این یکی از حرفهای دفترچه خاطراتمه که پارسال نوشته بودم!
فاصله این دوتا پیام ۳ ماه:)
*بعد تو بهم میگی درونگرا و سرد شدم؟
شـاید نویسنده:)
معلم ادبیاتمون چقدر خوبههه:)))))
ببین شخصیت،طرز حرف زدن،تدریس وای:))
شـاید نویسنده:)
معلم ادبیاتمون چقدر خوبههه:)))))
زنگ انشا بود،
معلم گفت:
(نامه ای به منِ ۵ ساله پیش!)
بنویسید
میخوام سطح نوشته هاتون رو ببینم!
شـاید نویسنده:)
یه موزیک ملایم گذاشت . من زودتر از همه نوشتم و سر ۵ دقیقه تحویل دادم!
بعد گفتش که کی میخواد بیاد جلو بخونه؟
یه نگاه انداخت بهم : (زهرا میای بخونی؟)
بعد من مردد بودم.
خلاصه چند نفر خوندن و متنشون خیلی عادی بود یعنی بدون آرایه و فقط و فقط تجربه بود خلاصه
بعدش گفت بیا دیگهه
گفتم چشم!
رفتم!
متن رو که خوندم.
اولا که کل بچه ها دست زدن .
اونایی که چشم دیدنم رو ندارن هم قیافشون تعجب کرده بود و
دست داشتن میزدن!
معلم گفت:
خیلی خیلی قشنگ بود یعنی اگه اینو میخوندی و نمیگفتی تو نوشتی من فکر میکردم یه شاعر معروف نوشته!
و اینکه توی این مدت زمان کم وقتی همچین موضوعی رو میگیری همچین چیزی مینویسی عالیه!
حالا قیافه من: 💓✨️🫠
شـاید نویسنده:)
متن رو که خوندم. اولا که کل بچه ها دست زدن . اونایی که چشم دیدنم رو ندارن هم قیافشون تعجب کرده بود و
باز وقتی برگم و داد میفرستم اینجا خب:)؟
https://eitaa.com/maybe_writer/15942 ارهههه حتما بفرسس منم میخوام بخونم نوشته تو
.
.
حالا چیز خاصی نبود ولی اینکه توی ۳ دقیقه نوشتمش واقعااا واسه خودمم جالب بود:)
چشممم