اونی که بهت پیام میده و
اونی که جواب پیامتو میده
زمین تا اسمون فرق داره
اشتباه نگیریدشون!
بغضی را که ازتمام وجودش
فریاد میزد
خسته ام
تنها ام
حالم خوب نیست
را قورت داد
و سپس و گفت:
خوبم:)
#فور
هدایت شده از ’ نویسندهٔخیابانِ64 ‘
با همان کت ِبلند قهوهای رنگش و آن کلاه ِبرت که رنگش با لباسش همخوانی داشت ، در خیابان قدم مینهاد .
چتر بی رنگی را بالای سرش نگاه داشته بود تا توسط قطرات کوچک باران ، خیس نشود!
نوای پوتین هایش روی سنگفرش خیابان ، همراه با طنین باران موسیقیای شگفتا آفریده بودند .
ایستاد ، به مقابلش مینگریست ، به فرد روبهرویش !
مردی با کت ِچرم ، شالگردنی خاکستری و چتری مشکی مقابلش بود .
مرد ، لبخند بر لب داشت .
دست تکان داد و به دختر سلام کرد ، ساید از ذوق باورش نمیشد ، که باز میتواند آن چشمان ِعسلی رنگ را ببیند !
دخترک لبخند زد ، دست تکان داد و پاسخش را داد !
فقط خودش میدانست چقدر دلتنگ آغوش شخص رو به رویش است .
دل ِدخترک طاقت نیاورد ، بیمحابا دوید تا بار دگر آغوش گرم او را با تمام وجودش ، در این هوای سرد و بارانی احساس کند !
چتر دخترک از دستانش رها شد و باد آن را به سویی برد ؛ چشمان پسر ثانیهای از دختر منحرف به چتر گشت .
ناگهان نوای بوق سنگین و رعبآورد ماشین و جیغی در فضا پیچید !
گویی قطرات باران نیز ایستادند ، دگر صدایی نیامد . گویی زمان و زمین در سکوت فرو رفتند!
دلهره وجود پسر را گرفته بود ، چشمانش را آرام متمایز کرد ، در دلش خدا خدا میکرد انچه در دلش افتاده نباشد !
که پیش از آنکه بتواند صحنه را بنگرد ، کسی در آغوشش فرو رفت .
دخترک رسیده بود ، و گرمای آغوش را با تمام وجود احساس کرده بود .
پسرک لبخند زد و نگاهی به صحنهی پشت سر دخترک انداخت .
چشمانش در حدقه لرزید !
ماشینی ایستاده بود و دو نفر در مقابلش بر زمین و غرق خون! پسرک و دخترک .
شاید وصال آن دو ، فراسوی دیدگان ما رقم خورده باشد !
- 𝑀𝑦 𝑐ℎ𝑎𝑛𝑛𝑒𝑙 | #Story -
شـاید نویسنده:)
با همان کت ِبلند قهوهای رنگش و آن کلاه ِبرت که رنگش با لباسش همخوانی داشت ، در خیابان قدم مینهاد .
حیرت زده شدم!
از اینکه چقدر میشه قشنگ نوشت:))))
بهت تبریک میگم نویسنده ۶۴🌱
مامانم امروز میگفت:
دختر کوچولومن الان واسه خودش یه خانم شده:)
حقیقتا یه جوری شدم
نمیدونم الان خوشحال باشم یا ناراحت
شـاید نویسنده:)
فرزانه میگفت:
خیلی چیزها میسوزه
اما درست میشه
ولی دل بسوزه
هیچ کاری نمیشه کردش!
شـاید نویسنده:)
اهم اهم. صدا میاد؟!📞 چنل شاید نویسنده قصد داره جهت نزدیک شدن به سال۱۴۰۳ یک تقدیمی برگذار کنه! چناچه
خداااایااااا
بایدددددد کمتر از یک هفته دیگه تقدیمی بدم ولی هنوز کامل نیستتتت😶🌫