شـاید نویسنده:)
دلم برات تنگ شده:)⁵
دروغ چرا،
بعد مدت ها هنوز یه بخشی از قلبم
برات خالی مونده!
دلم برات تنگ شده:)⁶
شـاید نویسنده:)
دروغ چرا، بعد مدت ها هنوز یه بخشی از قلبم برات خالی مونده! دلم برات تنگ شده:)⁶
تو فکر میکنی بعد اینهمه مدت
من میشینم واسه یه ماهی گریه میکنم درحالی که دریا جلومه؟!
اره، چون ماهی مورد علاقه ام بود!
شـاید نویسنده:)
تو فکر میکنی بعد اینهمه مدت من میشینم واسه یه ماهی گریه میکنم درحالی که دریا جلومه؟! اره، چون ماهی
مدام قلبم را میشکستی و رهایت نمیکردم
چون میدانستم روزگار تورا تبدیل به همچین چیزی کرده!
شـاید نویسنده:)
مدام قلبم را میشکستی و رهایت نمیکردم چون میدانستم روزگار تورا تبدیل به همچین چیزی کرده!
و من رهایت نمیکنم تا زمانی که مرا از قصد گم کنی!
شـاید نویسنده:)
و من رهایت نمیکنم تا زمانی که مرا از قصد گم کنی!
در آخر هردوما یکی را تنها گذاشتیم
تو من را، و من نیز خودم را!
شـاید نویسنده:)
در آخر هردوما یکی را تنها گذاشتیم تو من را، و من نیز خودم را!
گاهی با خودم میگم،
من تونستم با وجود اون همه سختی تورو رها کنم و الان
ول کردن بقیه آدما هم واسم آب خوردن شده،
چون میگم من تونستم تورو رها کنم که، اونا کی باشن؟!
شـاید نویسنده:)
گاهی با خودم میگم، من تونستم با وجود اون همه سختی تورو رها کنم و الان ول کردن بقیه آدما هم واسم آب
یهو گفت:
آدما ارزشی واسم ندارن!
که خیلی عجیب بود،
چون اون همیشه به آدمها اهمیت میداد!