هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
عجب رسمیہ رسم زمونہ
قصه برگ و بادِ خزونہ
میرن آدما از اونا فقط
خاطرهاشون بھ جا میمونہ
کجاس اون کوچه؟
چۍ شد اون خونه؟
آدماش کجان؟
خدا مۍدونہ
چشم کَس بستم که غیرِ غیر ، کَس ننگردش
به یاد امد چشم خود،که درویشش کنم...
Mrs_213
فردا پارت داریم...
البته اگه باز بدقول نشم:/
پارت به مناسبت شهادت حضرت مادر هست و به همین دلیل درمورد مادره...
و سلام بر امیرالمومنین
امروز به حضرت علی زیاد سلام بدید چون بعد از حضرت زهرا کسی در مدینه سلام بهش نمیده...
#پاراگراف
۶_ماجرا دستهایش
از زمانی که به دنیا آمدهام هیچگاه دستهایش را ظریف ندیدم.
هرگاه که دستی بر روی پیشانیام میکشد زمخت بودن دستهایش، انگشتانش و کف دستانش را دریافت میکنم؛ دستهایی که زحمات زیادی برایم کشیده است
شبهای زیادی تا صبح من را در خودش جا داده است ،
لباسها و ظرفهای زیادی را شسته است و لقمه های زیادی گرفته .
گهگاهی که بر روی صورتم دست میکشد تمام این زحمات بر روی صورتم مینشیند تمام ان خستگی ها،زمختی ها و غبار ها...
در تمام لحظات عمرم تا به حال دستهایش را ظریف و با لاکهای رنگارنگ که زنان دیگر میزنند ندیده ام، چون در تمام زندگیش هیچگاه به دستهایش،خودش تامل نکرده است و از زمانی که من در این جهان پا گشودم تمامش را وقف من کرده است.
و چقدر خوب است
همین مادر:)
_سیده ۲۱۳🌱