🍃🌸🍃
مثل یک ترانه ی حزین و ماندگار
مثل واژه واژه های تلخ انتظار
مثل ثانیه اسیر ساعت و زمان
مثل آینه. پر از خطوط ناگوار
مثل پرسه در میان کوهسار و دشت
مثل یک مسافر بدون کوله بار
مثل افتاب صبح بر ستیغ کوه
مثل ارزوی دیدن تو در بهار
مثل ابی کبود رنگ اسمان
مثل اشک های سرد و گرم روزگار
مثل ها کشیدن نفس بروی دست
مثل بغض کهنه در هجوم انفجار
مثل شعله های سرکش خیال من
مثل قاب عکس خالی ازحضور یار
مثل انعکاس نور ماه روی اب
مثل چرخش زمین به دور این مدار
مثل شرم جان گرفته روی گونه ها
مثل خاطرات عاشقان بیقرار
میرسم به اخر غزل هنوز هم
مانده حرفهای سالهای انتظار
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
باران اگر ببارد برشاخسار ت ای دوست
یک باغ می شکوفد در هر بهارت ای دوست
یک کهکشان زیبا داری میان چشمت
چرخید صد ستاره بین مدارت ای دوست
خورشید آسمان ها چرخیده ای و انگار
امد پدید گویی لیل و نهارت ای دوست
چون ذره ای معلق جا مانده در هوایت
ای کاش تا بمانم گرد و غبارت ای دوست
باقی نمانده از عمر،یک چند روز اما..
قلبم که تا ابد هست در اختیارت ای دوست
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
#السلام_علیک_یاعلی_ابن_موسی_الرضا
تو مقصدی و فقط بین ما چند قدم است
تمام هول دلم آه...باز می رسم است؟
برای ان که به کویت مرا بخوانی باز
دلم فقط به امید تو صاحب کرم است
اگرچه لایق همسایگی نبوده ام اما
دلم دوباره همین جا حوالی حرم است
سلام دادم و چون موج سینه ام لرزید
چقدر نام شما نزد عشق محترم است
برای خاص شدن ها همیشه شرطی هست
ارادت است که فرق عرب یا عجم است
بخوان مرا که دلم بیقرار گنبد توست
قرار صبح همین هفته در سپیده دم است......
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🌱◾️🌱
کم کم غروب حضرت کوثر شروع شد
بابا گریست روضه ی مادر شروع شد
دیگر برای درد دلش همدمی نداشت
بانو که رفت غربت حیدر شروع شد
این درد ها ی کوچه نشد عاقبت تمام
در کربلا مصیبت دیگر شروع شد
لرزید اسمان و زمین بعد فاجعه
چون بوسه های تیر به پیکر شروع شد
وقتی که عشق بر سر نیزه روانه شد
دنیا رسید اخر و محشر شروع شد
مادر که گریه کرد... ملایک گریستند
ان لحظه که اسارت دختر شروع شد
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🌱◾️🌱
......:
شکسته سینه و پهلو شفا نمیخواهی
"به جای شانه ی زینب عصا نمیخواهی ؟"
ورم نشسته به دستت چقدر بی تابی
برای دست شکسته دوا نمیخواهی؟
کمی مرهم تازه برای زخم دلت
شفای درد خود از مرتضی نمیخواهی؟
بیا حدیث کسا را دوباره زمزمه کن
علی نشسته کنارت عبا نمیخواهی؟
منم گدای همیشه به آستان شما
برای نوکری خود مرا نمیخواهی؟
هوای صحن و سرای حسین کرده دلم
مگر که زائر کرب و بلا نمیخواهی؟
هزار و سیصد و اندی گذشته است مادر
برای منتقمت جان فدا نمیخواهی؟
#معصومه_مشایخی _سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
#تو_خواهی_آمد
کسی می آید و حسرت بر این دوران نمیماند
جهان تا انتها اینگونه هم ویران نمی ماند
نمی ماند به دل ها رنج های بیشمار آنگه
دگر بغضی میان سینه ها پنهان نمی ماند
همین که میزند آینه لبخندی بروی صبح
دگر رد سیاه شب به قلب و جان نمی ماند
دگر ابری نخواهد شد برای چشم ها سایه
وحتی قطره ای شبنم بر این مژگان نمیماند
گلستان میشود دنیا پر از آرامش و شادی
برای باغبان دیگر غم گلدان نمی ماند
بهار آرزو آید تمام کوچه ها سبز است
گمانم بیدِ پیرِ کوچه هم عریان نمی ماند
ستاره میشود روشن میان دامن شبها
غم مهتاب روی شانه ی کیهان نمیماند
صدای مهربانی در مناره، منبر و محراب میپیچد
دگر جایی برای خنده ی شیطان نمیماند
جهان حتما به سمت عشق خواهد رفت میدانم
دگر رازی از این هستی به ما پنهان نمیماند
#معصومه_مشایخی_سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
جز جز کهکشان گوید
ماه در اوج اسمان گوید
پهنه ی خاکِ بی کران گوید
بحر و دریا که بی امان گوید
مصطفی نیز از جنان گوید
