وقتی کسایی رو که دوستشون دارم ازم تعریف میکنن
تبدیل میشم به اون دختر بچه ۴ ساله درونم که موهاش کوتاهه و
چون مامانش موهاش رو خرگوشی بسته کلی ذوق داره:)
ما هنگام خوندن کتاب
عاشق ظاهر شخصیت ها نمیشیم
بلکه عاشق روح ، رفتار و کلماتشون میشیم:)
بعضیا شاید فکر کنن من الکی به ادما محبت میکنم تا خودم رو تو دلشون جا کنم
ولی من واقعا دنیام ساده تر از این الگوریتم پیچیده است که بخوام واسه اینکه تو دل کسی جا شم اینکار کنم!
من اگه به کسی محبت کنم، اگر زیبایی و خوبی کسی رو بیان کنم، اگه احساساتم رو به طرف منتقل کنم
کاملا از عمق وجودمه بدون اینکه توجه کنم طرف ممکنه چه رفتاری در اینده نشون بده، فقط برام اون لحظه مهم هست که اون حس خوبی که دارم رو انتقال بدمش!
#لمس
من انقدر جزئی نگرم و البته انقدررر حس شیشم من قویه که بارها شده تیکه های پازلم اینطوری به هم چسبیده و من واقعیت رو فهمیدم؛
و خیلی وقتا ادما تعجب میکنن از اینکه یه سری چیزا خبر دارم
درحالی که من فقط تیکه های پازل رو کنار هم میچینم:)
#لمس
شـاید نویسنده:)
من انقدر جزئی نگرم و البته انقدررر حس شیشم من قویه که بارها شده تیکه های پازلم اینطوری به هم چسبیده
واسه همینه که ادما معمولا از شدت شناختی که نسبت بهشون دارم تعجب میکنن
چون اگه بخوام ، ریزترین چیز شخصیتشون رو حفظ میکنم و اینا تعجب برانگیزه!
اگر متوجه شدم که شخصی صادق نیست
به او اطلاع نمی دهم؛
من تماشا خواهم کرد که چقدر میتواند در چشمان من کوچیکتر شود!
_تی.اس.الیوت
نمیشود که همیشه گفت و خندید.!
یا مُدام "دوستت دارم" را ثابت کرد
و "عاشقی" را شنید!
بگذار کمی دعوا کنیم..!
میخواهم بفهمی "جنگ جهانیِ سوم"
هم که بین ما رخ بدهد؛
من از "تو" نمیگذرم..!
یه جا خوندم نوشته بود:
من میتونستم هر موجودی باشم؛
میتونستم سنگ باشم،
درخت باشم یا حتی دختر باشم..
ولی به قول چاووشی
اما پسر شدم که تورا آرزو کنم:)