل عاشق در این بدن آری نگاه تو ضربان میدهد به من فرصت نمانده تا که شبی عاشقانه تر..... ساعت دوباره باز امان میدهد به من؟ تا ،،میزنیم خاطره ها را یکی یکی تقدیر تلخ تا چمدان میدهد به من ... @massima0 🍃🌸🍃
از دست هامان بغض هامان شُره کردند افتاده ایم دلگیر در دامان غم ها هی زخم میزد روح را درد جدایی هی تکه میکرد قلب را، غم بیش و کم ها تاوان عشقت رنج بود و زخم پنهان درد فراق شبنم از آغوش مریم ها آتش زدند بر سینه ها، برخرمن عشق تا دم زده ایم  از محال و از عدم ها دیشب تمام شاپرک ها گریه می کردند... از ظلم های بیشمار خیل آدم ها دنیا اسیر فتنه و آشوب وجنگ است افتاده اینک جان ما زیر قدم ها برگرد ای‌جان جهان هستی پنهان تا کی اسیری باشد و رنج و ستم ها تا جمعه می آید، دوباره میدهم امید برپا شود این هفته حتما با تو پرچم ها.. @massima0
در جستجوی آب،اسیر سراب ها نسلی که‌مانده در وسط اضطراب ها طوفان زده به باور و‌ غرق تباهی‌اند چون موج سرکشی که اسیر حباب ها دنیا سیاه و بخت سیاه و زمانهِ درد جا مانده‌ای دوباره به زیر نقاب ها در چرخه ی زمانه بسرعت گذشته عمر... مانند ساعتی که اسیر شتاب ها بر پا شده حکومت ظلمت میان شهر بر گردن عدالت‌ تنها،طناب ها بی تو نصیب روز فقط تیرگی ودرد احساس مردن است در آغوش خواب ها دیگر نمانده صبر برای ندیدنت پایان بده به رنج وغم و،التهاب ها @massima0
روزی که خاک پر شده از جهل بی امان روزی که‌ مانده ننگ به دامان این جهان روزی که از تمام جهان درد می‌چکید دستی سیاه حنجرخورشید می درید روزی که‌ صف کشیده هزار دیو بد نهاد در سینه‌شان بغض اُحد کینه و عناد روزی که‌آب مهریه‌ی مادرش حرام روزی که ننگ باد به مردان اهل شام آن روز پاره شد گلوی کودکی به تیر هم قطعه قطعه شد بدن نوجوان شیر الشمر جالسُ، نفس مادری گرفت بغضی عظیم حنجره ی خواهری گرفت از گوشه ایی ناله ی مادرشنیده شد آه از میان سینه ی خواهر کشیده شد اسبان رسیده اند کنون سمت قتلگاه تا بگذرند از بدن چاک چاک شاه افتاده بودخاک و ولی روی عرش بود از خون او دشت بلا رنگ و نقش بود افتاده بود و بر بدنش زخم بی شمار حالا سرش روی سر نیزه ای سوار @massima0
✋ سلام‌بر‌شما‌ای‌صاحب‌عزای‌محرم‌... مآگُم‌‌شُدِگآنـیم‌‌‌کِه‌اَندَرخَم‌دُنیآ؛ تَنهآهُنَرمآست‌کِه‌مَجنون‌حُسِینیم:)♥️ دورهم‌جمع‌شدیم‌برای‌یه‌قدم‌نزدیک‌تر شدن‌به‌آقای غریبمون... برای‌لحظه‌ای‌جدا‌شدن ازاین‌دنیای‌فانی‌ و‌رسیدن‌به‌آرامش... شمارا‌دعوت‌میکنم‌به‌‌ سرای‌دلتنگی؛ "در خیال تو"☘ مارا‌درایتا‌دنبال‌کنید‌.🤝 لینک عضویت درکانال؛👇👥 https://eitaa.com/dar_khial_to
🍃🌸🍃 مثل یک ترانه ی حزین و ماندگار مثل واژه واژه های تلخ انتظار مثل ثانیه اسیر ساعت و زمان مثل آینه. پر از خطوط ناگوار مثل پرسه در میان کوهسار و دشت مثل یک مسافر بدون کوله بار مثل افتاب صبح بر ستیغ کوه مثل ارزوی دیدن تو در بهار مثل ابی کبود رنگ اسمان مثل اشک های سرد و گرم روزگار مثل ها کشیدن نفس بروی دست مثل بغض کهنه در هجوم انفجار مثل شعله های سرکش خیال من مثل قاب عکس خالی ازحضور یار مثل انعکاس نور ماه روی اب مثل چرخش زمین به دور این مدار مثل شرم جان گرفته روی گونه ها مثل خاطرات عاشقان بیقرار میرسم به اخر غزل هنوز هم مانده حرفهای سالهای انتظار @massima0
باران اگر ببارد برشاخسار ت ای دوست یک باغ می شکوفد در هر بهارت ای دوست یک کهکشان زیبا داری میان چشمت چرخید صد ستاره بین مدارت ای دوست خورشید آسمان ها چرخیده ای و انگار امد پدید گویی لیل و نهارت ای دوست چون ذره ای معلق جا مانده در هوایت ای کاش تا بمانم گرد و غبارت ای دوست باقی نمانده از عمر،یک چند روز اما.. قلبم که تا ابد هست در اختیارت ای دوست @massima0
تو مقصدی و فقط بین ما چند قدم است تمام هول دلم آه...باز می رسم است؟ برای ان که به کویت مرا بخوانی باز دلم فقط به امید تو صاحب کرم است اگرچه لایق همسایگی نبوده ام اما دلم دوباره همین جا حوالی حرم است سلام دادم و چون موج سینه ام لرزید چقدر نام شما نزد عشق محترم است برای خاص شدن ها همیشه شرطی هست ارادت است که فرق عرب یا عجم است بخوان مرا که دلم بیقرار گنبد توست قرار صبح همین هفته در سپیده دم است...... @massima0
🌱◾️🌱 کم کم غروب حضرت کوثر شروع شد بابا گریست روضه ی مادر شروع شد دیگر برای درد دلش همدمی نداشت بانو که رفت غربت حیدر شروع شد این درد ها ی کوچه نشد عاقبت تمام در کربلا مصیبت دیگر شروع شد لرزید اسمان و زمین بعد فاجعه چون بوسه های تیر به پیکر شروع شد وقتی که عشق بر سر نیزه روانه شد دنیا رسید اخر و محشر شروع شد مادر که گریه کرد... ملایک گریستند ان لحظه که اسارت دختر شروع شد @massima0 🌱◾️🌱
......: شکسته سینه و پهلو شفا نمیخواهی "به جای شانه ی زینب عصا نمیخواهی ؟" ورم نشسته به دستت چقدر بی تابی برای دست شکسته دوا نمیخواهی؟ کمی مرهم تازه برای زخم دلت شفای درد خود از مرتضی نمیخواهی؟ بیا حدیث کسا را دوباره زمزمه کن علی نشسته کنارت عبا نمیخواهی؟ منم گدای همیشه  به آستان شما برای نوکری خود مرا نمیخواهی؟ هوای صحن و سرای حسین کرده دلم مگر که زائر کرب و بلا نمیخواهی؟ هزار و سیصد و اندی گذشته است مادر برای منتقمت جان فدا نمیخواهی؟ _سماواتی @massima0