هیچکس مثل او غریب نبود
شان او بود دختر طاها
جلوه ماه در رخش پیدا
سیرت و صورتش ملک آسا
وز ملک برتر آمده زهرا
ماه با ماه میشود همتا
هیچکس مثل او غریب نبود
وادی علم بود ودریا بود
حضرت از جهل هم مبرا بود
بی کران مثل اسمان ها بود
زیر پایش اگر چه دنیا بود
قسمتی از بهشت اعلا بود
هیچکس مثل او غریب نبود
دست او بود فاتح خیبر
از همان دست داده انگشتر
شاه شد در رکاب پیغمبر
وحی آمد علی شده سرور
دست مولا که رفت بالاتر
دین ما نیز گشته کامل تر
هیچکس مثل او غریب نبود
دین حق در سقیفه شد پامال
زیر پا رفت آیه اکمال
مردمان یک به یک شده اغفال
حق مولا که میشود اهمال
خیر و شر رفت ورطه ی غربال
هیچکس مثل او غریب نبود
بعد از آن ماجرا به کوچه رسید
کینه شان پرده ی حیا درید
نسل در نسل شان سیاه و پلید
شعله های ستم زبانه کشید
مادری قامتش ز درد خمید
زخم آن سینه راکسی که ندید
هیچکس مثل او غریب نبود
درد دارد که در شبی تنها
سر برد در میان چاه مولا
برترین مرد عالم و تنها
عشق بی او نمیشود معنا
هیچکس مثل او غریب نبود
شیعه ی مرتضی علی هستم
تا ابد دل به لطف او بستم
منتظر تا که لحظه مرگم
فرصت دیدنش دهد دستم
هیچکس مثل او غریب نبود
#معصومه_مشایخی
@massima0
خدا در قلب زهرا افریده گوهر خود را
به طاق کهکشان اویخته تک زیور خود را
ملایک شاد صف در صف بهم تبریک میگویند
بهشت اذین کند با نور او سرتاسر خود را
کنون فطرس برای توبه میاید به پابوسی
به قنداق حسینش میزند بال و پر خود را
پیمبر میزند لبخند روی صورت ماهش
بغل میگیرد و میبوسد اینک دلبر خود را
خدا در آینه تکرار کرده جلوه ایی از خود
خودش را و محمد (ص)را دوباره حیدر خود را
برای فاطمه شان بزرگ دیگری امد
مقام مادری حق داده اینک کوثر خود را
#معصومه_مشایخی _سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
حمله ی بادهای سرد وسیاه
باغ در حلقه ی اسارت شب
زخم ها ریشه در تن خاک و
جای آن تازیانه می رویید
باغبان روی دست خود اورد
شاخه ی نورسی که بی تاب است
آب میخواست غنچه اش اما
سیر از خون خود شد و خوابید
سرو زیبای باغ، افتاد و
تکه تکه تنش تبر خورد و
چشم در چشم باغبان جان داد
شهد ازادی و وفا نوشید
تیغ ها از کمان کینه رها
لشکر گرگ های خون اشام
نیزه و خنجر و سنان همدست
تا ببرند حنجر خورشید
ماه بی سر به زیر پا افتاد
بر تنش دیوها که تازیدند
لاله ها غرق خون و بی سرآه..
ولوله توی دشت خون پیچید
ظهر یک روز داغ وتفتیده
عطش یاس های آواره
اسمان هم کبود و صدافسوس
آب برگشته بود از تبعید
روضه ی ٔباغ تا ابد باقی ست
از همان ظهر گرم روز دهم
دشت مویه کنان به سر می زد
عشق ماند و حماسه ی جاوید
#معصومه_مشایخی _سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
#تو_خواهی_آمد
از دست هامان بغض هامان شُره کردند
افتاده ایم دلگیر در دامان غم ها
هی زخم میزد روح را درد جدایی
هی تکه میکرد قلب را، غم بیش و کم ها
تاوان عشقت رنج بود و زخم پنهان
درد فراق شبنم از آغوش مریم ها
آتش زدند بر سینه ها، برخرمن عشق
تا دم زده ایم از محال و از عدم ها
دیشب تمام شاپرک ها گریه می کردند...
از ظلم های بیشمار خیل آدم ها
دنیا اسیر فتنه و آشوب وجنگ است
افتاده اینک جان ما زیر قدم ها
برگرد ایجان جهان هستی پنهان
تا کی اسیری باشد و رنج و ستم ها
تا جمعه می آید، دوباره میدهم امید
برپا شود این هفته حتما با تو پرچم ها..
#معصومه_مشایخی_
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
#کی_خواهی_آمد.......
وای از خیال سمی این خس و خارها
این دشت های یخ زده در این گذار ها
آیینه های مات پر از دوده ی سیاه
شهری پر است غلغلهی ناگوارها
ذهنیتی غریب نظیر نیامدن
گنجانده اند حوصلهی بی قرار ها
افتاده اند گوشهی این شهر پرفریب
دلگیر و خسته از همهی انزجارها
نامت نمیبرند تو از یاد رفته ای
خوابیده اند دردل غفلت هزارها
دیگر کسی که چشم ندارد به راه تو
تنهایی است مطلق این انتظارها
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0