شـاید نویسنده:)
مدام قلبم را میشکستی و رهایت نمیکردم چون میدانستم روزگار تورا تبدیل به همچین چیزی کرده!
و من رهایت نمیکنم تا زمانی که مرا از قصد گم کنی!
شـاید نویسنده:)
و من رهایت نمیکنم تا زمانی که مرا از قصد گم کنی!
در آخر هردوما یکی را تنها گذاشتیم
تو من را، و من نیز خودم را!
شـاید نویسنده:)
در آخر هردوما یکی را تنها گذاشتیم تو من را، و من نیز خودم را!
گاهی با خودم میگم،
من تونستم با وجود اون همه سختی تورو رها کنم و الان
ول کردن بقیه آدما هم واسم آب خوردن شده،
چون میگم من تونستم تورو رها کنم که، اونا کی باشن؟!
شـاید نویسنده:)
گاهی با خودم میگم، من تونستم با وجود اون همه سختی تورو رها کنم و الان ول کردن بقیه آدما هم واسم آب
یهو گفت:
آدما ارزشی واسم ندارن!
که خیلی عجیب بود،
چون اون همیشه به آدمها اهمیت میداد!
شـاید نویسنده:)
مثلا وقتی تو اینستا میخوندم که لطفا بعد تموم شد رفاقت راز های رفیقتون رو نگید جای دیگه، میگفتم وااا
کتاب قیدار رو بخونید
معرفت یادتون میده که بی معرفت نباشید!
طرف خوشش نمیاد ازم
بعد پیگیر هرکاری که میکنمه،
ممنون عزیزم که هرچی به من مربوطه رو مو به مو حفظ میکنی..
یه جا خوندم نوشته بود:
من میتونستم هر موجودی باشم؛
میتونستم سنگ باشم،
درخت باشم یا حتی دختر باشم..
ولی به قول چاووشی
اما پسر شدم که تورا آرزو کنم:)
کلا آدم دو کلمه ای نیستم
که بخوام احساساتم رو بگم
واسه همچی پنج صفحه مینویسم
و آخر سر میگم:
بعضی چیزارو نمیشه با کلمات بیان کرد:)
و سپس
گفت " ببخشید "
و من فکر کردم
مگر ببخشید را نباید به کسی گفت
که در خیابان به او تنه زده ای؟
نه کسی که قلبش را شکستی..